دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۷۶

سعدی
خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم
اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم
کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگین دل مکن کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم
اگر خود نعمت قارون کسی در پایت اندازد کجا همتای من باشد که جان در پایت افکندم
به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم
مکن رغبت به هر سویی به یاران پراکنده که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم
شراب وصلت اندرده که جام هجر نوشیدم درخت دوستی بنشان که بیخ صبر برکندم
چو پای از جاده بیرون شد چه نفع از رفتن راهم چو کار از دست بیرون شد چه سود از دادن پندم
معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم
به خواری در پیت سعدی چو گرد افتاده می گوید پسندی بر دلم گردی که بر دامانت نپسندم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و شیداییِ عاشقانه است و بیانگرِ تعهدِ بی‌قید و شرطِ شاعر به معشوق. فضای کلی شعر، فضایِ تسلیم و بی‌پروایی در طریق عشق است که در آن، عاشق تمامی معیارهای عقلانی و ملامت‌های اطرافیان را در برابر لذتِ حضور یا دردِ فراقِ معشوق، نادیده می‌گیرد.

شاعر با زبانی صریح و لحنی متمنا و گاه گله‌مند، بر یکتاییِ عشق خویش تأکید می‌ورزد و از معشوق می‌خواهد که پیوند قلبی‌اش را تنها به او اختصاص دهد و پندهای نصیحت‌گویان را در برابر سیلابِ عشق، بی‌اثر می‌داند.

معنای روان

خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم

با گام‌های ناز و خرامان به سوی من بازگرد که از عمق جان آرزومند تو هستم؛ چرا که دیدن تو برایم مایه شادی و شنیدن گفتارت مایه خشنودی و رضایت است.

نکته ادبی: واژه 'خرامان' به معنای با ناز و تکبر راه رفتن است. 'کت' مخفف 'که تو را' است.

اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم

اگرچه فکر و دل تو با افراد بسیاری پیوند دارد، اما هرگز آن روز و آن شرایطی پیش نیاید که من دل به کسی جز تو ببندم.

نکته ادبی: خاطر در اینجا به معنای دل و اندیشه به کار رفته است.

کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگین دل مکن کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم

اگر به دنبال کسی مانند من (به عنوان رقیب) می‌گردی، بسیار بی‌وفا و سنگ‌دل هستی؛ این کار را نکن، چرا که در وفاداری هرگز کسی را مانند من نخواهی یافت.

نکته ادبی: زهی در اینجا به معنای تحسین آمیخته به ملامت به کار رفته است.

اگر خود نعمت قارون کسی در پایت اندازد کجا همتای من باشد که جان در پایت افکندم

اگر فرض کنیم کسی تمامی ثروت‌های افسانه‌ای قارون را پیش پای تو بریزد، باز هم او هم‌تراز من نیست، چرا که من دارایی‌ام (جانم) را نثار تو کرده‌ام.

نکته ادبی: قارون نماد ثروت بی‌حساب در ادبیات است.

به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم

سوگند به جان تو که تو را از میانِ جان و بیش از خودِ جان دوست دارم؛ ای معشوق، به حق آن دوستی که بین ماست، این سوگند مرا باور کن.

نکته ادبی: از میان جان به معنای از اعماق وجود است.

مکن رغبت به هر سویی به یاران پراکنده که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم

به هر طرف و هر کسی متمایل مشو و یاران خود را پراکنده مساز، چرا که من مهر و دوستی نسبت به دیگران را از هر سو قطع کرده و کنار گذاشته‌ام.

نکته ادبی: پراکنده به معنای متفرق و بی‌تمرکز است.

شراب وصلت اندرده که جام هجر نوشیدم درخت دوستی بنشان که بیخ صبر برکندم

شراب وصال خود را به من بنوشان که من جام تلخ دوری و هجران تو را سر کشیده‌ام؛ درخت دوستی را در دلم بکار، چرا که من ریشه صبر و تحمل را از بیخ و بن برکنده و دور ریخته‌ام.

نکته ادبی: بیخ به معنای ریشه است.

چو پای از جاده بیرون شد چه نفع از رفتن راهم چو کار از دست بیرون شد چه سود از دادن پندم

وقتی پا از جاده اصلی بیرون رفته است، دیگر قدم برداشتن چه سودی دارد؟ وقتی کار از کنترل خارج شده و به تباهی کشیده است، نصیحت کردن دیگر چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: این بیت دارای ضرب‌المثل‌گونه‌ای است که بر عدم بازگشت کار از دست رفته دلالت دارد.

معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم

به معلم بگو که درس ادب دادن را متوقف کند، چرا که من شاگردی نااهل هستم؛ به پدر بگو که دیگر مرا نصیحت نکند، چرا که من فرزندِ سرکش و ناسازگاری هستم.

نکته ادبی: ناجنس به معنای کسی است که با معیارها و قواعد معمول سازگار نیست.

به خواری در پیت سعدی چو گرد افتاده می گوید پسندی بر دلم گردی که بر دامانت نپسندم

سعدی در نهایت خواری، همچون گرد و غباری در پی تو افتاده و می‌گوید: آیا می‌پسندی که گرد و غبارِ راه بر دل من بنشیند، در حالی که من حتی نمی‌پسندم که گردی بر دامن تو بنشیند؟

نکته ادبی: آرایه تضاد زیبایی میان گردِ ذلتِ عاشق و دامنِ پاکِ معشوق برقرار شده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نعمت قارون

اشاره به داستان قارون و ثروت بی‌کران او برای نشان دادن حقارت مال دنیا در برابر ارزش عشق.

تضاد وصل و هجر

تقابل میان دو مفهوم وصل (اتصال) و هجر (جدایی) برای ترسیم وضعیت روحی شاعر.

استعاره درخت دوستی

دوستی به درختی تشبیه شده که نیاز به کاشتن دارد و در مقابل، صبر به ریشه‌ای تشبیه شده که کنده می‌شود.