دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۷۷

سعدی
شکست عهد مودت نگار دلبندم برید مهر و وفا یار سست پیوندم
به خاک پای عزیزان که از محبت دوست دل از محبت دنیا و آخرت کندم
تطاولی که تو کردی به دوستی با من من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم
اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم
بیار ساقی سرمست جام باده عشق بده به رغم مناصح که می دهد پندم
من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا پدر بگوی که من بی حساب فرزندم
به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان که من به پای تو در مردن آرزومندم
بیا بیا صنما کز سر پریشانی نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم
به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز کجا روم که به زندان عشق دربندم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، روایتگر شوریدگی و دلبستگی تامّ عاشق به معشوقی است که علی‌رغم بی‌وفایی و جفاکاری، همچنان در کانون توجه او باقی مانده است. شاعر در این اثر، تقابل میان منطقِ سردِ عاقلان و شورِ داغِ عاشقان را به تصویر می‌کشد و با صراحتی تحسین‌برانگیز، جانبِ عشق را می‌گیرد؛ عشقی که او را از قیدِ جهان و وابستگی‌های آن آزاد کرده و به زنجیرِ زلفِ یار گرفتار ساخته است.

درونمایه اصلی شعر، پایمردی در طریقِ محبت است. شاعر با وجود اینکه به‌صراحت به پیمان‌شکنی و ستمِ یار اقرار می‌کند، نه تنها به دنبالِ تلافی یا گریز نیست، بلکه به این اسارت و رنجِ عاشقانه افتخار می‌کند و پندِ ناصحان را که خواستارِ بازگشتِ او به دایره عقل و خردِ دنیوی هستند، با بی‌اعتنایی پس می‌زند. فضای کلی غزل، آمیزه‌ای از شکوه‌ و گلایه، تسلیمِ محض و شورِ عاشقانه است.

معنای روان

شکست عهد مودت نگار دلبندم برید مهر و وفا یار سست پیوندم

آن محبوبِ دلبند و عزیز، پیمانِ دوستی را شکست و آن یاری که پیوندی سست با من داشت، رشته مهر و وفای خود را قطع کرد.

نکته ادبی: ترکیبِ 'سست پیوند' کنایه از ناپایداری در عهد و پیمان است.

به خاک پای عزیزان که از محبت دوست دل از محبت دنیا و آخرت کندم

سوگند به خاکِ پای عزیزان که من به خاطرِ عشقِ آن یار، دلبستگی به دنیا و آخرت را از دلم بیرون کردم و از هر دو چشم پوشیدم.

نکته ادبی: فعل 'کندن دل' استعاره از دل‌بریدن و بی‌اعتنایی مطلق است.

تطاولی که تو کردی به دوستی با من من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم

آن ستم و درازدستی که تو در حقِ دوستیِ ما روا داشتی، چنان سنگین است که من آن را برای دشمنِ خون‌خوارِ خویش نیز نمی‌پسندم.

نکته ادبی: واژه 'تطاول' در متون کلاسیک به معنای ستمگری و درازدستی بر حقِ دیگران است.

اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم

اگرچه تو رشته‌ی محبت را گسستی و عهدت را شکستی، اما من همچنان به همان پیمان و سوگندِ نخستین خود پایبند هستم.

نکته ادبی: تقابلِ میانِ عملِ یار (شکستن) و کنشِ شاعر (پایداری) نقطه عطفِ معنایی بیت است.

بیار ساقی سرمست جام باده عشق بده به رغم مناصح که می دهد پندم

ای ساقیِ سرمست، جامِ شرابِ عشق را برایم بیاور و به کوریِ چشمِ آن اندرزگویی که مرا نصیحت می‌کند، این جام را به من بنوشان.

نکته ادبی: 'مناصح' جمع مکسر 'ناصح' است و به معنای خیرخواهان و نصیحت‌کنندگان به کار رفته است.

من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا پدر بگوی که من بی حساب فرزندم

من از آن گروه نیستم که پند و اندرزِ عاقلان را بپذیرم. ای پدر، به این نصیحت‌گران بگو که من فرزندی سرکش و بی‌محابا هستم و در بندِ حساب و کتابِ عقل نیستم.

نکته ادبی: شاعر خود را به 'بی‌حساب' بودن منتسب می‌کند که در ادبیات عرفانی به معنای رهایی از قید عقلِ معاش است.

به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان که من به پای تو در مردن آرزومندم

به خاکِ پای تو و به جانِ دل‌زندگان و عارفان سوگند که من آرزو دارم جانم را در راه رسیدن به تو فدا کنم و بمیرم.

نکته ادبی: 'زنده دلان' اشاره به عارفان و اهلِ باطن دارد که حیاتِ حقیقی‌شان در عشق است.

بیا بیا صنما کز سر پریشانی نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم

ای محبوب، نزد من بیا که از شدتِ پریشانی و دل‌شیدگی، دیگر هیچ‌چیز در این دنیا مرا به خود مشغول نمی‌کند و تنها دلبستگیِ من، سرِ زلفِ توست.

نکته ادبی: 'صنما' استعاره از محبوبِ زیبارویی است که به دلیلِ کمالِ زیبایی، مانندِ بت، پرستیده می‌شود.

به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز کجا روم که به زندان عشق دربندم

آن محبوب به خنده گفت: 'ای سعدی، از این حرف‌ها و عشق‌ورزی دست بردار و بگریز'؛ اما من کجا می‌توانم بروم درحالی‌که در زندانِ عشقِ تو گرفتار هستم؟

نکته ادبی: 'زندان عشق' استعاره‌ای است از محدودیت و اسارتی که عاشق با میلِ خویش در آن گرفتار شده و گریزی از آن ندارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد شکست عهد / بر سر پیمان

تقابلِ میانِ عهدشکنیِ محبوب و وفاداریِ عاشق برای برجسته‌سازیِ استقامتِ شاعر.

استعاره زندان عشق

تشبیه اسارت در عشق به زندان که نشان‌دهنده نبودِ راهِ گریز برای عاشق است.

مبالغه به دشمن خون خوار خویش نپسندم

بزرگ‌نماییِ شدتِ ستمِ یار برای بیانِ عمقِ جفایی که بر عاشق رفته است.

ایهام ساقی سرمست

می‌تواند هم به ساقیِ واقعی اشاره داشته باشد و هم به پیرِ راه و مرشدی که عاشق را به شرابِ عشق دعوت می‌کند.