دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۲۱

سعدی
چون من به نفس خویشتن این کار می کنم بر فعل دیگران به چه انکار می کنم
بلبل سماع بر گل بستان همی کند من بر گل شقایق رخسار می کنم
هر جا که سروقامتی و موی دلبریست خود را بدان کمند گرفتار می کنم
گر تیغ برکشند عزیزان به خون من من همچنان تأمل دیدار می کنم
هیچم نماند در همه عالم به اتفاق الا سری که در قدم یار می کنم
آن ها که خوانده ام همه از یاد من برفت الا حدیث دوست که تکرار می کنم
چون دست قدرتم به تمنا نمی رسد صبر از مراد نفس به ناچار می کنم
همسایه گو گواهی مستی و عاشقی بر من مده که خویشتن اقرار می کنم
من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفت کان در ضمیر نیست که اظهار می کنم
جانست و از محبت جانان دریغ نیست اینم که دست می دهد ایثار می کنم
زنار اگر ببندی سعدی هزار بار به زان که خرقه بر سر زنار می کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از احوال درونی شاعری است که با گذار از قشر ظاهری زهد، به حقیقت عشق و صداقت درونی رسیده است. شاعر در این ابیات، با رویکردی انتقادی نسبت به خویشتن، از هرگونه داوری درباره دیگران دست شسته و تمام هستی و دانش خود را در مسیر محبت محبوب، ناچیز و فراموش‌شدنی می‌بیند.

فضای حاکم بر این سروده، سرشار از اعتراف به ضعف‌های انسانی و نفی ریاکاری است. سعدی در اینجا برتری عشق را بر معرفت خشک و زهد ظاهری به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که تسلیم در برابر کشش جانان، بسیار باارزش‌تر از هرگونه ادعای دانش و پارسایی تصنعی است.

معنای روان

چون من به نفس خویشتن این کار می کنم بر فعل دیگران به چه انکار می کنم

وقتی خودم مرتکب این خطاها می‌شوم، با چه رویی می‌توانم کار دیگران را سرزنش کنم و نپذیرم؟

نکته ادبی: تضاد درونی و نکوهش خود که آغازگر نوعی سلوک عارفانه است.

بلبل سماع بر گل بستان همی کند من بر گل شقایق رخسار می کنم

بلبل آوازش را برای گل بوستان می‌خواند، اما من تمام توجه و ستایشم را نثار چهره زیبا و سرخ‌فامِ یار می‌کنم.

نکته ادبی: تشبیه چهره یار به گل شقایق که نشان‌دهنده لطافت و سرخی آن است.

هر جا که سروقامتی و موی دلبریست خود را بدان کمند گرفتار می کنم

هرجا که فردی بلندقامت و زیبا با موهایی دلفریب می‌بینم، بی‌اختیار خودم را اسیر بندِ گیسوان او می‌کنم.

نکته ادبی: استعاره کمند برای گیسوی یار که نشان‌دهنده گیرایی و قدرت آن در جذب عاشق است.

گر تیغ برکشند عزیزان به خون من من همچنان تأمل دیدار می کنم

اگر عزیزان (محبوبان) برای کشتن من تیغ برکشند، من همچنان با جان و دل به فکر فرصتی برای دیدن آن‌ها هستم.

نکته ادبی: تأمل دیدار در اینجا به معنای غنیمت شمردن فرصت کوتاه برای نگریستن به یار است.

هیچم نماند در همه عالم به اتفاق الا سری که در قدم یار می کنم

در کل عالم دیگر چیزی برایم باقی نمانده، مگر همین جان و سرم که حاضرم آن را زیر پای یارم فدا کنم.

نکته ادبی: اشاره به ایثار و گذشتن از هستی که از ارکان اصلی عشق عرفانی است.

آن ها که خوانده ام همه از یاد من برفت الا حدیث دوست که تکرار می کنم

تمام دانستنی‌ها و علومی که آموخته بودم را فراموش کرده‌ام و تنها چیزی که در یاد دارم و مدام تکرار می‌کنم، داستان عشق محبوب است.

نکته ادبی: استعاره از فراموشی علوم ظاهری در برابر علم عشق.

چون دست قدرتم به تمنا نمی رسد صبر از مراد نفس به ناچار می کنم

چون توانایی رسیدن به خواسته‌ام را ندارم، به ناچار با تحمل سختی‌ها، در برابر تمایلات نفسانی خود ایستادگی می‌کنم.

نکته ادبی: تمنا در اینجا به معنای آرزوی وصال و دست‌نیافتنی بودن آن است.

همسایه گو گواهی مستی و عاشقی بر من مده که خویشتن اقرار می کنم

لازم نیست همسایه درباره مستی و عاشقی من شهادت دهد؛ من خودم به این حقیقت اعتراف می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به رندی و بی‌باکی شاعر در ابراز عاشقی.

من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفت کان در ضمیر نیست که اظهار می کنم

از این پس نه ادعای زهد و پارسایی خواهم کرد و نه ادعای دانش، چون آنچه بر زبان می‌آورم باید با باطن من یکی باشد و من نمی‌خواهم ریا کنم.

نکته ادبی: نکوهش ریاکاری و تأکید بر لزوم یکرنگی ظاهر و باطن.

جانست و از محبت جانان دریغ نیست اینم که دست می دهد ایثار می کنم

جان تنها سرمایه من است و از فدا کردن آن در راه محبوب دریغ ندارم؛ هرچه دارم تقدیم می‌کنم.

نکته ادبی: تأکید بر بخشش جان در راه معشوق که اوج فداکاری است.

زنار اگر ببندی سعدی هزار بار به زان که خرقه بر سر زنار می کنم

سعدی اگر هزار بار هم به کفر و زنار (کمر‌بند مخصوص اهل ذمه) متهم شوی، بهتر از آن است که خرقه ریا بر تن کنی و ادعای دینداری دروغین داشته باشی.

نکته ادبی: تقابل میان زنار و خرقه؛ اشاره به اینکه صداقت در کفر، بهتر از دروغ در لباس دین است.

آرایه‌های ادبی

تضاد زنار و خرقه

تقابل میان دو نماد که یکی نشانه بی‌دینی ظاهری و دیگری نشانه زهد ریاکارانه است.

استعاره کمند

گیسوان بلند یار به طناب و کمند شکارچی تشبیه شده که عاشق را گرفتار می‌کند.

تلمیح بلبل و گل

اشاره به داستان کلاسیک عاشقانه بلبل و گل در ادبیات فارسی که نمادی از عشق است.