دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۰۳

سعدی
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای شورانگیز در بیانِ عشقی است که از مرزهای زمان و مکان فراتر می‌رود. شاعر با زبانی صریح و بی‌پروایانه، تمامی لذت‌های اخروی و بهشتی را در برابرِ حضورِ معشوق، بی‌ارزش می‌شمارد و تأکید می‌کند که هستی او تنها با یاد و عطشِ دیدارِ محبوب معنا می‌یابد.

فضای کلی حاکم بر این اثر، یکپارچه شیفتگی و وفاداری است. نگاهِ عاشق از دایره‌یِ خود بیرون رفته و به معشوق پیوسته است؛ به گونه‌ای که حتی مرگ، رستاخیز و جاودانگی، تنها در پیوند با یار مفهوم پیدا می‌کنند و هیچ پاداشِ آسمانی نمی‌تواند جایگاهِ معشوق را در دلِ عاشق بگیرد.

معنای روان

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

در آن لحظه‌یِ احتضار و جان دادن، آرزویِ من تنها به یادِ تو بودن است. من با این امیدِ شیرین جان می‌سپارم که پس از مرگ، خاکِ کویِ تو باشم و به تو برسم.

نکته ادبی: واژه‌ی نفس در اینجا به معنای دَم و لحظه است و در تقابل با جان دادن تضادِ معناییِ زیبایی دارد.

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم

در روزِ رستاخیز که از گور برمی‌خیزم، اولین سخنم درباره‌ی تو خواهد بود و تمامِ وجودم در پیِ یافتن و جست‌وجویِ تو است.

نکته ادبی: صبح قیامت کنایه از روزِ بازگشت و زنده شدنِ دوباره است که شاعر آن را با تصویرِ جست‌وجوگریِ عاشقانه درآمیخته است.

به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم

در مجمعی که تمامیِ زیبایی‌هایِ هر دو عالم جمع شده‌اند، من تنها به تو چشم دوخته‌ام و بنده‌یِ رویِ ماهِ تو هستم.

نکته ادبی: شاهدان در ادبیاتِ عرفانی و عاشقانه به معنایِ زیبارویان و جلوه‌هایِ جمالِ الهی است.

به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم

حتی اگر هزاران سال در خوابِ مرگ باشم، وقتی در نهایت بیدار شوم، عطرِ مویِ تو همان چیزی است که مرا زنده می‌کند و هوشیار می‌سازد.

نکته ادبی: خوابگاهِ عدم استعاره‌ای از گور و عالمِ پس از مرگ است که شاعر با خیالی لطیف، آن را با عطرِ محبوب به بیداری پیوند می‌زند.

حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم

من از قصه‌یِ باغِ بهشت سخنی نمی‌گویم و گل‌هایِ بهشتی برایم اهمیتی ندارند؛ زیباییِ حوریانِ بهشتی را نیز طلب نمی‌کنم، تنها به سویِ تو می‌دوم و می‌شتابم.

نکته ادبی: شاعر با نفیِ تمامِ پاداش‌هایِ معهودِ اخروی، بر بی‌همتاییِ معشوق تأکیدِ بلاغی دارد.

می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

شرابِ بهشتی را که ساقیِ رضوان تعارف می‌کند، نمی‌نوشم؛ چرا که وقتی مستِ رویِ تو هستم، دیگر چه نیازی به شرابِ انگوری یا بهشتی دارم؟

نکته ادبی: ساقیِ رضوان اشاره به نگهبانِ بهشت است و در تقابل با مستیِ عاشقانه، تضادی میانِ لذتِ مادی و معنوی ایجاد می‌کند.

هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

با وجودِ تو، طی کردنِ هزاران بیابانِ دشوار نیز برایم آسان است؛ و اگر از راهِ درست منحرف شوم و خلاف کنم، باز هم سرانجامِ من به سویِ تو خواهد بود.

نکته ادبی: بیتِ تخلص است که شاعر با خطاب قرار دادنِ خود، بر استقامت و پایداریِ در مسیرِ عشق تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

مبالغه هزار سال بخسبم

اغراق در طولانی بودنِ دورانِ پس از مرگ برای تأکید بر قدرتِ یادِ معشوق.

تضاد بادیه و بهشت

مقابله‌یِ سختیِ بیابان با لذتِ بهشت برای نشان دادنِ برتریِ وجودِ معشوق.

استعاره خوابگاهِ عدم

توصیفِ دقیق و هنریِ مرگ به عنوانِ خوابگاهی که در آن هستیِ ظاهری پایان می‌یابد.