دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۰۱

سعدی
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم
بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد خاک سر هر کویی بی فایده می بیزم
در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم
مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم
گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم
گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم
با یاد تو گر سعدی در شعر نمی گنجد چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیِ شوریدگی و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر در این سروده، تمامیِ قیودِ عقلانی، توبه و پرهیزکاری‌های گذشته را به کناری می‌نهد و با شجاعتی تمام، عشق را بر هر مصلحتِ دنیوی و اخروی ترجیح می‌دهد.

فضای حاکم بر شعر، فضایی حماسی و در عین حال رمانتیک است که در آن، عاشق برای اثباتِ وفاداریِ خود، آماده‌یِ پذیرشِ هرگونه رنج، رسوایی و حتی دوری از بهشت در صورتِ نبودِ یار است و اوجِ این شیدایی را در همانندسازی خود با عاشقانِ نامدارِ تاریخ به تصویر می‌کشد.

معنای روان

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم

روزی از سرِ جنون و بی‌قراری به گیسوانِ تو چنگ خواهم زد و از آن لب‌های شیرینت، صدها شور و غوغا و هیجان به پا خواهم کرد.

نکته ادبی: واژه «شیدایی» در زبانِ کهن به معنای دیوانگیِ ناشی از عشق است.

گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم

اگر تصمیم داری که با من بی‌مهری کنی، من حاضرم و سرم را برایِ فدا شدن آماده کرده‌ام؛ و اگر راهِ دوستی و وفاداری را پیش بگیری، جانم را نثارِ قدم‌هایت می‌کنم.

نکته ادبی: استفاده از «اینک من و اینک سر» کنایه از تسلیمِ محض و پذیرشِ مرگ در راهِ معشوق است.

بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم

توبه‌ها و پرهیزهای بسیاری کردم که همگی با قدرتِ عشقِ تو باطل شد؛ اکنون عهدِ من این است که دیگر هرگز به توبه کردن فکر نکنم.

نکته ادبی: شاعر پارادوکسی زیبا خلق کرده است: توبه کردن از توبه کردن.

سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد خاک سر هر کویی بی فایده می بیزم

قلبِ ارزشمند و ساده‌یِ من در غبارِ آستانه‌یِ درِ تو گم شده است؛ دیگر گشتن در هر کوی و برزنی برای یافتنِ آن، کاری بیهوده است.

نکته ادبی: «سیم دل» استعاره از دلِ ارزشمند و درخشان است.

در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم

در شهر به خاطرِ عشقِ تو رسوا شدم و دشمن برایِ مسخره کردنِ من بر دف می‌کوبید؛ این رسوایی از زمانی آغاز شد که تیرِ نگاهِ تو بر دفِ عشقِ من نشست.

نکته ادبی: اشاره به آیینِ قدیمیِ گرداندنِ رسوایان در شهر با نواختنِ دف.

مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم

من برایِ رخسارِ تو همچون مجنون برای لیلی (قیسِ عامری) بی‌تابم و برایِ لب‌هایِ شیرینت، همچون فرهاد در برابرِ خسروپرویز استقامت می‌کنم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های عاشقانه و تراژیکِ ادبیات کهن فارسی.

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم

گفتی که یا در غمِ من بنشین و بسوز، یا از جانت دست بکش و بمیر؛ ای معشوق، من مطیعِ فرمانِ توام، هم می‌نشینم و هم از جان برمی‌خیزم.

نکته ادبی: پذیرشِ دوگانه‌یِ فرمانِ معشوق نشان‌دهنده‌یِ تسلیمِ کاملِ عاشق است.

گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم

اگر بهشت بدونِ حضورِ تو باشد، حاضر نیستم حتی بر کنگره‌هایش بنشینم و اگر جهنم همراه با تو باشد، مشتاقانه به زنجیرهایش آویزان می‌شوم.

نکته ادبی: تضادِ میان جنت و دوزخ برای بیانِ ارزشِ برترِ حضورِ یار.

با یاد تو گر سعدی در شعر نمی گنجد چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم

اگر سعدی در اشعارش دیگر نمی‌گنجد و نمی‌تواند وصفِ تو را بگوید، به این دلیل است که تو برای او یگانه‌ای و دیگر با هیچ‌کسِ دیگری نمی‌آمیزد.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر به نامِ خود در بیتِ پایانی غزل.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مجنون رخ لیلی / فرهاد لب شیرین

اشاره به داستان‌های مشهورِ عاشقانه برای القای شدتِ عشقِ شاعر.

تضاد جفا و وفا / جنت و دوزخ

به کارگیری واژگانِ متضاد برای برجسته‌سازیِ مفاهیمِ انتخاب‌شده توسط عاشق.

استعاره سیم دل

تشبیه دل به نقره و فلزِ گران‌بها برای نشان دادنِ ارزشِ آن.

تناقض (پارادوکس) کز توبه بپرهیزم

توبه از توبه که نوعی ساختارشکنیِ عاقلانه است.