دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۸۱

سعدی
دو هفته می گذرد کان مه دوهفته ندیدم به جان رسیدم از آن تا به خدمتش نرسیدم
حریف عهد مودت شکست و من نشکستم خلیل بیخ ارادت برید و من نبریدم
به کام دشمنم ای دوست عاقبت بنشاندی به جای خود که چرا پند دوستان نشنیدم
مرا به هیچ بدادی خلاف شرط محبت هنوز با همه عیبت به جان و دل بخریدم
به خاک پای تو گفتم که تا تو دوست گرفتم ز دوستان مجازی چو دشمنان برمیدم
قسم به روی تو گویم از آن زمان که برفتی که هیچ روی ندیدم که روی درنکشیدم
تو را ببینم و خواهم که خاک پای تو باشم مرا ببینی و چون باد بگذری که ندیدم
میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی زهی خجالت مردم چرا به سر ندویدم
شکر خوشست ولیکن حلاوتش تو ندانی من این معامله دانم که طعم صبر چشیدم
مرا رواست که دعوی کنم به صدق ارادت که هیچ در همه عالم به دوست برنگزیدم
بنال مطرب مجلس بگوی گفته سعدی شراب انس بیاور که من نه مرد نبیدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ دلنشین، روایتی عمیق و پرشور از وفاداریِ بی‌پایانِ عاشق در برابر بی‌وفایی و بی‌اعتناییِ معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از غمِ دوری، از تضاد میانِ ثباتِ قدمِ خود و ناپایداریِ عهدِ یار سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه عشق، عاشق را به انزوا از دیگران و دل‌سپردنِ محض به محبوب وا می‌دارد.

درونمایهٔ اصلیِ کلام، ستایشِ پایداری در عشق است؛ حتی آنجا که محبوب نه تنها قدرِ این وفاداری را نمی‌داند، بلکه با بی‌اعتنایی از کنارِ عاشق می‌گذرد. شاعر با زبانی صریح و در عین حال لطیف، دردِ این بی‌مهری را بازگو می‌کند و در پایان، با دعوت به نوشیدنِ بادهٔ انس، از عالمِ غفلت به سویِ هوشیاری و پذیرشِ رنج‌های عاشقانه گام برمی‌دارد.

معنای روان

دو هفته می گذرد کان مه دوهفته ندیدم به جان رسیدم از آن تا به خدمتش نرسیدم

دو هفته است که آن رویِ همچون ماهِ تو را ندیده‌ام و از دوری تو چنان بی‌تاب و درمانده شده‌ام که گویی به لبِ مرگ رسیده‌ام.

نکته ادبی: واژه مه استعاره از محبوب است که به دلیل زیبایی و درخشش به ماه تشبیه شده است.

حریف عهد مودت شکست و من نشکستم خلیل بیخ ارادت برید و من نبریدم

یارِ من پیمانِ دوستی را شکست، اما من بر عهدِ خود استوار ماندم. او ریشهٔ ارادت و محبت را قطع کرد، اما من پیوندِ دلم را با او قطع نکردم.

نکته ادبی: استفاده از تضاد فعلی میان شکستن و نشکستن برای نمایش ثبات قدم عاشق در برابر سستی معشوق.

به کام دشمنم ای دوست عاقبت بنشاندی به جای خود که چرا پند دوستان نشنیدم

ای دوست، سرانجام مرا به حالی نشاندی که دشمنانم شاد شوند. افسوس که چرا پیش از این، پندِ خیرخواهانهٔ دوستانم را نشنیدم و به این حال نیفتادم.

نکته ادبی: استفهام انکاری در مصرع دوم، حاکی از حسرت و پشیمانیِ عاشق است.

مرا به هیچ بدادی خلاف شرط محبت هنوز با همه عیبت به جان و دل بخریدم

تو مرا به هیچ فروختی و بهایی برایم قائل نشدی که این برخلافِ آیینِ عشق است؛ با این‌حال من با وجودِ همهٔ عیب‌هایت، تو را با جان و دل پذیرا هستم.

