دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۸۲

سعدی
من چون تو به دلبری ندیدم گلبرگ چنین طری ندیدم
مانند تو آدمی در آفاق ممکن نبود پری ندیدم
وین بوالعجبی و چشم بندی در صنعت سامری ندیدم
با روی تو ماه آسمان را امکان برابری ندیدم
لعلی چو لب شکرفشانت در کلبه جوهری ندیدم
چون در دورسته دهانت نظم سخن دری ندیدم
مه را که خرد که من به کرات مه دیدم و مشتری ندیدم
وین پرده راز پارسایان چندان که تو می دری ندیدم
دیدم همه دلبران آفاق چون تو به دلاوری ندیدم
جوری که تو می کنی در اسلام در ملت کافری ندیدم
سعدی غم عشق خوبرویان چندان که تو می خوری ندیدم
دیدم همه صوفیان آفاق مثل تو قلندری ندیدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ستایش‌نامه‌ای است آمیخته به شکوه‌های عاشقانه که در آن شاعر، معشوق را با اغراق‌های هنری، فراتر از تمام موجودات زمینی و حتی پدیده‌های آسمانی تصویر می‌کند. فضا، فضایی است که در آن زیبایی بی‌همتای معشوق، عقل و منطق را به زانو درآورده و شاعر را وادار می‌کند تا برای توصیف این جذابیت، از مفاهیم اساطیری و عرفانی بهره گیرد.

در این اثر، تقابل میان زیباییِ خیره‌کننده و رفتارِ بی‌رحمانه‌ی معشوق به روشنی دیده می‌شود. شاعر با تضادی آشکار، معشوق را هم‌زمان منبعِ شور و اشتیاق و سرچشمه‌ی رنج و عذاب معرفی می‌کند و او را به واسطه‌ی بی‌قیدیِ رفتاری‌اش به یک «قلندر» تشبیه می‌کند که در بندِ هیچ آیینی نیست.

معنای روان

من چون تو به دلبری ندیدم گلبرگ چنین طری ندیدم

من در تمام عمرم کسی را به دلفریبیِ تو ندیده‌ام و گلبرگی که این‌چنین تر و تازه و لطیف باشد، نیافته‌ام.

نکته ادبی: طری به معنای تازه و باطراوت است و اشاره به لطافتِ گل دارد که استعاره‌ای از چهره‌ی معشوق است.

مانند تو آدمی در آفاق ممکن نبود پری ندیدم

در سراسر جهان، آدمی که همانند تو باشد وجود ندارد؛ حتی در میان پریان که مظهر زیبایی‌اند، کسی را به پای تو ندیده‌ام.

نکته ادبی: آفاق جمعِ افق و کنایه از تمام جهان است. پری در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی فرابشری است.

وین بوالعجبی و چشم بندی در صنعت سامری ندیدم

این شگفتی و جادویی که در وجود توست، چنان بی‌نظیر است که حتی در سحر و جادوی «سامری» نیز چنین صناعتی ندیده‌ام.

نکته ادبی: سامری نام فردی اسطوره‌ای است که در روایات به جادوگری و ساخت گوساله‌ی زرین مشهور است و اینجا برای تأکید بر قدرتِ افسونگری معشوق به کار رفته است.

با روی تو ماه آسمان را امکان برابری ندیدم

وقتی روی تو را می‌بینم، ماهِ آسمان در برابر درخشش تو هیچ ارزشی ندارد و هرگز نمی‌تواند با تو برابری کند.

نکته ادبی: تشبیه و اغراق در زیبایی که در آن ماه (نماد زیبایی سنتی) در برابرِ معشوق، حقیر شمرده می‌شود.

لعلی چو لب شکرفشانت در کلبه جوهری ندیدم

لب‌های شکرخند تو که سخن از آن می‌بارد، لعلِ بسیار گران‌بهایی است که در هیچ دکانِ جواهر‌فروشی‌ای همانندش را ندیده‌ام.

