دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۸۸

سعدی
منم این بی تو که پروای تماشا دارم کافرم گر دل باغ و سر صحرا دارم
بر گلستان گذرم بی تو و شرمم ناید در ریاحین نگرم بی تو و یارا دارم
که نه بر ناله مرغان چمن شیفته ام که نه سودای رخ لاله حمرا دارم
بر گل روی تو چون بلبل مستم واله به رخ لاله و نسرین چه تمنا دارم
گر چه لایق نبود دست من و دامن تو هر کجا پای نهی فرق سر آن جا دارم
گر به مسجد روم ابروی تو محراب منست ور به آتشکده زلف تو چلیپا دارم
دلم از پختن سودای وصال تو بسوخت تو من خام طمع بین که چه سودا دارم
عقل مسکین به چه اندیشه فرادست کنم دل شیدا به چه تدبیر شکیبا دارم
سر من دار که چشم از همگان دردوزم دست من گیر که دست از دو جهان وادارم
با توام یک نفس از هشت بهشت اولیتر من که امروز چنینم غم فردا دارم
سعدی خویشتنم خوان که به معنی ز توام که به صورت نسب از آدم و حوا دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ دلبستگیِ عمیق و همه‌جانبه‌ی شاعر به معشوق است؛ چنان‌که حضورِ او، تمامِ زیبایی‌هایِ جهانِ پیرامون را در چشمِ عاشق بی‌ارزش و بی‌معنا می‌سازد. در نظرِ شاعر، تماشایِ طبیعت و گلستان بدونِ وجودِ معشوق، نوعی بی‌وفایی یا قصورِ قلبی است و او تمامِ اشتیاقِ خود را تنها در سیمایِ معشوق جست‌وجو می‌کند.

شاعر در فرازهایی دیگر، مرزهایِ میانِ عشقِ زمینی و نیایش را درمی‌نوردد و با بهره‌گیری از نمادهایِ مذهبی و آیینی، اندامِ معشوق را جایگاهِ حقیقیِ پرستشِ خود می‌داند. غزل با نوعی خودشکنی و فروتنیِ عارفانه به پایان می‌رسد؛ جایی که عاشق، وجودِ خویش را فانی در معشوق می‌بیند و هستیِ خود را در پرتوِ حضورِ او تعریف می‌کند.

معنای روان

منم این بی تو که پروای تماشا دارم کافرم گر دل باغ و سر صحرا دارم

من آن کسی هستم که بدون تو هم هنوز میل به تماشا دارم؛ اگر دلم به هوای باغ یا صحرا برود، کافر و بی‌وفا شمرده می‌شوم.

نکته ادبی: پروای تماشا داشتن در اینجا به معنای میل و رغبت برای دیدن مناظر است.

بر گلستان گذرم بی تو و شرمم ناید در ریاحین نگرم بی تو و یارا دارم

بدون تو از میان گلستان می‌گذرم و شرمگین نمی‌شوم؛ به سبزه و گل نگاه می‌کنم و هنوز توانِ دیدن دارم (و این خود مایه تعجب است).

نکته ادبی: ریاحین جمع ریحان است که به معنای گل‌ها و سبزی‌های خوشبو به کار می‌رود.

که نه بر ناله مرغان چمن شیفته ام که نه سودای رخ لاله حمرا دارم

زیرا من نه فریفته و اسیرِ نغمه‌ی پرندگانِ چمن هستم و نه آرزویِ دیدنِ رخسارِ گلِ لاله‌ی سرخ را دارم.

نکته ادبی: لاله حمرا به معنای لاله سرخ است؛ حمرا صفت عربی برای رنگ قرمز.

بر گل روی تو چون بلبل مستم واله به رخ لاله و نسرین چه تمنا دارم

من همچون بلبلی مست، حیرانِ چهره‌ی زیبای تو هستم؛ پس دیگر چه نیازی به گل‌های لاله و نسرین دارم که دلم را به آن‌ها خوش کنم؟

نکته ادبی: واله به معنای سرگشته و حیران در اثر عشق است.

