دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۹۱

سعدی
من اگر نظر حرامست بسی گناه دارم چه کنم نمی توانم که نظر نگاه دارم
ستم از کسیست بر من که ضرورتست بردن نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم
نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم
نه اگر همی نشینم نظری کند به رحمت نه اگر همی گریزم دگری پناه دارم
بسم از قبول عامی و صلاح نیک نامی چو به ترک سر بگفتم چه غم از کلاه دارم
تن من فدای جانت سر بنده وآستانت چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم
چو تو را بدین شگرفی قدم صلاح باشد نه مروتست اگر من نظر تباه دارم
چه شبست یا رب امشب که ستاره ای برآمد که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم
مکنید دردمندان گله از شب جدایی که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم
که نه روی خوب دیدن گنهست پیش سعدی تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی است از کشمکشِ درونی عاشق در میانه‌ی عشق و عقل؛ فضایی که در آن، عاشق چنان در بندِ مهرِ محبوب گرفتار شده که دیگر هیچ راهِ گریزی برایش نمانده است. سعدی در این سروده، نه تنها رنج‌های عشق را به جان می‌خرد، بلکه با گذر از قیدِ نام و ننگِ دنیوی، به مرتبه‌ای از ایثار می‌رسد که در نهایت، همین شبِ سیاه و تاریکِ فراق را، سرآغازِ طلوعِ صبحِ روشنِ حقیقت می‌بیند.

شاعر در این اثر، با بیانی فاخر و در عین حال روان، تضادِ میانِ ظواهرِ شرعی و عرفی با حقیقتِ عشق را به چالش می‌کشد و استدلال می‌کند که وقتی جمالِ حق در وجودِ محبوب تجلی یافته است، نگریستن به آن نه تنها گناه نیست، بلکه خودِ عبادت و کمالِ انسانیت است.

معنای روان

من اگر نظر حرامست بسی گناه دارم چه کنم نمی توانم که نظر نگاه دارم

اگر نگاه کردن به زیبایی، گناه به شمار می‌آید، من گناه‌کارترین هستم؛ چرا که در برابر وسوسه‌ی دیدن تو ناتوانم و نمی‌توانم چشم از تو بردارم.

نکته ادبی: نظر در اینجا به معنای نگاه کردن و دیدن است. در ادبیات کلاسیک، «نظر» اغلب به معنای چشم‌چرانی یا نگاه عاشقانه است که در طریقت عشق، گاهی از آن نهی می‌شود.

ستم از کسیست بر من که ضرورتست بردن نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم

من از دست کسی ستم می‌کشم که ناچارم با او بسازم و مهرش را تحمل کنم؛ از یک سو تابِ رنجِ این عشق را ندارم و از سوی دیگر، فرصتی هم برای شکایت و آه کشیدن برایم باقی نمانده است.

نکته ادبی: ضرورت در اینجا به معنای ناچاری و اضطرار در تحملِ بارِ سنگینِ عشق است.

نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم

نه آرامشی برای نشستن دارم و نه قدرتی برای رها کردنِ این عشق و رفتن؛ نه جایگاهی برای ایستادن و درنگ کردن دارم و نه راهی برای فرار و گریختن.

نکته ادبی: این بیت اوج استیصال و بی‌قراری عاشق را در وضعیتِ بن‌بستِ عاطفی به تصویر می‌کشد.

نه اگر همی نشینم نظری کند به رحمت نه اگر همی گریزم دگری پناه دارم

نه اگر نزد تو بمانم، نگاهی از سرِ لطف و مهربانی به من می‌کنی و نه اگر از تو دور شوم، پناهگاهِ دیگری دارم که به آن روی بیاورم.

نکته ادبی: توصیفِ بن‌بستِ روحیِ عاشق که امیدش تنها به محبوب است و هیچ پناهی جز او نمی‌شناسد.

بسم از قبول عامی و صلاح نیک نامی چو به ترک سر بگفتم چه غم از کلاه دارم

من از پذیرشِ عموم و شهرتِ نیکو در میان مردم دست شسته‌ام؛ وقتی تصمیم گرفتم سر و جانم را در راه عشق فدا کنم، دیگر نگرانِ از دست دادنِ اعتبار و مقام و کلاهِ بزرگی نیستم.

نکته ادبی: کلاه نمادِ عزت، جاه و مقامِ دنیوی است که عاشق آن را در برابر عشق ناچیز می‌شمارد.

تن من فدای جانت سر بنده وآستانت چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم

تن و جان من فدای تو باد؛ من بنده و خاک‌نشینِ آستانِ تو هستم. چه مقامی بالاتر و چه سعادتی بهتر از این که من گدایِ درگاهِ تو باشم و تو پادشاهِ من باشی؟

نکته ادبی: اوجِ فروتنی و افتخارِ عاشق به بندگیِ محبوب که او را از هر مقام دنیوی بالاتر می‌داند.

چو تو را بدین شگرفی قدم صلاح باشد نه مروتست اگر من نظر تباه دارم

وقتی تو با این شکوه و زیباییِ خاص در نظرِ من جلوه‌گری می‌کنی، اصلاً مردانگی و وفاداری نیست که من چشم از تو بردارم و به دیگری نگاه کنم.

نکته ادبی: شگرف به معنای زیبا، عجیب و بی‌نظیر است که بر عظمتِ جلوه‌ی محبوب دلالت دارد.

چه شبست یا رب امشب که ستاره ای برآمد که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم

پروردگارا، امشب چه شبِ مبارکی است که ستاره‌ای (محبوب) در آسمانِ دلم درخشید که در پرتوِ نورِ او، دیگر خورشید و ماهِ آسمان در چشمم ارزش و زیبایی ندارند.

نکته ادبی: ستاره استعاره از محبوب است که در برابرش خورشید و ماهِ ظاهری رنگ می‌بازند.

مکنید دردمندان گله از شب جدایی که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم

ای دردمندان و عاشقان، از تاریکیِ شبِ جدایی شکایت نکنید؛ چرا که من به لطفِ عشق، روشناییِ صبحِ حقیقت را در همین دلِ شبِ تاریک یافته‌ام.

نکته ادبی: اشاره به امیدِ قلبیِ عاشق در اوجِ ناامیدی و تبدیلِ شب فراق به صبح وصال.

که نه روی خوب دیدن گنهست پیش سعدی تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم

اینکه گمان می‌کنی نگاه کردن به رویِ زیبارویان گناه است، اشتباه می‌کنی؛ برای کسی مثل سعدی، دیدنِ جمالِ تو گناه نیست، بلکه عینِ عبادت است و تو به اشتباه فکر کردی که من مرتکب گناه می‌شوم.

نکته ادبی: نوعی تفاخرِ لطیف و زیرکانه در توجیهِ عاشقی که نظر به صورت زیبا را راهی برای رسیدن به معرفت می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) نظر حرامست / نمی‌توانم نظر نگه دارم

بیانِ موقعیتی که در آن، انجامِ فعل (نگاه کردن) همزمان حرام و اجتناب‌ناپذیر است.

استعاره ستاره

اشاره به محبوب که درخشندگی و جایگاه او فراتر از خورشید و ماه است.

تضاد (طباق) شب سیاه / صباح روشن

نمادِ تبدیل شدنِ رنج‌های فراق به آگاهی و بصیرت درونی.

کنایه کلاه

کنایه از مقام، جاه، اعتبار اجتماعی و تعلقات دنیوی.