دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۹۰

سعدی
نه دسترسی به یار دارم نه طاقت انتظار دارم
هر جور که از تو بر من آید از گردش روزگار دارم
در دل غم تو کنم خزینه گر یک دل و گر هزار دارم
این خسته دلم چو موی باریک از زلف تو یادگار دارم
من کانده تو کشیده باشم اندوه زمانه خوار دارم
در آب دو دیده از تو غرقم و امید لب و کنار دارم
دل بردی و تن زدی همین بود من با تو بسی شمار دارم
دشنام همی دهی به سعدی من با دو لب تو کار دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده‌ی حال‌وهوایِ عاشقی است که در تلاقیِ فراق و شکیبایی، گرفتار آمده است. شاعر در این ابیات، ضمن گله از وضعیتِ دشوارِ هجران، به توجیهِ جفایِ معشوق می‌پردازد و آن را به حسابِ سرنوشت می‌گذارد تا از تقدسِ جایگاهِ محبوب در نگاهِ خویش نکاهد. فضایِ کلیِ شعر، آمیزه‌ای از درد، دلبستگی و امید است.

در نهایت، شاعر با نگاهی رندانه، حتی دشنامِ معشوق را نیز غنیمت می‌شمارد و آن را شیرین‌تر از هر کلامی می‌پندارد؛ زیرا در نظرِ او، توجهِ محبوب، حتی به شکلِ سرزنش، ارزشمندتر از بی‌خبری است و این نشان از عمقِ شیفتگیِ بی‌پایانِ او دارد.

معنای روان

نه دسترسی به یار دارم نه طاقت انتظار دارم

نه راهی به سوی معشوق دارم که به دیدارش نائل شوم و نه آن‌قدر شکیبایی دارم که بتوانم در انتظار رسیدنِ وقتِ وصال، آرام بنشینم.

نکته ادبی: تکرار واژه «نه» برای تاکید بر بن‌بستِ عاطفیِ شاعر است.

هر جور که از تو بر من آید از گردش روزگار دارم

هرگونه ستم و بی‌‌مهری که از جانب تو بر من می‌رسد، آن را به گردش روزگار و بختِ بدِ خویش نسبت می‌دهم، نه به ذاتِ تو.

نکته ادبی: اشاره به اندیشه تقدیرگرایی در ادبیات کلاسیک که جفایِ معشوق را به فلک نسبت می‌دهند تا او را بی‌گناه جلوه دهند.

در دل غم تو کنم خزینه گر یک دل و گر هزار دارم

غمِ عشقِ تو را در دل خود چون گنجینه‌ای ارزشمند پنهان می‌کنم؛ اگر هزار جان یا هزار دل هم داشته باشم، همه را به غم تو اختصاص می‌دهم.

نکته ادبی: «خزینه» در اینجا به معنای گنج‌خانه و صندوقچه‌ی نگهداریِ اشیاء گران‌بهاست.

این خسته دلم چو موی باریک از زلف تو یادگار دارم

این دلِ خسته و نحیف من که بر اثر رنجِ هجران چون موی، باریک شده است، گویی یادگاری است که از پیچ‌ و خمِ زلفِ تو برایم مانده است.

نکته ادبی: تشبیه دل به موی باریک، نشان‌دهنده تحلیل رفتنِ وجودِ عاشق از شدتِ غم است.

من کانده تو کشیده باشم اندوه زمانه خوار دارم

زمانی که من سنگینیِ غمِ تو را تحمل کرده‌ام، دیگر اندوه‌های این دنیا در برابرِ آن، ناچیز و بی‌ارزش به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: «خوار داشتن» به معنای حقیر و ناچیز شمردن است.

در آب دو دیده از تو غرقم و امید لب و کنار دارم

به خاطر دوریِ تو در دریای اشک‌های خود غرق شده‌ام، با این وجود همچنان به وصال و هم‌کناری با تو امیدوارم.

نکته ادبی: «لب و کنار» کنایه از وصال و در آغوش گرفتن است.

دل بردی و تن زدی همین بود من با تو بسی شمار دارم

دل مرا ربودی و سپس خود را به ندانستن زدی؛ آیا پایانِ کار همین بود؟ من هنوز حساب‌های بسیاری با تو دارم و حرف‌های ناگفته‌ام باقی است.

نکته ادبی: «تن زدن» به معنای سکوت کردن و دم فرو بستن است.

دشنام همی دهی به سعدی من با دو لب تو کار دارم

تو سعدی را دشنام می‌دهی، اما من به این دشنام‌ها اعتنایی ندارم؛ زیرا تمامِ توجه و دلبستگیِ من معطوف به لبانِ توست.

نکته ادبی: رندی و زیرکی شاعر در اینجا هویداست که حتی بدگوییِ معشوق را به خاطر زیباییِ لبانش شیرین می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل... چو موی باریک

تشبیه دلِ نحیفِ عاشق به مویِ باریک برای نشان دادن شدتِ رنج و لاغری از غم.

استعاره خزینه

دل را به خزینه یا گنج‌خانه تشبیه کرده که غمِ یار در آن ذخیره می‌شود.

کنایه لب و کنار

کنایه از وصال و در آغوش گرفتن معشوق.

مبالغه گر یک دل و گر هزار دارم

اغراق در میزانِ عشق و تواناییِ تحملِ غم در وجودِ شاعر.