گر چه لایق نبود دست من و دامن تو هر کجا پای نهی فرق سر آن جا دارم

اگرچه دستِ کوتاه من لایقِ رسیدن به دامنِ تو نیست، اما هر کجا که قدم بگذاری، من سرِ خود را زیرِ پای تو می‌گذارم تا جایِ قدمت باشد.

نکته ادبی: فرق سر به معنای بالای سر است که نشانه نهایت فروتنی و افتادگی است.

گر به مسجد روم ابروی تو محراب منست ور به آتشکده زلف تو چلیپا دارم

اگر به مسجد بروم، ابروی تو محرابِ من است که رو به سوی آن نماز می‌گذارم و اگر به آتشکده بروم، زلف تو صلیبِ من است که آن را می‌پرستم.

نکته ادبی: چلیپا به معنای صلیب است که در ادبیات کلاسیک برای اشاره به زلف پرپیچ‌وخم استفاده می‌شود.

دلم از پختن سودای وصال تو بسوخت تو من خام طمع بین که چه سودا دارم

دلم از پختنِ آرزویِ وصالِ تو سوخت و بر باد رفت؛ مرا ببین که با این خام‌طمعی و بی‌تجربگی، چه خیالِ بزرگی در سر دارم.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشق و خیالِ شدید است و تضاد میان پختن و خام‌طمعی آرایه‌ای زیباست.

عقل مسکین به چه اندیشه فرادست کنم دل شیدا به چه تدبیر شکیبا دارم

عقلِ بیچاره‌ی من چگونه می‌تواند به چنان جایگاهِ رفیعی بیندیشد و دلِ دیوانه‌ی من با کدام تدبیر می‌تواند در این راه شکیبا باشد؟

نکته ادبی: مسکین و شیدا صفت‌هایی برای عقل و دل هستند که نشان‌دهنده استیصال عاشق است.

سر من دار که چشم از همگان دردوزم دست من گیر که دست از دو جهان وادارم

تو سرِ مرا بگیر (تا دیگر چیزی نبینم) که چشم از همه‌ی آفریدگان ببندم و دستِ مرا بگیر تا از هر دو جهان دست بشویم و رها کنم.

نکته ادبی: درآوردن چشم یا دوختن چشم کنایه از نادیده گرفتن ماسوی‌الله است.

با توام یک نفس از هشت بهشت اولیتر من که امروز چنینم غم فردا دارم

یک لحظه با تو بودن برای من از هشت بهشت ارزشمندتر است؛ من که امروزم چنین غرقِ توست، نگرانِ فردا و عاقبتِ کارم هستم.

نکته ادبی: اولی‌تر به معنای برتر و شایسته‌تر است.

سعدی خویشتنم خوان که به معنی ز توام که به صورت نسب از آدم و حوا دارم

مرا متعلق به خودت بدان، چرا که از نظرِ معنایی از وجودِ تو هستم، هرچند که در ظاهر از نسلِ آدم و حوا به شمار می‌آیم.

نکته ادبی: این بیت تخلص شاعر است و به وحدت وجود اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد و مراعات نظیر مسجد و آتشکده

اشاره به دو مکان مقدس در دو آیین متفاوت برای نشان دادن اینکه در هر حال، معشوق قبله‌گاهِ عاشق است.

استعاره ابروی تو محراب من

ابرو به دلیل انحنا و جایگاهش در صورت، به محراب که جایگاهِ سجده است تشبیه شده است.

کنایه خام‌طمع

کسی که بدون تجربه و آمادگی به دنبال هدفی بزرگ است، در اینجا کنایه از ناتوانیِ عاشق در برابرِ عظمتِ عشق است.

تلمیح هشت بهشت

اشاره به آموزه‌های دینی درباره طبقات بهشت که شاعر آن‌ها را در برابر لحظه‌ای وصال ناچیز می‌شمارد.