نکته ادبی: تضاد میان بی‌ارزش دانستنِ عاشق توسط معشوق و پذیرشِ عاشقانهٔ عاشق.

به خاک پای تو گفتم که تا تو دوست گرفتم ز دوستان مجازی چو دشمنان برمیدم

از همان لحظه‌ای که تو را به عنوان دوستِ خود برگزیدم، به خاکِ پای تو سوگند یاد کردم که از دوستانِ ظاهری و سطحی چنان گریزان باشم که گویی دشمنِ من هستند.

نکته ادبی: تاکید بر خلوص نیت و انحصار عاطفی به محبوب.

قسم به روی تو گویم از آن زمان که برفتی که هیچ روی ندیدم که روی درنکشیدم

به زیباییِ روی تو سوگند می‌خورم که از زمانِ رفتنت، هیچ چهره‌ای در این عالم ندیده‌ام که باعث نشود از سرِ بی‌رغبتی، رو از آن برگردانم.

نکته ادبی: کنایه از نادیدنِ کسی جز یار و نفیِ زیبایی‌های دیگران در چشمِ عاشق.

تو را ببینم و خواهم که خاک پای تو باشم مرا ببینی و چون باد بگذری که ندیدم

من تو را که می‌بینم، آرزو دارم که چون خاکِ راهی در پای تو باشم، اما تو وقتی مرا می‌بینی، همچون تندباد چنان بی‌اعتنا از کنارم می‌گذری که گویی مرا ندیده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به باد، نشان‌دهنده سرعت و بی‌اعتنایی او در گذشتن از عاشق است.

میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی زهی خجالت مردم چرا به سر ندویدم

آیا میانِ آن همه جمعیت ندیدی که چگونه به دنبالت می‌دویدم؟ چه شرم‌ساری بزرگی برای من که چرا از شدتِ اشتیاق، سر از پا نشناختم و با تمامِ وجود به سویت نشتافتم.

نکته ادبی: اغراق در اشتیاق و سرزنشِ خود به دلیلِ کوتاهی در ابرازِ نهایتِ نیاز به محبوب.

شکر خوشست ولیکن حلاوتش تو ندانی من این معامله دانم که طعم صبر چشیدم

شکر شیرین است اما تو شیرینیِ واقعیِ آن را نمی‌دانی؛ من این معاملهٔ عشق را خوب درک می‌کنم، چرا که طعمِ تلخِ صبر و دوری را چشیده‌ام و می‌دانم چه می‌گویم.

نکته ادبی: تضادِ میان شکر و صبر (تلخی) برای تبیینِ جایگاهِ رنج در عشق.

مرا رواست که دعوی کنم به صدق ارادت که هیچ در همه عالم به دوست برنگزیدم

سزاوار است که من با سربلندی ادعایِ وفاداری و صدقِ نیت کنم، زیرا در تمامِ این جهان، هیچ‌کس را برتر از دوست (تو) برنگزیدم.

نکته ادبی: تاکید بر انحصارِ عشق؛ عاشق مدعی است که در عالم تنها محبوب را برگزیده است.

بنال مطرب مجلس بگوی گفته سعدی شراب انس بیاور که من نه مرد نبیدم

ای نوازندهٔ مجلس، بنال و این اشعارِ سعدی را بخوان و شرابِ انس و دوستی را برای ما بیاور، چرا که من از آن گروهِ بی‌خبر و غافلی نیستم که به خوابِ غفلت فرو بروم.

نکته ادبی: تخلص به نام سعدی و دعوت به آگاهی و حضورِ قلبی.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه

تشبیه یار به ماه به دلیل درخشش و زیبایی.

تضاد شکر و صبر

مقایسه میان شیرینیِ ظاهریِ شکر و تلخیِ ناشی از صبر در راهِ عشق.

تشبیه همچون باد

تشبیه عبورِ بی‌اعتنای معشوق به گذرِ سریع و ناپایدارِ باد.

مراعات نظیر مطرب و شراب و مجلس

به کارگیری واژگانی که در یک بافتارِ بزم و موسیقی معنای یکدیگر را تقویت می‌کنند.