دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۹۵

سعدی
گر من ز محبتت بمیرم دامن به قیامتت بگیرم
از دنیی و آخرت گزیرست وز صحبت دوست ناگزیرم
ای مرهم ریش دردمندان درمان دگر نمی پذیرم
آن کس که بجز تو کس ندارد در هر دو جهان من آن فقیرم
ای محتسب از جوان چه خواهی من توبه نمی کنم که پیرم
یک روز کمان ابروانش می بوسم و گو بزن به تیرم
ای باد بهار عنبرین بوی در پای لطافت تو میرم
چون می گذری به خاک شیراز گو من به فلان زمین اسیرم
در خواب نمی روم که بی دوست پهلو نه خوشست بر حریرم
ای مونس روزگار سعدی رفتی و نرفتی از ضمیرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه عشقی بی‌قرار و جان‌کاه است که در آن عاشق، پیوند با معشوق را فراتر از مرزهای هستی و نیستی، حتی تا روز رستاخیز نیز ناگسستنی می‌داند. سراینده با زبانی سرشار از تضرع، بر یگانگی و بی‌بدیل بودنِ محبوب تأکید می‌ورزد و او را تنها مرهم زخم‌های جان و تنها پناهگاه در دو جهان معرفی می‌کند.

فضای شعر، آمیزه‌ای از دردِ فراق و لذتِ وفاداری است. شاعر با تصویرسازی‌های ظریف، از تنهاییِ جان‌سوزِ خود می‌گوید و نشان می‌دهد که حتی رفاه دنیوی و آسایشِ جسمانی، بدون حضور و یادِ یار، هیچ معنایی ندارد و در نهایت، آن یاد و خاطره‌ی معشوق است که فراتر از دوریِ فیزیکی، در ضمیر عاشق جاودانه می‌ماند.

معنای روان

گر من ز محبتت بمیرم دامن به قیامتت بگیرم

اگر از عشق تو بمیرم، در روز رستاخیز دست از دامانت برنمی‌دارم و حق خود را طلب می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به پایداری عشق فراتر از مرگ و تعهد به پیگیری آن در آخرت.

از دنیی و آخرت گزیرست وز صحبت دوست ناگزیرم

می‌توان از دنیا و آخرت چشم پوشید و گذشت، اما از معاشرت و هم‌نشینی با دوست هرگز نمی‌توان صرف‌نظر کرد.

نکته ادبی: واژه گزیر به معنای راه چاره و گریختن است.

ای مرهم ریش دردمندان درمان دگر نمی پذیرم

ای کسی که مرهمی بر زخم‌های دردمندان هستی، من هیچ درمان دیگری را برای دردهایم نمی‌پذیرم.

نکته ادبی: ریش به معنای زخم است و استعاره از دردهای درونی عاشق.

آن کس که بجز تو کس ندارد در هر دو جهان من آن فقیرم

آن کس که در دو جهان جز تو پناه و یاوری ندارد، من همان انسانِ نیازمند و فقیر هستم.

نکته ادبی: فقیر در اینجا به معنای اصطلاحی عرفانی است، کسی که جز خدا (یا معشوق) چیزی ندارد.

ای محتسب از جوان چه خواهی من توبه نمی کنم که پیرم

ای محتسب، از جوان چه می‌خواهی؟ من توبه نمی‌کنم، زیرا در وادی عشق پیر و پخته شده‌ام.

نکته ادبی: محتسب به معنای مامور حکومتی ناظر بر اجرای احکام شرعی است که در ادبیات کلاسیک نماد زاهد ریاکار یا مانع است.

یک روز کمان ابروانش می بوسم و گو بزن به تیرم

روزی کمان ابروانت را می‌بوسم و با کمال میل به تو می‌گویم که تیرِ بلا را بر من بزن.

نکته ادبی: ترکیب ابرو به کمان تشبیهی رایج است که نشان‌دهنده قدرتِ صدمه‌زنندگیِ زیبایی است.

ای باد بهار عنبرین بوی در پای لطافت تو میرم

ای باد بهاری که بوی خوش عنبر می‌دهی، در برابر لطافت و زیبایی تو جان می‌سپارم.

نکته ادبی: عنبرین‌بوی صفتِ باد بهار است که نماد طراوت و زنده کردنِ طبیعت است.

چون می گذری به خاک شیراز گو من به فلان زمین اسیرم

هنگامی که از خاک شیراز گذر می‌کنی، به عزیزانم بگو که من در این سرزمینِ دور، اسیرِ دوریِ شما هستم.

نکته ادبی: شاعر از باد به عنوان پیک برای رساندن پیامِ دلتنگی خود به زادگاهش استفاده می‌کند.

در خواب نمی روم که بی دوست پهلو نه خوشست بر حریرم

خواب به چشمانم نمی‌آید، چرا که بدون دوست، حتی بر نرم‌ترین بسترهای ابریشمین هم آرامش ندارم.

نکته ادبی: حریر نماد رفاه و آسایش است که در غیاب یار بی‌ارزش می‌شود.

ای مونس روزگار سعدی رفتی و نرفتی از ضمیرم

ای کسی که مونس و همدم روزگارِ سعدی بودی، جسم تو رفت اما یاد و خاطره‌ات هرگز از ذهن و جانم خارج نشد.

نکته ادبی: ضمیر در اینجا به معنای باطن و ذهن است و نشان از درونی شدن عشق دارد.

آرایه‌های ادبی

اغراق دامن به قیامت گرفتن

اشاره به شدتِ وابستگی عاشق که حتی مرگ و قیامت هم مانع آن نیست.

استعاره کمان ابروان

تشبیه ابروی معشوق به کمان که آماده پرتاب تیر (نگاه) است.

تشخیص (جان‌بخشی) ای باد بهار عنبرین بوی

مخاطب قرار دادن باد به عنوان موجودی که می‌تواند پیام را منتقل کند.

تضاد جوان و پیر

استفاده از این تضاد برای بیان اینکه اگرچه از نظر ظاهری جوانم، اما در تجربه عشق، پیر و پخته‌ام.