دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۸۹

سعدی
باز از شراب دوشین در سر خمار دارم وز باغ وصل جانان گل در کنار دارم
سرمست اگر به سودا برهم زنم جهانی عیبم مکن که در سر سودای یار دارم
ساقی بیار جامی کز زهد توبه کردم مطرب بزن نوایی کز توبه عار دارم
سیلاب نیستی را سر در وجود من ده کز خاکدان هستی بر دل غبار دارم
شستم به آب غیرت نقش و نگار ظاهر کاندر سراچه دل نقش و نگار دارم
موسی طور عشقم در وادی تمنا مجروح لن ترانی چون خود هزار دارم
رفتی و در رکابت دل رفت و صبر و دانش بازآ که نیم جانی بهر نثار دارم
چندم به سر دوانی پرگاروار گردت سرگشته ام ولیکن پای استوار دارم
عقلی تمام باید تا دل قرار گیرد عقل از کجا و دل کو تا برقرار دارم
زان می که ریخت عشقت در کام جان سعدی تا بامداد محشر در سر خمار دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگی و سرمستیِ عارفانه‌ای است که در آن شاعر از بندِ عقل و زهدِ ظاهری رها شده و به دریای بی‌کرانِ عشقِ حقیقی می‌پیوندد. فضا، سرشار از عطش و اشتیاقی است که در آن شاعر، وجودِ خویش را در برابرِ عظمتِ محبوب، هیچ می‌بیند و با تکیه بر استعاراتِ عرفانی، از تمنایِ دیدار و فنایِ خویش سخن می‌گوید.

شاعر در این ابیات، کشمکشِ میانِ عقلِ مصلحت‌اندیش و دلِ بی‌قرارِ عاشق را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه لذتِ این عشق، تمامیِ وجود او را تسخیر کرده و تا ابدیت در کامِ جانِ او باقی خواهد ماند. این اثر، ستایش‌نامه‌ای است برای تسلیم شدن در برابرِ قدرتِ عشق و پذیرشِ رنجی که از این راه حاصل می‌شود.

معنای روان

باز از شراب دوشین در سر خمار دارم وز باغ وصل جانان گل در کنار دارم

هنوز اثرِ آن مستی و شوری که دیشب از یادِ تو در جانم نشست، در سرم باقی است و به سببِ آن وصلِ شیرین، همچنان گلی از یادِ تو در کنار دارم و از آن لذت می‌برم.

نکته ادبی: واژه «دوشین» به معنای متعلق به دیشب است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار می‌رود.

سرمست اگر به سودا برهم زنم جهانی عیبم مکن که در سر سودای یار دارم

اگر در حالِ مستی و شوریدگیِ عشق، دنیا را به هم بریزم و رفتاری خارج از عرف داشته باشم، مرا ملامت نکن؛ چرا که این رفتار، نتیجه‌ی عشقی است که در سر دارم.

نکته ادبی: «سودا» در اینجا استعاره از عشقِ شدید و جنون‌آمیز است.

ساقی بیار جامی کز زهد توبه کردم مطرب بزن نوایی کز توبه عار دارم

ای ساقی، جامی از شرابِ عشق به من بده که از آن زهدِ خشک و ظاهری توبه کرده‌ام؛ و ای مطرب، آهنگی بنواز که از آن توبه‌ی بی‌حقیقت، شرم دارم.

نکته ادبی: «عار» در اینجا به معنای ننگ و شرم است و تقابلِ زهدِ ظاهری با حقیقتِ عشق را نشان می‌دهد.

سیلاب نیستی را سر در وجود من ده کز خاکدان هستی بر دل غبار دارم

ای معشوق، سیلابِ فنا و نیستی را بر وجودِ من جاری کن تا خودِ من محو شود؛ چرا که از این هستیِ مادی و تعلقاتِ دنیوی، گرد و غباری بر دلم نشسته است.

نکته ادبی: «خاکدانِ هستی» استعاره از دنیای فانی و مادی است.

شستم به آب غیرت نقش و نگار ظاهر کاندر سراچه دل نقش و نگار دارم

من با آبِ پاکِ غیرت و غیرت‌ورزی، تمامِ نقش و نگارهای ظاهری و تعلقاتِ بیرونی را از دلم شستم؛ چرا که می‌خواهم در خانه‌ی کوچکِ دلم، تنها نقشِ تو را داشته باشم.

نکته ادبی: «غیرت» در عرفان به معنای آن است که عاشق نخواهد غیر از معشوق در دلش باشد.

موسی طور عشقم در وادی تمنا مجروح لن ترانی چون خود هزار دارم

من همچون موسی در وادیِ طلبِ تو، در آتشِ اشتیاق می‌سوزم و مانندِ او، هزاران عاشقِ دیگر را می‌بینم که از جوابِ «لن ترانی» (تو هرگز مرا نخواهی دید) مجروح و ناامید شده‌اند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت موسی در کوه طور که تقاضای دیدار کرد و پاسخ شنید: «لن ترانی».

رفتی و در رکابت دل رفت و صبر و دانش بازآ که نیم جانی بهر نثار دارم

تو رفتی و به همراهِ تو، دل و صبر و دانشِ من نیز رفت؛ بازگرد که من هنوز نیم‌جانی برای تقدیم کردن و فدایت کردن دارم.

نکته ادبی: «نثار» به معنای هدیه و قربانی کردن است که در اینجا به جان‌فشانی اشاره دارد.

چندم به سر دوانی پرگاروار گردت سرگشته ام ولیکن پای استوار دارم

چرا مدام مانندِ پرگار دورِ تو می‌گردم؟ من سرگشته و حیرانم، اما در عینِ این سرگشتگی، پایگاهی استوار در عشقِ تو دارم.

نکته ادبی: تشبیه به پرگار، نشان‌دهنده‌ی حیرتِ عاشق و در عین حال ثباتِ قدمِ او در دایره‌ی عشق است.

عقلی تمام باید تا دل قرار گیرد عقل از کجا و دل کو تا برقرار دارم

برای اینکه دل به آرامش برسد، به عقلی کامل نیاز است، اما من که چنان در عشق غرقم که نه عقلی برایم مانده و نه دلی که در آن قرار بگیرد.

نکته ادبی: استفهام انکاری که نشان‌دهنده‌ی بی‌خویشتنیِ کاملِ عاشق است.

زان می که ریخت عشقت در کام جان سعدی تا بامداد محشر در سر خمار دارم

از آن شرابِ عشقی که تو در کامِ جانِ من ریختی، چنان مست شده‌ام که تا روزِ قیامت، اثرِ آن در سرم باقی خواهد ماند.

نکته ادبی: «خمار» در اینجا به معنای تداومِ اثرِ مستیِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح موسی طور عشقم... لن ترانی

اشاره به داستان حضرت موسی و تقاضای دیدار خدا در کوه طور که نشان‌دهنده‌ی اشتیاقِ شدید است.

تشبیه پرگاروار

تشبیه حرکت عاشق به حرکت پرگار که یک پا ثابت و پای دیگر در حال گردش است؛ نمادِ سرگشتگیِ در عینِ پایداری.

استعاره خاکدان هستی

نامیدن دنیا به عنوانِ خاکی که هستیِ آدمی را محدود کرده و مانعِ پروازِ روح است.

مراعات نظیر شراب، ساقی، جام، خمار

گردآوری واژگان مرتبط با مجلس بزم و مستی برای القای فضای عرفانیِ مستیِ از عشق.