دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۹۳

سعدی
گر به رخسار چو ماهت صنما می نگرم به حقیقت اثر لطف خدا می نگرم
تا مگر دیده ز روی تو بیابد اثری هر زمان صد رهت اندر سر و پا می نگرم
تو به حال من مسکین به جفا می نگری من به خاک کف پایت به وفا می نگرم
آفتابی تو و من ذره مسکین ضعیف تو کجا و من سرگشته کجا می نگرم
سر زلفت ظلماتست و لبت آب حیات در سواد سر زلفت به خطا می نگرم
هندوی چشم مبیناد رخ ترک تو باز گر به چین سر زلفت به خطا می نگرم
راه عشق تو درازست ولی سعدی وار می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه پیوند میان عشق زمینی و نگاه عارفانه به زیبایی معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از حیرت و ستایش، سیمای محبوب را آیینه انعکاس لطف و جمال الهی می‌داند و با اعتراف به فرودستی خویش در برابر جایگاه والای معشوق، بر وفاداری بی‌چون و چرای خود در طریق عشق پای می‌فشارد.

سراینده با بهره‌گیری از مفاهیم کلاسیک عاشقانه همچون تقابل خورشید و ذره، یا تیرگی زلف و روشنایی لب، تضاد طبقاتی و وجودی میان عاشق و معشوق را به تصویر می‌کشد و در نهایت، گویی در حیرت و سرگردانی این عشق، با نگاهی حسرت‌بار به گذشته و مسیری دشوار که در پیش دارد، به راه خود ادامه می‌دهد.

معنای روان

گر به رخسار چو ماهت صنما می نگرم به حقیقت اثر لطف خدا می نگرم

هنگامی که به چهره‌ات که مانند ماه می‌درخشد نگاه می‌کنم، ای معشوق، در واقعیت دارم جلوه‌ای از لطف و زیبایی خداوند را تماشا می‌کنم.

نکته ادبی: صنما: بت‌واره، اصطلاحی کلاسیک برای ستایش زیبایی معشوق که در اینجا به معنای معشوقِ زیباست.

تا مگر دیده ز روی تو بیابد اثری هر زمان صد رهت اندر سر و پا می نگرم

شاید به این امید که چشمانم از دیدن روی تو بهره‌ای ببرد، هر لحظه صد بار تو را از سر تا پا برانداز می‌کنم.

نکته ادبی: صد ره: کنایه از تکرار بسیار زیاد؛ دیدن مداوم و مشتاقانه.

تو به حال من مسکین به جفا می نگری من به خاک کف پایت به وفا می نگرم

تو به حال و روز من که مسکین و دردمندم با بی‌اعتنایی و ستم می‌نگری، اما من با وفاداری کامل به خاک زیر پایت چشم دوخته‌ام.

نکته ادبی: مسکین: در اینجا به معنای کسی است که از شدت عشق، اختیار از کف داده و ناتوان شده است.

آفتابی تو و من ذره مسکین ضعیف تو کجا و من سرگشته کجا می نگرم

تو همچون خورشید پرفروغی و من ذره‌ای ناچیز و ضعیف؛ جایگاه بلند تو کجا و تماشای منِ سرگشته کجا، که باز هم با این حال به تو می‌نگرم.

نکته ادبی: آفتاب و ذره: تضاد و تناسبی که برای نشان دادن اختلاف مرتبه عاشق و معشوق به کار می‌رود.

سر زلفت ظلماتست و لبت آب حیات در سواد سر زلفت به خطا می نگرم

نوک گیسوانت همچون ظلمات (تاریکی مطلق) و لبانت همچون آب حیات است؛ من با نگریستن به سیاهی زلفانت گویی به خطا رفته‌ام (چون راهم را در تاریکی گم کرده‌ام).

نکته ادبی: ظلمات و آب حیات: اشاره به اسطوره‌ی اسکندر که آب حیات در دل ظلمات قرار داشت.

هندوی چشم مبیناد رخ ترک تو باز گر به چین سر زلفت به خطا می نگرم

چشمان سیاه تو (که به هندو تشبیه شده) مباد که دوباره به چهره زیبایت (که به ترک تشبیه شده) نگاه کنند؛ اگر من به چین و شکن زلفانت به خطا نگاهی می‌اندازم.

نکته ادبی: هندو و ترک: هندو نماد سیاهی و ترک نماد زیبایی و سپیدی است که تقابل سنتی در شعر کلاسیک دارد.

راه عشق تو درازست ولی سعدی وار می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم

مسیر عشق تو بسیار دشوار و طولانی است، اما من مانند سعدی در این راه گام برمی‌دارم و در حالی که به پیش می‌روم، با حسرت به پشت سر نگاه می‌کنم.

نکته ادبی: قفا: به معنای پشت سر؛ کنایه از حسرت و دلبستگی به گذشته یا راه طی شده.

آرایه‌های ادبی

تتشبیه رخسار چو ماه

تشبیه صورت معشوق به ماه درخشنده برای نمایش زیبایی.

تضاد جفا و وفا

تقابل رفتار معشوق با رفتار عاشق برای تاکید بر بی‌وفایی محبوب و وفاداری عاشق.

ایهام چین

اشاره به شکن‌های زلف و همچنین نام کشور چین که در متون قدیم کنایه از زیبایی و دوری بود.

تلمیح ظلمات و آب حیات

اشاره به داستان اسکندر و جستجوی آب حیات در تاریکی مطلق.