دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۶۸

سعدی
دل پیش تو و دیده به جای دگرستم تا خصم نداند که تو را می نگرستم
روزی به درآیم من از این پرده ناموس هر جا که بتی چون تو ببینم بپرستم
المنه لله که دلم صید غمی شد کز خوردن غم های پراکنده برستم
آن عهد که گفتی نکنم مهر فراموش بشکستی و من بر سر پیمان درستم
تا ذوق درونم خبری می دهد از دوست از طعنه دشمن به خدا گر خبرستم
می خواستمت پیشکشی لایق خدمت جان نیک حقیرست ندانم چه فرستم
چون نیک بدیدم که نداری سر سعدی بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ دردمندیِ عاشقِ صادقی است که در میانِ هجران و بی‌توجهی معشوق، همچنان بر سرِ عهد و پیمانِ خویش ایستاده است. شاعر با زبانی صریح، گذار از دلبستگی‌های کوچک و پراکندهٔ دنیوی به عشقِ بزرگ و جان‌سوز را ترسیم می‌کند و در نهایت، به سرنوشتِ خویش با نگاهی توامان از تلخندی به بخت و اشکی برای خویشتن می‌نگرد.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی است سرشار از رازداری در عشق، وفاداریِ یک‌طرفه و در نهایت آگاهی از بی‌سرانجامیِ این راه؛ چنان که عاشق، رنجِ عشق را بر رنج‌هایِ بیهوده ترجیح می‌دهد و با وجودِ ناملایمات و بی‌مهری‌هایِ معشوق، حاضر نیست از دایرهٔ وفاداری قدم بیرون بگذارد.

معنای روان

دل پیش تو و دیده به جای دگرستم تا خصم نداند که تو را می نگرستم

دلم در نزد توست اما چشمانم را به سوی دیگری می‌چرخانم تا بدخواهان و رقیبان متوجه نشوند که تمامِ نگاهم معطوفِ به توست.

نکته ادبی: واژه "ستم" در اینجا به معنای "می‌نگریستم" است که به اقتضای وزن و قافیه کوتاه شده است.

روزی به درآیم من از این پرده ناموس هر جا که بتی چون تو ببینم بپرستم

روزی فرا می‌رسد که این نقابِ آبرو و ناموس را از چهره برمی‌دارم و دیگر پنهان‌کاری نمی‌کنم؛ آنگاه هر جا که زیبارویی چون تو ببینم، آشکارا به ستایش و پرستش‌اش خواهم پرداخت.

نکته ادبی: "پرده ناموس" استعاره از آبرو و شهرتی است که عاشق را از ابراز عشقِ آشکار باز می‌دارد.

المنه لله که دلم صید غمی شد کز خوردن غم های پراکنده برستم

خدا را شاکرم که دلم گرفتار غمِ عشقِ تو شد، چرا که با درگیر شدن به این غمِ بزرگ، از دردهای کوچک و پراکنده‌ای که پیش از این داشتم رهایی یافتم.

نکته ادبی: "المنه لله" عبارتی عربی به معنای "منت و سپاس برای خداوند است" که آغازگرِ بیانِ یک تحول درونی است.

آن عهد که گفتی نکنم مهر فراموش بشکستی و من بر سر پیمان درستم

آن پیمانی را که با من بستی و قول دادی که عشقمان را فراموش نکنی، خودت شکستی؛ اما من همچنان بر عهدِ خود استوار و پایدار باقی مانده‌ام.

نکته ادبی: "درستم" به معنای سالم، استوار و ثابت‌قدم است که در اینجا تقابلِ زیبایی با "بشکستی" دارد.

تا ذوق درونم خبری می دهد از دوست از طعنه دشمن به خدا گر خبرستم

تا زمانی که لذتِ درونیِ من از یادِ یار، خبری از وصل و حضورِ او به من می‌رساند، به خدا سوگند که کوچک‌ترین توجهی به طعنه‌ها و بدگویی‌های دشمنان ندارم.

نکته ادبی: "گر خبرستم" در اینجا به معنای "خبر دارم" یا "اهمیت می‌دهم" است که با نفیِ "به خدا"، نشان‌دهنده بی‌اعتنایی کاملِ عاشق است.

می خواستمت پیشکشی لایق خدمت جان نیک حقیرست ندانم چه فرستم

می‌خواستم هدیه‌ای درخور و شایسته برای تو بفرستم، اما جانِ خود را بسیار بی‌ارزش‌تر از آن می‌دانم که لایقِ پیشکشی به پیشگاه تو باشد و نمی‌دانم چه چیزی را می‌توانم برایت بفرستم.

نکته ادبی: "نیک حقیرست" بیانگر تواضعِ عاشقانه است که در آن، جانِ خود را در برابرِ عظمتِ معشوق هیچ می‌انگارد.

چون نیک بدیدم که نداری سر سعدی بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم

وقتی به خوبی دریافتم که تو هیچ تمایل و توجهی به سعدی نداری، به بختِ بدِ خویش خندیدم و بر حالِ خود گریستم.

نکته ادبی: "نداری سرِ" کنایه از نداشتنِ میل، توجه و اراده برای پرداختن به کسی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خندیدم و بگرستم

استفاده از دو فعلِ متضاد "خندیدن" و "گریستن" برای نشان دادنِ سرگشتگی و استیصالِ عاشق در پایانِ کار.

استعاره پرده ناموس

تشبیه آبرو و حیثیتِ اجتماعی به پرده‌ای که مانع از ابرازِ آشکارِ عشق می‌شود.

تلمیح و اصطلاح المنه لله

بهره‌گیری از این عبارتِ دعایی برای بیانِ یک تحولِ مثبتِ روحی و رهایی از دغدغه‌هایِ پوچ.

مبالغه جان نیک حقیرست

کوچک شمردنِ وجودِ خود در برابرِ معشوق برای نشان دادنِ عمقِ ارادت.