دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۶۶

سعدی
گو خلق بدانند که من عاشق و مستم آوازه درستست که من توبه شکستم
گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت من فارغم از هر چه بگویند که هستم
ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود از بند تو برخاستم و خوش بنشستم
از روی نگارین تو بیزارم اگر من تا روی تو دیدم به دگر کس نگرستم
زین پیش برآمیختمی با همه مردم تا یار بدیدم در اغیار ببستم
ای ساقی از آن پیش که مستم کنی از می من خود ز نظر در قد و بالای تو مستم
شب ها گذرد بر من از اندیشه رویت تا روز نه من خفته نه همسایه ز دستم
حیفست سخن گفتن با هر کس از آن لب دشنام به من ده که درودت بفرستم
دیریست که سعدی به دل از عشق تو می گفت این بت نه عجب باشد اگر من بپرستم
بند همه غم های جهان بر دل من بود دربند تو افتادم و از جمله برستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با لحنی جسورانه و شورمندانه، پرده از راز نهان خویش برمی‌دارد و اعلام می‌کند که از قیدِ «نام و ننگ» و توبه‌های ظاهری رها شده است. او عشق را عامل اصلی این آزادی می‌داند و با نادیده گرفتن سرزنش‌ دوستان و دشمنان، تمام هستی خود را وقف معشوق کرده است. در واقع، فضای حاکم بر این اشعار، فضایِ رهایی از خویشتنِ خویش و پیوستن به معشوق است.

شاعر در این ابیات، پیوند عمیقی میانِ «مستی» و «عشق» برقرار می‌کند و نشان می‌دهد که آن‌گاه که نگاه انسان به کمالِ زیباییِ معشوق می‌افتد، دیگر جایی برای تعلقات دنیوی باقی نمی‌ماند. او در نهایت بیان می‌کند که گرفتاری در بندِ عشق، برخلاف تصور دیگران، نه یک اسارت، بلکه رهایی از بندهای بزرگ‌ترِ غم‌های دنیوی و ریاکاری‌های نفسانی است.

معنای روان

گو خلق بدانند که من عاشق و مستم آوازه درستست که من توبه شکستم

به همه مردم بگویید که من عاشق و مستِ عشق هستم و آن شایعاتی که شنیده‌اید حقیقت دارد و من پیمانِ پرهیزگاری (توبه) خود را شکسته‎ام.

نکته ادبی: توبه در متون کهن به معنای بازگشت از راه عشق به سوی زهد است و شکستن آن، نمادی از ورود به وادی عاشقی است.

گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت من فارغم از هر چه بگویند که هستم

اگر دشمن مرا آزار دهد و دوست ملامت کند، برای من اهمیتی ندارد و من از هرچه درباره‌ام بگویند و هرچه که باشم، رها و بی‌نیاز هستم.

نکته ادبی: فارغ بودن در اینجا به معنای بی‌نیازی و بی‌قیدی نسبت به قضاوت‌های بیرونی است.

ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود از بند تو برخاستم و خوش بنشستم

ای نفسِ من که تنها هدف تو به دست آوردن شهرت و ریاکاری بود، بدان که من از بند تو رها شدم و به جایگاهِ عاشقی رسیدم.

نکته ادبی: ناموس در ادبیات کلاسیک به معنای آبرو و شهرت اجتماعی است که مانعِ رسیدن به مقامِ عشق (بی‌نام و نشانی) می‌شود.

از روی نگارین تو بیزارم اگر من تا روی تو دیدم به دگر کس نگرستم

اگر من به جز چهره زیبای تو به کس دیگری نگاه کنم، از روی خودم بیزارم؛ چرا که از وقتی تو را دیدم، چشم از همه دنیا بربستم.

نکته ادبی: نگارین صفتِ روی به معنای زیبا و نقاشی‌شده است که استعاره از کمال زیبایی معشوق است.

زین پیش برآمیختمی با همه مردم تا یار بدیدم در اغیار ببستم

پیش از این با همه مردم معاشرت داشتم، اما وقتی یار (تو) را دیدم، درِ دلم را بر روی همه غیر از تو بستم.

نکته ادبی: اغیار به معنای بیگانگان و غیر از معشوق است که در عرفان مانعِ شهودِ حق محسوب می‌شوند.

ای ساقی از آن پیش که مستم کنی از می من خود ز نظر در قد و بالای تو مستم

ای ساقی، پیش از آنکه با شرابِ مست‌کننده مرا از خود بی‌خود کنی، من خود با تماشای قد و بالای تو مست شده‌ام.

نکته ادبی: مستی در اینجا یک نوع جذبه عرفانی است که پیش از هر عاملِ ظاهری، از شهودِ جمالِ معشوق حاصل می‌شود.

شب ها گذرد بر من از اندیشه رویت تا روز نه من خفته نه همسایه ز دستم

شب‌ها به خاطر فکر کردن به صورت تو، چنان بیدار می‌مانم که نه خودم می‌توانم بخوابم و نه همسایگانم از سر و صدای من آسایش دارند.

نکته ادبی: ترکیبِ «همسایه ز دستم» کنایه از بی‌قراری شاعر در شب‌زنده‌داری است.

حیفست سخن گفتن با هر کس از آن لب دشنام به من ده که درودت بفرستم

حیف است که با هر کسی از لبِ شیرین تو سخن بگویم، پس تو خودت به من دشنام بده تا من آن را به عنوانِ پیامی از سوی تو بپذیرم و درود و سلام بفرستم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده اولویتِ ارتباط با معشوق، حتی از طریقِ ناسزا، نسبت به سخن گفتنِ معمولی با دیگران است.

دیریست که سعدی به دل از عشق تو می گفت این بت نه عجب باشد اگر من بپرستم

مدت‌هاست که سعدی در دلش از عشق تو می‌گوید؛ اگر من چنین بتِ زیبایی را پرستش کنم، جای تعجب نیست.

نکته ادبی: بت در اینجا صفتِ جانشینِ معشوق است که استعاره از زیبایی مطلق و پرستیدنی بودن اوست.

بند همه غم های جهان بر دل من بود دربند تو افتادم و از جمله برستم

زنجیرِ غم‌های دنیا بر دل من سنگینی می‌کرد، اما با گرفتار شدن در بندِ عشقِ تو، از تمامِ آن غم‌های دنیوی آزاد شدم.

نکته ادبی: ایهامِ «بند» به معنای هم گرفتاری و زنجیر و هم استعاره از پیمانِ عشق است که باعث رهایی از بندِ دنیا می‌شود.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) بندِ تو افتادم و از جمله برستم

شاعر اسیر شدن در عشق را عاملِ آزادی از غم‌های دیگر می‌داند؛ در حالی که اسارت معمولاً به معنای نبودِ آزادی است.

استعاره این بت

معشوق به بت تشبیه شده است که نماد زیبایی مطلق و معبودِ عاشق است.

کنایه دربند تو افتادم

کنایه از عاشق شدن و تعلقِ خاطر پیدا کردن به معشوق است.