دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۸۰

سعدی
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم شاکر نعمت و پرورده احسان بودم
چه کند بنده که بر جور تحمل نکند بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم
خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد که سر سبزه و پروای گلستان بودم
روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم
گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند گویم آن روز که در صحبت جانان بودم
که پسندد که فراموش کنی عهد قدیم به وصالت که نه مستوجب هجران بودم
خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بازتابی است از وفاداریِ عاشق در برابر بی‌وفایی معشوق و شکوهِ لطیفِ او از هجران؛ شاعر در این ابیات، با بیانی سرشار از صداقت و فروتنی، بر پیمانِ ناگسستنیِ خود پافشاری می‌کند و رنجِ دوری را با یادآوریِ روزهایِ خوشِ وصال، تاب می‌آورد.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حسرت، امید و ستایشِ مقامِ بلندِ یار است؛ سعدی در اینجا، مفهومِ بندگیِ عاشقانه را به تصویر می‌کشد که در آن، حتی جور و ستمِ معشوق نیز در نظرِ عاشق، عینِ لطف است و تنها آرزوی او، بازگشتِ آن روزهایِ طلاییِ حضور است.

معنای روان

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم شاکر نعمت و پرورده احسان بودم

تو پیمان شکستی و من همچنان بر عهد خود باقی ماندم؛ من کسی بودم که نعمت‌های تو را سپاس می‌گفتم و زیر سایه‌ی احسانِ تو پرورده شده بودم.

نکته ادبی: واژه شاکر در اینجا به معنای صفت فاعلی به کار رفته و بیانگر نوعی وفاداری ریشه‌دار است.

چه کند بنده که بر جور تحمل نکند بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم

بنده در برابر ستم ارباب چه می‌تواند بکند جز آنکه صبر پیشه کند؟ من در حالی که بار عشق بر دوش داشتم، همواره فرمان‌بردار تو بودم.

نکته ادبی: خط فرمان کنایه از مسیر اطاعت و تسلیم‌بودن در برابر اراده معشوق است.

خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد که سر سبزه و پروای گلستان بودم

رنج‌ها و سختی‌های عشق تو آن‌قدر پاهایم را زخمی و پرآبله نکرد که از شوق و نشاط رسیدن به گلستان وصل تو دست بکشم و دل‌سرد شوم.

نکته ادبی: خار عشق استعاره‌ای است از آزارها و فشارهای روانی که در مسیر عشق وجود دارد.

روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم

در روزگار هجران تو، ارزش شب وصال را دانستم؛ شگفتا که در آن شب وصال، قدرش را ندانستم و شاید غافل و نادان بودم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی درک ارزش نعمت در زمان فقدان است که از مضامین رایج در ادبیات غنایی است.

گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند گویم آن روز که در صحبت جانان بودم

اگر در سرای آخرت از من بپرسند که از این دنیا چه دستاوردی داری، خواهم گفت: تنها همان روزی که در کنار تو بودم برایم ارزشمند بود.

نکته ادبی: عقبی به معنای جهان آخرت، نشان‌دهنده‌ی تقدس عشق و جایگاه رفیع یار در نگاه عاشق است.

که پسندد که فراموش کنی عهد قدیم به وصالت که نه مستوجب هجران بودم

چه کسی راضی می‌شود که تو پیمان دیرین ما را فراموش کنی؟ سوگند به همان شب‌های وصال، که من سزاوار این دوری و هجران نبودم.

نکته ادبی: مستوجب واژه‌ای عربی به معنای شایسته و سزاوار است که در اینجا برای تأکید بر مظلومیت عاشق به کار رفته است.

خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

چه خوش‌بخت است آن روزی که تو دوباره بازگردی و سعدی از روی شوق فریاد برآورد که خوش آمدی؛ ای وای که چقدر در دوری تو بی‌قرار و پریشان بودم.

نکته ادبی: وه صوتی است برای بیان شدت شگفتی و حسرت که در پایان غزل، گویای اوج عاطفه شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خار عشق

تشبیه رنج‌ها و سختی‌های عشق به خارهایی که پا را می‌آزارند.

تضاد وصال و هجران

تقابل میان حضور یار و دوری از او که موتور محرک احساسی این غزل است.

قسم (سوگند) به وصالت

استفاده از مقدسات قلبی عاشق برای تأکید بر بی‌گناهی خود در جدایی.