دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۱۹

سعدی
مرا تا نقره باشد می فشانم تو را تا بوسه باشد می ستانم
و گر فردا به زندان می برندم به نقد این ساعت اندر بوستانم
جهان بگذار تا بر من سر آید که کام دل تو بودی از جهانم
چه دامن های گل باشد در این باغ اگر چیزی نگوید باغبانم
نمی دانستم از بخت همایون که سیمرغی فتد در آشیانم
تو عشق آموختی در شهر ما را بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم
سخن ها دارم از دست تو در دل ولیکن در حضورت بی زبانم
بگویم تا بداند دشمن و دوست که من مستی و مستوری ندانم
مگو سعدی مراد خویش برداشت اگر تو سنگ دل من مهربانم
اگر تو سرو سیمین تن بر آنی که از پیشم برانی من بر آنم
که تا باشم خیالت می پرستم و گر رفتم سلامت می رسانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده‌ی تجربه‌ی عاشقانه‌ی خالص، توأم با ایثار و تسلیم مطلقِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر در این فضای عاطفی، خوشبختی خود را نه در دارایی‌های دنیوی، بلکه در گروی حضور و توجه معشوق می‌داند و با وجود تمامِ رنج‌ها و نامهربانی‌های احتمالی از سوی یار، بر عهدِ محبت خود پایدار می‌ماند.

مضمون اصلی، اعترافِ صادقانه به بی‌پناهیِ عاشق در برابر ابهت و زیباییِ معشوق است که او را به حیرت واداشته و در عین حال، نوعی رندی و جسارت در ابرازِ عشق را به تصویر می‌کشد که از تظاهر و پرده‌پوشی به دور است. این شعر بیانگر پیوندِ ابدی میان جانِ عاشق و یادِ معشوق است که حتی پس از مرگ نیز گسسته نخواهد شد.

معنای روان

مرا تا نقره باشد می فشانم تو را تا بوسه باشد می ستانم

تا زمانی که ثروتی دارم، آن را برایت خرج می‌کنم و تا وقتی که لب‌هایت بوسه‌ای هدیه دهد، آن را با جان و دل می‌پذیرم.

نکته ادبی: فعل «می‌فشانم» در اینجا به معنای بذل و بخشش و «می‌ستانم» به معنای دریافت کردن است.

و گر فردا به زندان می برندم به نقد این ساعت اندر بوستانم

حتی اگر در آینده مرا به زندان بیندازند، من در همین لحظه که با تو هستم، در باغی پر از آرامش و شادی به سر می‌برم.

نکته ادبی: تضاد میان «زندان» و «بوستان» برای تأکید بر قدرتِ حضورِ معشوق است.

جهان بگذار تا بر من سر آید که کام دل تو بودی از جهانم

بگذار دنیا بر سرم خراب شود و عمرم به پایان برسد؛ زیرا من به بزرگترین آرزوی زندگی‌ام که همان رسیدن به تو بود، دست یافته‌ام.

نکته ادبی: «کام دل» به معنای مراد و خواسته‌ی قلبی است.

چه دامن های گل باشد در این باغ اگر چیزی نگوید باغبانم

در این باغِ وصال، زیبایی‌های بسیاری وجود دارد، مشروط بر اینکه باغبان (معشوق) مرا از خود نراند و سخنی تند نگوید.

نکته ادبی: باغبان استعاره از معشوق است که صاحب‌اختیارِ گلستانِ محبت است.

نمی دانستم از بخت همایون که سیمرغی فتد در آشیانم

نمی‌دانستم که به برکتِ بختِ بلند و خوش‌اقبالی‌ام، موجودی به ارزشمندیِ سیمرغ (معشوقِ بی‌همتا) به خانه‌ی دلِ من راه پیدا می‌کند.

نکته ادبی: سیمرغ در اینجا اشاره به قداست و والامقامیِ معشوق دارد.

تو عشق آموختی در شهر ما را بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم

تو بودی که در شهر ما، درسِ عشق را آموختی؛ پس اکنون نزدِ من بیا تا من نیز معنای عمیقِ آن عشقی که تو بنیاد نهادی را برایت بازگو کنم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه معشوق، مروج و استادِ عشق است.

سخن ها دارم از دست تو در دل ولیکن در حضورت بی زبانم

حرف‌های بسیاری درباره‌ی رفتارهایت در دلم انباشته‌ام، اما وقتی تو را می‌بینم، زبانم از سخن گفتن باز می‌ماند.

نکته ادبی: بی‌زبانی در برابرِ معشوق، از نشانه‌های حیرت و اوجِ ارادت است.

بگویم تا بداند دشمن و دوست که من مستی و مستوری ندانم

این سخن را فاش می‌گویم تا هم دشمن و هم دوست بدانند که من اهلِ ریاکاری، تظاهر و پنهان‌کاری در عشق نیستم.

نکته ادبی: مستی در اینجا نمادِ بی‌خودی و مستوری نمادِ پنهان‌کاری است.

مگو سعدی مراد خویش برداشت اگر تو سنگ دل من مهربانم

نگو که سعدی به مرادِ خود رسید و کامیاب شد؛ چرا که حتی اگر تو سنگ‌دل باشی، من همچنان بر عهدِ مهربانی و عشقِ خود باقی هستم.

نکته ادبی: تضاد میان سنگ‌دلیِ معشوق و مهربانیِ عاشق، بر پایداریِ عاشق تأکید دارد.

اگر تو سرو سیمین تن بر آنی که از پیشم برانی من بر آنم

اگر تو ای معشوقِ بلندبالا و زیبا، تصمیم گرفته‌ای که مرا از خود دور کنی، من نیز بر تصمیمِ خود برای ماندن و عشق ورزیدن ثابت‌قدم هستم.

نکته ادبی: سرو سیمین‌تن استعاره‌ای برای توصیف زیباییِ قامتِ معشوق است.

که تا باشم خیالت می پرستم و گر رفتم سلامت می رسانم

همواره تا زنده‌ام، خیال تو را در دل می‌پرستم و اگر بمیرم و از این جهان بروم، باز هم سلام و ارادتم را نثارت خواهم کرد.

نکته ادبی: تداومِ عشقِ شاعر تا پس از مرگ را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیمرغ

به کارگیری موجود اساطیری سیمرغ برای توصیف والایی و نایاب بودن معشوق.

تضاد مستی و مستوری

قرارگیری دو مفهوم متضاد (بی‌خودی و پنهان‌کاری) برای تأکید بر صدقِ عاشق.

تشبیه بلیغ سرو سیمین‌تن

تشبیه معشوق به درخت سرو از نظر زیبایی قد و قامت و سفیدی و درخشش پوست.

کنایه دامن‌های گل

کنایه از بهره‌مندی از زیبایی‌ها و مواهبِ وصال.