دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۰۰

سعدی
وه که در عشق چنان می سوزم که به یک شعله جهان می سوزم
شمع وش پیش رخ شاهد یار دم به دم شعله زنان می سوزم
سوختم گر چه نمی یارم گفت که من از عشق فلان می سوزم
رحمتی کن که به سر می گردم شفقتی بر که به جان می سوزم
با تو یاران همه در ناز و نعیم من گنه کارم از آن می سوزم
سعدیا ناله مکن گر نکنم کس نداند که نهان می سوزم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ حال و هوای عاشقی است که در کوره گدازنده عشق، تنها و بی‌صدا می‌سوزد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های آتشین، وضعیتی را توصیف می‌کند که در آن، سوزِ درونیِ او به قدری عظیم است که گویی تمامی جهان را به آتش می‌کشد. محوریت این اثر، تضاد میانِ آسودگیِ دیگران در کنارِ محبوب و رنجِ پنهانیِ شاعر است که از فرطِ شرم یا ناچاری، نامِ معشوق را بر زبان نمی‌آورد.

درونمایه اصلی، حکایتِ دردی است که نه یارایِ گفتن دارد و نه توانِ تحملِ سکوت. شاعر خود را به شمعی تشبیه می‌کند که در پیشگاهِ جمالِ یار، بی‌وقفه می‌سوزد و آب می‌شود. فضا، فضایی است آکنده از حسرت و غربتِ عاشق در میانِ جمعی که از نعماتِ وصال بهره‌مندند، در حالی که او خود را به سببِ احساسِ گناه یا دوری، سزاوارِ سوختن می‌داند.

معنای روان

وه که در عشق چنان می سوزم که به یک شعله جهان می سوزم

شگفتا که در آتش عشق چنان می‌سوزم که اگر تنها یک شعله از این سوزِ درونی من بر جهان بتابد، تمام هستی را خاکستر خواهد کرد.

نکته ادبی: واژه «وه» در اینجا شبه‌جمله‌ای برای بیان شگفتی و اندوه است. غلو (اغراق) در اینجا نشان‌دهنده شدت بی‌حد و حصرِ رنج عاشق است.

شمع وش پیش رخ شاهد یار دم به دم شعله زنان می سوزم

مانند شمعی در برابر چهره زیبارویِ محبوب ایستاده‌ام و لحظه به لحظه در حال سوختن و شعله کشیدن هستم.

نکته ادبی: «شمع‌وش» تشبیهی است که شاعر خود را به شمعی در برابر یارِ زیبا (شاهد) تشبیه کرده است تا کوتاهیِ عمر و سوختنِ مداوم را نشان دهد.

سوختم گر چه نمی یارم گفت که من از عشق فلان می سوزم

تمامِ وجودم سوخت، اگرچه نمی‌توانم به زبان بیاورم که من به خاطر عشقِ فلانی (آن محبوبِ خاص) این چنین گرفتارِ آتش شده‌ام.

نکته ادبی: «نمی‌یارم» به معنای «توانِ گفتن ندارم» است. «فلان» برای پرهیز از نام بردنِ صریحِ معشوق و حفظِ اسرارِ عاشقانه به کار رفته است.

رحمتی کن که به سر می گردم شفقتی بر که به جان می سوزم

به من رحم کن، چرا که با فروتنی تمام به گردِ سرِ تو می‌چرخم و بر حالِ من ترحم کن، زیرا که تا عمقِ جانم دارم می‌سوزم.

نکته ادبی: «به سر گردیدن» کنایه از طواف کردن، اظهار ارادت و فروتنیِ بسیار در برابرِ محبوب است.

با تو یاران همه در ناز و نعیم من گنه کارم از آن می سوزم

در حالی که همه یاران و اطرافیانِ تو در کنارِ تو غرق در ناز و خوشی هستند، منِ گناهکار، به همین دلیلِ (دوری و حسرت) می‌سوزم.

نکته ادبی: «ناز و نعیم» به معنیِ برخورداری از نعمت‌ها و آرامشِ وصال است. تضاد میانِ «نازِ دیگران» و «سوزِ شاعر» محورِ اصلی این بیت است.

سعدیا ناله مکن گر نکنم کس نداند که نهان می سوزم

ای سعدی، گله و شکایت نکن؛ اما اگر هم شکایت نکنم و خاموش بمانم، کسی نخواهد فهمید که من در خفا و در نهانِ دل می‌سوزم.

نکته ادبی: این بیت شامل «تخلص» است که شاعر با خطاب قرار دادن خود، به بیانِ این نکته می‌پردازد که رنجِ پنهان، از رنجِ آشکار جانکاه‌تر است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) که به یک شعله جهان می سوزم

شاعر با اغراقِ هنری، شدتِ سوزِ درونی خود را به اندازه‌ای توصیف کرده که می‌تواند کل جهان را به آتش بکشد.

تشبیه شمع وش

تشبیه شاعر به شمع برای نشان دادنِ سوختن و ذوب شدنِ وجودش در برابرِ زیباییِ یار.

کنایه به سر می گردم

کنایه از طواف کردن، خدمت کردن و نهایتِ تواضع و فروتنیِ عاشق در برابر محبوب.

تضاد (طباق) ناز و نعیم در برابر سوختن

تضادِ میانِ حالِ خوشِ اطرافیان و حالِ ناخوشِ شاعر برای تأکید بر رنجِ تنهایی.