دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۹۴

سعدی
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم برو ای طبیبم از سر که دوا نمی پذیرم
همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم
مده ای حکیم پندم که به کار درنبندم که ز خویشتن گزیرست و ز دوست ناگزیرم
برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان بگذار تا ببینم که که می زند به تیرم
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم
تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را به زبان خود بگویی که به حسن بی نظیرم
تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی که نه من غنوده ام دوش و نه مردم از نفیرم
نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم
اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت که خوشست عیش مردم به روایح عبیرم
نه تو گفته ای که سعدی نبرد ز دست من جان نه به خاک پای مردان چو تو می کشی نمیرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از یک عشقِ آتشین و بی‌پایان است که در آن، عاشق از تمام تعلقات دنیوی و نصیحت‌های خیرخواهانه دست شسته و تنها به محبوب می‌اندیشد. فضای حاکم بر اشعار، فضایی از تسلیمِ محض در برابرِ تقدیرِ عشق است که در آن رنجِ دوری و بی‌قراری، نه یک عذاب، بلکه افتخاری برای عاشق محسوب می‌شود.

شاعر در این سروده، مرز میانِ خویشتنِ خویش و محبوب را از میان برداشته و پیوندِ عاطفی خود را فراتر از منطق و عقلِ سلیمِ رایج می‌بیند. او با زبانی صریح، تقاضایِ عافیت و آرامشِ اطرافیان را رد کرده و غرق شدن در دریایِ عشق را بر ساحلِ امنیتِ بی‌حاصل ترجیح می‌دهد.

مضمونِ محوری این ابیات، تقدسِ عشق و گذشتن از جان برای آن است. در اینجا عاشق نه تنها از دردِ عشق نمی‌هراسد، بلکه با آغوش باز به استقبالِ تیرهای بلا می‌رود و معتقد است که رنجِ او، در برابرِ زیبایی و عظمتِ محبوب، هیچ است.

معنای روان

به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم برو ای طبیبم از سر که دوا نمی پذیرم

سوگند به خدا که حتی اگر در این راه جان دهم، از تو روی برنمی‌گردانم. ای طبیبی که برای درمانِ من آمده‌ای، از پیش من برو که من هیچ دارویی را برای دردِ عشق نمی‌پذیرم.

نکته ادبی: واژه 'سر' در اینجا به معنای نزد یا پیش است.

همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم

تمامِ عمرم را با زیبارویان و رقیبان گذراندم، اما تو که آمدی، تصویر و خیالِ تو چنان در عمقِ جان و ضمیرم نشست که جایِ همه را گرفت.

نکته ادبی: ضمیر در این سیاق به معنای باطن و درون است.

مده ای حکیم پندم که به کار درنبندم که ز خویشتن گزیرست و ز دوست ناگزیرم

ای دانایِ مصلحت‌اندیش، مرا پند مده که به گوشم نمی‌رود و به کار نمی‌بندم. چرا که من می‌توانم از خودم فرار کنم، اما از دستِ دوست که تمامِ وجودم را گرفته، گریزی نیست.

نکته ادبی: گزیر به معنای راهِ فرار و چاره است.

برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان بگذار تا ببینم که که می زند به تیرم

ای سپر، از پیشِ من کنار برو؛ چرا که تیرِ بلا به جانم رسیده است. بگذار تا ببینم آنکه مرا هدفِ تیرِ نگاهِ خود قرار داده، کیست.

نکته ادبی: اشاره به تسلیم بودن در برابر آسیب‌های عاشقانه.

نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم

نه شوقی به همراهی با دوستان دارم و نه دلم به تماشایِ گلستان خوش است. ای یاران، شما به دنبالِ کارِ خود بروید و سفر کنید، که من در بندِ عشقِ او اسیرم.

نکته ادبی: اسیر در اینجا به معنایِ گرفتارِ بندِ عشق است.

تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را به زبان خود بگویی که به حسن بی نظیرم

اگر خودت را در آب بنگری و انعکاسِ چهره‌ات را ببینی، خودت به زبان می‌آوری که در زیبایی، هیچ همتایی نداری.

نکته ادبی: این بیت تأکیدی بر زیباییِ خیره‌کننده‌ی محبوب دارد.

تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی که نه من غنوده ام دوش و نه مردم از نفیرم

تو آسوده بخواب و با عیش و نوش زندگی کن؛ چرا که نه من دیشب خوابیدم و نه ناله‌های من باعثِ مرگِ کسی (یا جلبِ توجهی) شد.

نکته ادبی: نفیر به معنای فریاد و ناله است.

نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم

ثروتمندان، فقیرانِ ناتوان را یاری نمی‌کنند. ای محبوبِ ثروتمند (از نظرِ زیبایی)، به من نگاهی کن که من در حسرتِ دیدارت، فقیر و نیازمندم.

نکته ادبی: استعاره از فقر و غنا در وادیِ عشق.

اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت که خوشست عیش مردم به روایح عبیرم

اگر مرا همچون چوبِ عود در آتش بسوزانی، جانم فدای تو باد؛ چرا که عطرِ خوشِ زندگیِ مردم، از رایحه‌ی خوشِ سوختنِ من برخاسته است.

نکته ادبی: اشاره به حدیثِ نفس و فدا شدنِ عاشق.

نه تو گفته ای که سعدی نبرد ز دست من جان نه به خاک پای مردان چو تو می کشی نمیرم

مگر تو نگفته بودی که سعدی از دستِ من جان سالم به در نمی‌برد؟ حال که دارم می‌میرم، باز هم به جانِ تو زنده هستم و با این همه، به برکتِ حرمتِ عاشقان، در واقع نمی‌میرم.

نکته ادبی: اشاره به تضادِ مرگِ ظاهری و حیاتِ معنوی.

آرایه‌های ادبی

استعاره طبیب

به معنای کسی که می‌خواهد درد عشق را با عقلِ سرد درمان کند.

متناقض‌نما (پارادوکس) ز خویشتن گزیرست و ز دوست ناگزیرم

عاشق ادعا می‌کند از خودش فرار می‌کند اما از دوست نمی‌تواند.

تلمیح و نماد عود

نمادِ سوختن و فدا شدنِ عاشق برای پراکندنِ عطرِ خوشِ جان.

مراعات نظیر سپر و پیکان و تیر

واژگانِ مربوط به میدانِ جنگ که برای توصیفِ نبردِ عشق به کار رفته است.