دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۱۵

سعدی
ای مرهم ریش و مونس جانم چندین به مفارقت مرنجانم
ای راحت اندرون مجروحم جمعیت خاطر پریشانم
گویند بدار دستش از دامن تا دست بدارد از گریبانم
آن کس که مرا به باغ می خواند بی روی تو می برد به زندانم
وین طرفه که ره نمی برم پیشت وز پیش تو ره به در نمی دانم
یک روز به بندگی قبولم کن روز دگرم ببین که سلطانم
ای گلبن بوستان روحانی مشغول بکردی از گلستانم
زان روز که سرو قامتت دیدم از یاد برفت سرو بستانم
آن در دورسته در حدیث آمد وز دیده بیوفتاد مرجانم
گویند صبور باش از او سعدی بارش بکشم که صبر نتوانم
ای کاش که جان در آستین بودی تا بر سر مونس دل افشانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ اشتیاقِ سوزانِ عاشق به معشوق و استیصال او در میدانِ بی‌رحمِ دوری و فراق است. شاعر با زبانی صمیمی و در عین حال فاخر، از دشواری‌های عشق سخن می‌گوید که در آن، حتی پند و اندرزِ دیگران نیز کارساز نیست و عاشق، چاره‌ای جز غرق شدن در یاد و نامِ معشوق ندارد.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شکوه‌ و گلایه، تمنای وصال و تحسینِ زیبایی‌های بی‌مانندِ معشوق است. در این میان، معشوق جایگاهی قدسی و فراتر از زیبایی‌های دنیوی دارد، به گونه‌ای که حضور او معنابخشِ زندگی و دوری‌اش، زندانی برای عاشق است.

معنای روان

ای مرهم ریش و مونس جانم چندین به مفارقت مرنجانم

ای کسی که حضور و یادت، درمان زخم‌های دلم و همدمِ تنهایی‌های من است، با این دوری و جدایی، مرا بیش از این آزار مده.

نکته ادبی: ریش در اینجا به معنای زخم است و مرهم ریش، استعاره از شفابخشِ دردهای درونی است.

ای راحت اندرون مجروحم جمعیت خاطر پریشانم

ای مایه آرامشِ وجودِ زخمیِ من، با دوری‌ات، پریشانی و ناآرامی را به ذهن و جان من راه مده.

نکته ادبی: جمعیت خاطر به معنای آسودگی ذهن و تمرکز حواس است که در برابر پریشانی قرار گرفته.

گویند بدار دستش از دامن تا دست بدارد از گریبانم

مردم به من می‌گویند که دامنِ معشوق را رها کنم و از او دست بشویم، تا شاید او نیز از گریبان من دست بردارد و رهایم کند.

نکته ادبی: دامن و گریبان در ادبیات کلاسیک کنایه از تمنای وصال و درگیری در عشق است.

آن کس که مرا به باغ می خواند بی روی تو می برد به زندانم

کسی که مرا بدون تو به گردش و تماشای باغ دعوت می‌کند، در واقع مرا به زندان می‌برد، چرا که بدون تو، زیباترین مکان‌ها نیز برایم بند و قفس است.

نکته ادبی: تقابل میان باغ (نماد آزادی و خوشی) و زندان (نماد محدودیت)، اوجِ دلتنگی عاشق را نشان می‌دهد.

وین طرفه که ره نمی برم پیشت وز پیش تو ره به در نمی دانم

شگفتا که راهی برای رسیدن به تو نمی‌یابم و در عین حال، راهی برای گریز و فاصله گرفتن از تو نیز بلد نیستم؛ من در این عشق سرگردانم.

نکته ادبی: طرفه در اینجا به معنای شگفت و عجیب است؛ این بیت بیانگر تضاد درونی عاشق است.

یک روز به بندگی قبولم کن روز دگرم ببین که سلطانم

فقط یک روز مرا به عنوان بنده و غلام خود بپذیر تا در همان یک روز، احساس کنم که پادشاه عالمم.

نکته ادبی: بندگی در اینجا نقطه مقابل سلطنت است که نشان‌دهنده ارزشِ والای توجهِ معشوق است.

ای گلبن بوستان روحانی مشغول بکردی از گلستانم

ای نهالِ زیبایی که از بوستانِ عالم معنا رُسته‌ای، تو چنان مرا مجذوب خود کردی که دیگر به گلستانِ دنیوی توجهی ندارم.

نکته ادبی: گلبن بوستان روحانی، اشاره به جمالِ بی‌نقص و ماوراییِ معشوق دارد که زیبایی‌های مادی را محو می‌کند.

زان روز که سرو قامتت دیدم از یاد برفت سرو بستانم

از آن روز که قامتِ سروگونه‌ات را دیدم، تمامِ سروهای بوستان در نظرم حقیر و بی‌مقدار شدند و از یاد رفتند.

نکته ادبی: سرو قامت، کنایه از بلندی و موزون بودن اندامِ معشوق است.

آن در دورسته در حدیث آمد وز دیده بیوفتاد مرجانم

وقتی سخن از دندان‌های منظم و زیبای تو به میان آمد، دیگر مرجان (که نماد زیبایی و سرخی است) از اعتبار افتاد و در برابر آن، بی‌ارزش شد.

نکته ادبی: درِ دورسته، اشاره به دندان‌های ردیف و سفید دارد و مرجان، استعاره از لب یا زیبایی‌های دیگر است که در برابر دندان معشوق رنگ می‌بازد.

گویند صبور باش از او سعدی بارش بکشم که صبر نتوانم

همه به من می‌گویند سعدی، در برابر دوری او صبر پیشه کن؛ اما من چطور می‌توانم بارِ سنگینِ دوری‌اش را تحمل کنم وقتی صبر در برابر او ممکن نیست؟

نکته ادبی: بار کشیدن، کنایه از تحمل رنجِ عشق است.

ای کاش که جان در آستین بودی تا بر سر مونس دل افشانم

ای کاش جانِ من در آستینم بود تا آن را به راحتی بیرون آورم و بر سر و پای تو نثار کنم.

نکته ادبی: آستین در قدیم محل نگهداری اشیاء کوچک و گرانبها بوده و اینجا کنایه از در دسترس بودنِ جان برای فدا کردن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرهم ریش

معشوق را به دارویی برای التیام زخم تشبیه کرده است.

تضاد باغ و زندان

مقایسه میان مکان‌های خوش و دل‌تنگ‌کننده برای بیان حال عاشق.

کنایه دست از گریبان برداشتن

کنایه از رها کردن و دست کشیدن از آزار یا وصال.

تشبیه سرو قامت

قد و قامت معشوق به درخت سرو تشبیه شده که نماد راستی و بلندی است.

تلمیح در دورسته

اشاره به دندان‌های معشوق که مانند دو ردیف مروارید است.