دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۷۰

سعدی
من همان روز که آن خال بدیدم گفتم بیم آن است بدین دانه که در دام افتم
هرگز آشفته رویی نشدم یا مویی مگر اکنون که به روی تو چو موی آشفتم
هیچ شک نیست که این واقعه با طاق افتد گو بدانید که من با غم رویش جفتم
رنگ رویم غم دل پیش کسان می گوید فاش کرد آن که ز بیگانه همی بنهفتم
پیش از آنم که به دیوانگی انجامد کار معرفت پند همی داد و نمی پذرفتم
هر که این روی ببیند بدهد پشت گریز گر بداند که من از وی به چه پهلو خفتم
آتشی بر سرم از داغ جدایی می رفت و آبی از دیده همی شد که زمین می سفتم
عجب آنست که با زحمت چندینی خار بوی صبحی نشنیدم که چو گل نشکفتم
پیش از این خاطر من خانه پرمشغله بود با تو پرداختمش وز همه عالم رفتم
سعدی آن نیست که درخورد تو گوید سخنی آن چه در وسع خودم در دهن آمد گفتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، شرحی است بر سیطره بی‌چون و چرای عشق بر جان عاشق که از همان اولین نگاه، تقدیر او را دگرگون ساخته است. شاعر با زبانی صریح و بی‌پیرایه، از لحظه نخستین دیدار که خال چهره محبوب، همچون دانه صید، او را به دام عشق کشانده، سخن می‌گوید و از آن پس، توصیف می‌کند که چگونه تمامی ارکان وجودش، از عقل و آرامش گرفته تا خاطر آسوده، در برابر طوفان این عشق رنگ باخته‌اند.

درونمایه اصلی شعر، بیان حیرت شاعر از ناتوانی عقل در برابر عشق و در عین حال، پذیرش مشتاقانه این رنج و جدایی است. شاعر با تکیه بر تصاویر نمادین (مانند خار و گل، آتش و اشک)، فضای درونی خود را ترسیم می‌کند که از دنیای پرمشغله پیشین فاصله گرفته و تنها به محبوب پیوند خورده است؛ او در نهایت با فروتنی (تخلص)، خود را ناتوان از ستایش درخور محبوب می‌داند.

معنای روان

من همان روز که آن خال بدیدم گفتم بیم آن است بدین دانه که در دام افتم

همان روزی که خال چهره‌ات را دیدم، همان لحظه پیش‌بینی کردم که به خاطر این زیبایی و دانه دلربا، در دام عشق گرفتار خواهم شد.

نکته ادبی: دانه در اینجا استعاره از خال است که مانند طعمه‌ای در دام عشق عمل می‌کند.

هرگز آشفته رویی نشدم یا مویی مگر اکنون که به روی تو چو موی آشفتم

من تا پیش از این هرگز به خاطر کسی آشفته‌حال نشدم و پریشان‌موی نگشتم، مگر اکنون که با دیدن صورت تو، مانند موی تو پریشان و سرگشته شده‌ام.

نکته ادبی: آشفتگی مو در اینجا به معنای پریشانی و شیداییِ خاطرِ عاشق است.

هیچ شک نیست که این واقعه با طاق افتد گو بدانید که من با غم رویش جفتم

تردیدی نیست که این ماجرای عاشقانه، امری بزرگ و دشوار است، پس همه بدانید که من با غمِ چهره تو پیوند خورده‌ام.

نکته ادبی: با طاق افتادن کنایه از رخ دادن امری بزرگ، غیرمعمول و دشوار است.

رنگ رویم غم دل پیش کسان می گوید فاش کرد آن که ز بیگانه همی بنهفتم

رنگ زرد و پریده صورتم، اندوه درونی‌ام را نزد مردم آشکار می‌کند؛ همان رازی را که تلاش می‌کردم از بیگانگان پنهان نگه دارم، چهره‌ام فاش کرد.

نکته ادبی: تضاد میان کتمان کردن و فاش شدن، تصویر زیبایی از احوال عاشق ارائه می‌دهد.

پیش از آنم که به دیوانگی انجامد کار معرفت پند همی داد و نمی پذرفتم

پیش از آنکه کارم به جنون و دیوانگی بکشد، عقل و معرفت مرا پند می‌دادند، اما من هیچ‌یک از نصایح آن‌ها را نمی‌پذیرفتم.

نکته ادبی: معرفت در اینجا به معنای خرد و دانش اندوخته است که در برابر عشق ناتوان می‌شود.

هر که این روی ببیند بدهد پشت گریز گر بداند که من از وی به چه پهلو خفتم

هر کس که این روی زیبا را ببیند، اگر بداند من چه رنج‌ها و سختی‌های جانکاهی را در راه رسیدن به تو تحمل کرده‌ام، قطعاً از ترس فرار خواهد کرد.

نکته ادبی: پهلو خفتن کنایه از دراز کشیدن، ماندن و تحمل کردن رنج‌های طولانی است.

آتشی بر سرم از داغ جدایی می رفت و آبی از دیده همی شد که زمین می سفتم

داغ دوری از تو مانند آتشی بر سرم می‌بارید و اشکی که از چشمانم جاری می‌شد، چنان قدرتی داشت که گویی زمین را سوراخ می‌کرد.

نکته ادبی: سفتن به معنی سوراخ کردن است و اغراق در شدت گریه را نشان می‌دهد.

عجب آنست که با زحمت چندینی خار بوی صبحی نشنیدم که چو گل نشکفتم

عجیب است که با وجود تحمل این‌همه سختی و رنج که مانند خار در مسیرم بود، هرگز بوی خوشِ گشایش و شادی را استشمام نکردم و مانند گل نشکفتم.

نکته ادبی: خار و گل در تقابل، نماد رنجِ دوری و شادیِ وصال هستند.

پیش از این خاطر من خانه پرمشغله بود با تو پرداختمش وز همه عالم رفتم

پیش از این، ذهن من خانه مشغله‌های گوناگون دنیا بود، اما با آمدن تو، دلم را از آن مشغله‌ها خالی کردم و از همه دنیا دست کشیدم.

نکته ادبی: پرداختن در اینجا به معنی تهی کردن و پاک‌سازی فضای ذهن از غیر است.

سعدی آن نیست که درخورد تو گوید سخنی آن چه در وسع خودم در دهن آمد گفتم

سعدی در آن جایگاه نیست که بتواند سخنی در خور مقام و زیبایی تو بگوید؛ من تنها آن‌چه را که در توان داشتم و به ذهنم رسید، بیان کردم.

نکته ادبی: تخلص و اظهار فروتنی که از ویژگی‌های بارز غزل‌های سعدی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دانه و دام

خال به دانه صید و عشق به دام تشبیه شده است.

اغراق زمین می‌سفتم

مبالغه در شدت گریه عاشق که گویی قدرت سوراخ کردن زمین را دارد.

تضاد خار و گل

نمادسازی برای سختی‌ها (خار) در برابر شادی و وصال (گل).

کنایه با طاق افتادن

کنایه از پیش آمدن امری دشوار یا بزرگ و نامتعارف.