نکته ادبی: لعل در اینجا استعاره از لبِ سرخ و گران‌بهاست؛ شکرفشان صفتِ فاعلی برای بیان شیرینیِ کلام و خنده‌ی معشوق است.

چون در دورسته دهانت نظم سخن دری ندیدم

در میان دو ردیف دندان‌هایت، چنان نظم و زیبایی می‌بینم که نظیرِ این مرواریدهای خوش‌تراش را در هیچ‌جا ندیده‌ام.

نکته ادبی: دورسته اشاره به دو ردیف دندان‌هاست و «دُر» استعاره از دندان‌های سپید و منظم است.

مه را که خرد که من به کرات مه دیدم و مشتری ندیدم

چه کسی گفته است ماه خردمند است؟ من بارها به ماه نگریسته‌ام اما درخشندگیِ مشتری (ستاره‌ی سعد) را در او ندیده‌ام؛ معشوق من از ماه هم برتر است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان خردِ منسوب به ماه و فقدانِ زیباییِ مشتری در او برای برتری دادن به معشوق.

وین پرده راز پارسایان چندان که تو می دری ندیدم

تو چنان جذابی که حتی پرده‌یِ رازِ پارسایانِ پرهیزگار را می‌دری و آن‌ها را رسوای عشق می‌کنی؛ کاری که پیش از این از کسی ندیده بودم.

نکته ادبی: دریدنِ پرده کنایه از آشکار کردنِ راز و رسوا کردنِ عاشقان است که نشان‌دهنده‌ی قدرتِ نفوذِ زیباییِ معشوق است.

دیدم همه دلبران آفاق چون تو به دلاوری ندیدم

من تمامیِ زیبارویانِ عالم را دیده‌ام، اما هیچ‌کدام را به دلاوری و تأثیرگذاریِ تو بر جان و دل ندیده‌ام.

نکته ادبی: دلاوری در اینجا به معنای تسخیرکنندگیِ دل است؛ صفتی که معشوق با آن عاشق را اسیر می‌کند.

جوری که تو می کنی در اسلام در ملت کافری ندیدم

آن جور و جفایی که تو در حق من روا می‌داری، حتی در آیینِ کافران و ناباوران نیز سراغ ندارم.

نکته ادبی: ملت در اینجا به معنای آیین و دین است. این بیت نشان‌دهنده‌ی نهایتِ گله از بی‌مهری معشوق است.

سعدی غم عشق خوبرویان چندان که تو می خوری ندیدم

ای سعدی، من در تمام عمر، کسی را ندیده‌ام که مانند تو این‌قدر غم و رنجِ عشقِ زیبارویان را به جان بخرد و تحمل کند.

نکته ادبی: شاعر در اینجا خودش را مخاطب قرار می‌دهد (تخلص) و بر حجمِ عظیمِ صبوری خود در برابر رنج عشق تأکید می‌کند.

دیدم همه صوفیان آفاق مثل تو قلندری ندیدم

من همه‌ی صوفیانِ جهان را دیده‌ام، اما هیچ‌کدام را مانند تو «قلندر» و آزاد از بند و تعلق ندیده‌ام.

نکته ادبی: قلندر در اصطلاح عرفانی به فردی گفته می‌شود که از قیودِ ظاهری و رسومِ معمولِ اجتماعی رهاست و معشوق در اینجا به واسطه‌ی بی‌اعتنایی‌اش، به قلندر تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) ماه آسمان / پری / سامری

شاعر برای نشان دادن عظمت زیبایی معشوق، او را از تمام نمادهای زیبایی و جادوگریِ عالم برتر دانسته است.

استعاره لعل / دُر

لعل استعاره از لب‌های سرخ و دُر استعاره از دندان‌های سپید و درخشان است.

تلمیح سامری

اشاره به داستانِ سامری و گوساله‌ی زرین که در اینجا برای توصیفِ سحر و افسونگریِ چهره‌ی معشوق به کار رفته است.