دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۷۹

سعدی
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم
نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم
بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب که نه در بادیه خار مغیلان بودم
زنده می کرد مرا دم به دم امید وصال ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم
به تولای تو در آتش محنت چو خلیل گوییا در چمن لاله و ریحان بودم
تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم
سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضای عمیق فراق و اشتیاق سروده شده است. شاعر در این ابیات، تضاد میان حضور و غیاب معشوق را با زبانی صمیمی و در عین حال فاخر به تصویر می‌کشد و وفاداری بی‌قید و شرط عاشق را در برابر بی‌وفایی معشوق ستایش می‌کند.

درونمایه اصلی شعر، تاب‌آوری در برابر رنج دوری است؛ به‌گونه‌ای که عاشق، حتی در دلِ آتشِ محنت، به مدد امید و عشق، آن را همچون گلستان می‌بیند و با یاد معشوق، لحظه‌های بی‌خوابیِ شبانه را سپری می‌کند.

معنای روان

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم

وقتی به دیدارم آمدی، آه که چقدر مشتاق و بی‌قرار بودم؛ اما به محض اینکه از پیشم رفتی، همچون پیکری بی‌جان و سرد شدم.

نکته ادبی: واژه «وه» در اینجا صوت برای بیان حسرت و شگفتی است و «صورت بی‌جان» استعاره از حالتی است که در آن شور و زندگی از وجود عاشق رخت بربسته است.

نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم

فراموشی نتوانست مرا از یاد تو و ذکر نامت بازدارد، چرا که من چنان غرق در اندیشیدن به اوصاف و کمالات تو بودم که در حیرت مانده بودم.

نکته ادبی: «خاموش نشاند» به معنای وادار کردن به سکوت است. حیرت در ادبیات عرفانی نوعی سرگشتگی مقدس ناشی از عظمت معشوق است.

بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب که نه در بادیه خار مغیلان بودم

بدون حضور تو، حتی یک شب هم در بوستان گلزار آرام نگرفتم، چرا که برای من، گلزار بدون تو همچون بیابانی پر از خارهای مغیلان و رنج‌آور بود.

نکته ادبی: مغیلان نوعی خار بیابانی است که نماد سختی و رنج سفر و دوری است. تضاد بین گلزار و خار بر شدت تنهایی عاشق تأکید دارد.

زنده می کرد مرا دم به دم امید وصال ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم

امید به دیدار دوباره‌ات، لحظه به لحظه مرا زنده نگه می‌داشت، وگرنه دور از نگاه تو، قطعاً به خاطر رنج هجران از پای درمی‌آمدم و می‌مردم.

نکته ادبی: «دم به دم» قید زمان است که به استمرار امید اشاره دارد. «کشته هجران» کنایه از نابودی روحی و جسمی بر اثر دوری است.

به تولای تو در آتش محنت چو خلیل گوییا در چمن لاله و ریحان بودم

به خاطر عشق و دلبستگی به تو، آتشِ سختی‌ها برایم همچون داستان ابراهیم خلیل به گلستان تبدیل شد؛ گویی در دلِ آن آتش، در میان گل و سبزه بودم.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت ابراهیم دارد که آتش برای او گلستان شد (تلمیح). آتش نماد سختی عشق است.

تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم

تمام شب را به امید اینکه شاید دم صبح، بادی بوزد و رایحه تو را برایم بیاورد، در انتظار پرنده سحرخوان بودم.

نکته ادبی: مرغ سحرخوان نماد امید و پیوند میان شب تاریک و صبح روشن است که در ادبیات کلاسیک غالباً نویدبخش وصال یا رسیدن خبری از معشوق است.

سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

سعدی در تمام طول روز به خاطر جور و ستمی که از دوری‌ات می‌کشید، این سخن را تکرار می‌کرد که تو پیمان و عهد خود را شکستی، اما من همچنان به عهدی که بسته بودیم پایبند ماندم.

نکته ادبی: جور فراق به معنای سختی‌های تحمیل شده بر عاشق به واسطه دوری است. تأکید بر وفاداری یک‌سویه عاشق از ویژگی‌های غزل‌های عاشقانه سعدی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح در آتش محنت چو خلیل

اشاره به داستان حضرت ابراهیم که آتش برای او به گلستان تبدیل شد.

تضاد آتش و گلزار

تضاد میان رنج هجران (آتش) و آسایش وصل (گل و ریحان) که با قدرت عشق به هم تبدیل شده‌اند.

تشبیه صورت بی‌جان بودم

تشبیه حالِ عاشقِ بدون معشوق به پیکری که روح ندارد.

کنایه عهد بشکستی

کنایه از بی‌وفایی و عدم پایبندی معشوق به وعده‌های عاشقانه.