دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۱۴

سعدی
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صد بار می گوید که چشم از فتنه بر هم نه دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتانم
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم
به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی دانم
فراقم سخت می آید ولیکن صبر می باید که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی شب هجرم چه می پرسی که روز وصل حیرانم
شبان آهسته می نالم مگر دردم نهان ماند به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت هنوز آواز می آید به معنی از گلستانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، یکی از عاشقانه‌ترین و تأثیرگذارترین آثار ادبی است که در آن شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال فاخر، به ترسیم حالات درونی یک عاشق دل‌سوخته می‌پردازد. محور اصلی این اثر، کشمکش میان صبر و بی‌قراری در فراق محبوب و بیان شدت شیفتگی است که با هنرمندی تمام به تصویر کشیده شده است.

شاعر در این ابیات، ضمن توصیف رنج‌های ناشی از دوری، به پیوند عمیق روحی با محبوب اشاره می‌کند و حتی در سخت‌ترین شرایط، حضور معنوی او را بر هر آسایش دیگری ترجیح می‌دهد. این غزل بازتاب‌دهنده تجربیات انسانی از عشق، غربت و جاودانگیِ کلامِ شاعر پس از مرگ است.

معنای روان

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم

اگر روزی فرصتی پیش بیاید که بتوانم انتقام بی‌توجهی‌های گذشته را از تو بگیرم، تمام شب را به گله‌گذاری و تلافی عهدهای شکسته‌شده خواهم گذراند.

نکته ادبی: قضای عهد به معنای به جا آوردن و تلافی کردنِ حقِ عهدی است که گذشته است.

چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

تو را چنان عمیق و خالصانه دوست دارم که اگر روزی زمانه ما را از هم جدا کند، تو توانِ آن را داری که دوری مرا تحمل کنی و صبر پیشه سازی، اما من چنین توانی ندارم.

نکته ادبی: تضاد میان توانایی محبوب و ناتوانی عاشق در تحمل فراق، هسته مرکزی معنایی این بیت است.

دلم صد بار می گوید که چشم از فتنه بر هم نه دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتانم

دلم بارها به من نهیب می‌زند که چشم بر این فتنه‌انگیزی‌ها ببند و از نگاه به تو پرهیز کن، اما باز هم چشمانم ناخودآگاه به سمت قامت دلربای تو کشیده می‌شود.

نکته ادبی: فتان به معنای فتنه‌انگیز و دلربا، صفتی است که بر زیبایی خیره‌کننده محبوب دلالت دارد.

تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

تو چنان زیبا و موزونی که شایسته است در باغ بنشینی، وگرنه باغبان از دیدن زیبایی تو خجالت‌زده می‌شود و دیگر حاضر نیست درخت سرو را در باغ بکارد.

نکته ادبی: سرو نمادِ موزون بودن و زیبایی قامت در ادبیات کلاسیک است که در اینجا مغلوب زیبایی معشوق می‌شود.

رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم

دوستان و همراهانم هر کدام به سویی رفتند و مرا تنها گذاشتند، برعکسِ من که همچون کسی که در خارستان گیر کرده، در بندِ این عشق گرفتار مانده‌ام.

نکته ادبی: مغیلان به معنای درختچه خاردار بیابانی است که نماد سختی و رنجِ راه است.

به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی دانم

به دریایی از غم و عشق گرفتار شده‌ام که انتهایی برای آن نمی‌بینم و به کسی دل بسته‌ام که سرگشته و درمانده‌اش هستم و راه رهایی از این بند را نمی‌دانم.

نکته ادبی: دریا استعاره‌ای برای عمقِ بی‌کران و خطرناکِ عشق است که عاشق در آن غرق شده است.

فراقم سخت می آید ولیکن صبر می باید که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

دوری از تو برایم بسیار دشوار و تحمل‌ناپذیر است، اما چاره‌ای جز صبر ندارم؛ زیرا اگر از این رنج بگریزم، ثابت‌قدم نخواهم بود و در عشق شکست می‌خورم.

نکته ادبی: سست‌پیمان به معنای کسی است که در عهد خود پایدار نیست و به آسانی از پیمان عشق دست می‌کشد.

مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی شب هجرم چه می پرسی که روز وصل حیرانم

از شب‌های تاریک و تنهایی من پرس‌وجو نکن؛ چرا که حتی در روزِ وصال هم آن‌قدر غرق در زیبایی تو هستم که حیران و سرگشته می‌مانم، چه برسد به شبِ فراق.

نکته ادبی: حیرانی عاشق در برابر زیبایی معشوق، مرتبه‌ای بالاتر از رنجِ هجران توصیف شده است.

شبان آهسته می نالم مگر دردم نهان ماند به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم

شب‌ها سعی می‌کنم آهسته ناله کنم تا دردم پنهان بماند، اما این فریاد درونی به گوش همه جهانیان رسیده و رازم برملا شده است.

نکته ادبی: تضاد میان ناله آهسته و آوازِ پنهان که گویی در کل عالم پیچیده است، نشانگر شدتِ درد است.

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم

یک لحظه خلوت کردن با محبوب، از صد سال زندگی در رفاه و خوش‌گذرانی بهتر است؛ من به دنبال آزادی و رهایی از بندِ عشق نیستم، چرا که حتی در زندان، اگر با تو باشم، آن را دوست دارم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف و زندانی شدن او که در اینجا تبدیل به استعاره‌ای برای وصالِ عاشقانه شده است.

من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت هنوز آواز می آید به معنی از گلستانم

من آن پرنده سخن‌گوی (شاعر) هستم که اگرچه جسمم در خاک دفن شود، اما همچنان آوا و کلامِ پُر معنای من در گلستانِ ادبیات زنده است و شنیده می‌شود.

نکته ادبی: مرغ سخندان استعاره از شاعر و صدای اوست که با وجود مرگِ جسمانی، جاودانه باقی می‌ماند.

آرایه‌های ادبی

مبالغه صد بار می گوید، صد سال در عشرت

اغراق در کثرتِ تکرارِ یک حالت برای تأکید بر شدتِ درگیری روحی عاشق.

تلمیح یوسف به زندانم

اشاره به داستان حضرت یوسف و زندان، برای نشان دادن اینکه وصالِ محبوب حتی در شرایط سخت، مطلوب است.

استعاره دریایی درافتادم

به کارگیری دریا برای توصیف عمق و وسعتِ عشق و رنجِ ناشی از آن.

مراعات نظیر بوستان، سرو، باغبان، گلستان

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی مشترک (باغ و طبیعت) قرار دارند.