دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۹۸

سعدی
نظر از مدعیان بر تو نمی اندازم تا نگویند که من با تو نظر می بازم
آرزو می کندم در همه عالم صیدی که نباشند رفیقان حسود انبازم
درد پنهان فراقم ز تحمل بگذشت ور نه از دل نرسیدی به زبان آوازم
چون کبوتر بگرفتیم به دام سر زلف دیده بردوختی از خلق جهان چون بازم
به سرانگشت بخواهی دل مسکینان برد دست واپوش که من پنجه نمی اندازم
مطرب آهنگ بگردان که دگر هیچ نماند که از این پرده که گفتی به درافتد رازم
کس ننالید در این عهد چو من در غم دوست که به آفاق نظر می رود از شیرازم
چند گفتند که سعدی نفسی باز خود آی گفتم از دوست نشاید که به خود پردازم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بیانگر عجز و نیاز عاشق در برابر محبوب و اشتیاق او برای حفظ حریم خلوت میان خویش و معشوق است. شاعر از نگاه‌های سنگین و دخالت‌های بیجای رقیبان و مدعیان بیزار است و می‌کوشد تا عشق خود را پنهان نگاه دارد، اما در نهایت، درد فراق چنان بر او چیره می‌شود که فریادش به گوش جهانیان می‌رسد و آوازه‌اش از شیراز می‌گذرد.

فضای حاکم بر شعر، آکنده از تسلیم و فروتنی عاشق در برابر دلبر است که در آن، عاشق چنان در دام عشق گرفتار شده که گویی بینایی‌اش را نسبت به جهان از دست داده و تنها به محبوب می‌اندیشد. غزل با ستایش قدرتِ ربایشِ معشوق و اعتراف به ناتوانی عاشق در برابر او به پایان می‌رسد.

معنای روان

نظر از مدعیان بر تو نمی اندازم تا نگویند که من با تو نظر می بازم

در حضور رقیبان و مدعیان، به تو نگاه نمی‌کنم تا مبادا آن‌ها متوجه شوند که من دلباخته تو هستم و به تو نظر دارم.

نکته ادبی: نظر باختن کنایه از عشق ورزیدن و دل باختن است.

آرزو می کندم در همه عالم صیدی که نباشند رفیقان حسود انبازم

آرزو دارم در گوشه‌ای از این جهان، صید و مکانی باشد که هیچ رفیق حسود و بدخواهی در آنجا حضور نداشته باشد و مزاحم خلوت ما نباشد.

نکته ادبی: انباز در اینجا به معنای شریک و در بافتار شعر به معنای رقیب حسود است.

درد پنهان فراقم ز تحمل بگذشت ور نه از دل نرسیدی به زبان آوازم

درد پنهانِ دوری از تو، از حد تحمل و طاقت من فراتر رفته است وگرنه من هرگز لب به شکایت نمی‌گشودم و صدای ناله‌ام بلند نمی‌شد.

نکته ادبی: فراق به معنای جدایی است و در اینجا عامل اصلی ناله شاعر ذکر شده است.

چون کبوتر بگرفتیم به دام سر زلف دیده بردوختی از خلق جهان چون بازم

وقتی همچون کبوتری در دام گیسوان تو گرفتار شدم، تو همانند بازداری که چشم باز شکاری را می‌پوشاند تا آرام گیرد، دیدگان مرا به روی جهان بستی و مرا از همه چیز جز خودت غافل کردی.

نکته ادبی: باز در اینجا اشاره به باز شکاری دارد و نوعی تشبیه تفصیلی است.

به سرانگشت بخواهی دل مسکینان برد دست واپوش که من پنجه نمی اندازم

تو با سرانگشتانت به راحتی دل‌های مردم را می‌ربایی؛ دستانت را بپوشان و دست از این کار بردار، زیرا من توان و نیروی پنجه‌درپنجه شدن و مقابله با تو را ندارم.

نکته ادبی: پنجه انداختن کنایه از درگیری و مقابله کردن است.

مطرب آهنگ بگردان که دگر هیچ نماند که از این پرده که گفتی به درافتد رازم

ای نوازنده، آهنگ موسیقی را عوض کن؛ زیرا این پرده‌ای که اکنون می‌نوازی، راز درونی و عشق پنهان مرا برای همگان آشکار می‌کند.

نکته ادبی: پرده در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای مقام موسیقی و هم به معنای پوشش و حجاب راز.

کس ننالید در این عهد چو من در غم دوست که به آفاق نظر می رود از شیرازم

در این روزگار، هیچ‌کس مانند من در غم فراق دوست ناله و فریاد نکرده است، چرا که آوازه ناله‌های من از شهر شیراز به گوش جهانیان رسیده است.

نکته ادبی: اغراق در بیت برای نشان دادن شدت عشق به کار رفته است.

چند گفتند که سعدی نفسی باز خود آی گفتم از دوست نشاید که به خود پردازم

بارها به من گفتند که ای سعدی، عقل خود را به دست گیر و به سوی خویشتن بازگرد، اما من در پاسخ گفتم که نمی‌توانم در حالی که دل در گرو دوست دارم، به خود بپردازم و از او غافل شوم.

نکته ادبی: به خود پرداختن کنایه از عاقل شدن و رهایی از بند عشق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه نظر باختن

به معنای عاشق شدن و دل باختن است.

تشبیه چون کبوتر

شاعر خود را به کبوتری تشبیه کرده که در دام زلف معشوق اسیر شده است.

ایهام پرده

اشاره به دو معنای مقام موسیقی و حجاب و پوشش راز دارد.

اغراق که به آفاق نظر می رود از شیرازم

بزرگ‌نمایی در وسعت شهرت ناله‌های عاشق که به گوش جهانیان رسیده است.