دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۶۰

سعدی
شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام
مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت شاهد ما برقرار مجلس ما بردوام
بلبل باغ سرای صبح نشان می دهد وز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام
ما به تو پرداختیم خانه و هرچ اندر اوست هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام
خواهیم آزاد کن خواه قویتر ببند مثل تو صیاد را کس نگریزد ز دام
هر که در آتش نرفت بی خبر از سوز ماست سوخته داند که چیست پختن سودای خام
اولم اندیشه بود تا نشود نام زشت فارغم اکنون ز سنگ چون بشکستند جام
سعدی اگر نام و ننگ در سر او شد چه شد مرد ره عشق نیست کش غم ننگست و نام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل ترسیم‌گر احوال عاشقی است که از تعلقات دنیوی و بندهای نام و ننگ رسته و تمامی هستی خود را به پای معشوق ریخته است. در این اثر، مرز میان شب و روز و خواب و بیداری در هم می‌شکند و عاشق در میخانۀ عشق، فارغ از هیاهوی جهان، به وصال معنوی دل خوش کرده است.

شاعر در این ابیات، رنجِ عشق را به مثابه پختگی و کمال می‌ستاید و تأکید می‌کند که برای رسیدن به مقام عاشقی، باید از قید قضاوت‌های عامه و دغدغه‌های اعتبار اجتماعی گذشت. این غزل بیانی است از تسلیمِ محض و رضایتِ عاشق به هر آنچه معشوق تقدیر او می‌سازد.

معنای روان

شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام

وقتی شمع رو به خاموشی است و شب به پایان می‌رسد، تو ای محبوب، پیش من بمان؛ چرا که تماشای چهره تو در صبحگاه، زیبایی را به کمال می‌رساند.

نکته ادبی: شمع نشستن کنایه از پایان یافتن شب و خاموش شدن شمع است.

مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت شاهد ما برقرار مجلس ما بردوام

اگرچه نوازنده مجلس رفت و ساقی که مست‌کنندگان بود به خواب رفته است، اما چون شاهد و محبوب من حاضر است، مجلسِ بزم ما همچنان برپاست و پایان نمی‌گیرد.

نکته ادبی: شاهد در متون عرفانی به معنای معشوق و جلوه الهی است.

بلبل باغ سرای صبح نشان می دهد وز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام

بلبل در باغ، نشانه‌های آمدن صبح را می‌خواند و از سمت ایوان، بانگ خروسان صبحگاهی برخاسته است.

نکته ادبی: بام در اینجا به معنای صبح و سپیده است.

ما به تو پرداختیم خانه و هرچ اندر اوست هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام

من تمام توجه و هستی خود را به تو معطوف کردم، خانه و هر چه در آن است برایم بی‌ارزش شد؛ هر چه مورد پسند تو نباشد، بر تمام عالم حرام است.

نکته ادبی: پرداختن در اینجا به معنای توجه کردن و روی آوردن است.

خواهیم آزاد کن خواه قویتر ببند مثل تو صیاد را کس نگریزد ز دام

چه بخواهی مرا آزاد کنی و چه محکم‌تر در بند بکشی، تفاوتی ندارد؛ کسی که در دام صیادی چون تو اسیر شده، راه گریزی ندارد و نمی‌خواهد که داشته باشد.

نکته ادبی: صیاد استعاره از معشوقی است که دل عاشق را شکار کرده است.

هر که در آتش نرفت بی خبر از سوز ماست سوخته داند که چیست پختن سودای خام

هر کس طعم آتش عشق را نچشیده باشد، از سوز و گداز ما بی‌خبر است؛ تنها کسی که سوخته باشد می‌داند که پختن سوداهای خام و ناپخته چه معنایی دارد.

نکته ادبی: سودای خام کنایه از عشق‌های سطحی و ناپخته است که با رنجِ آتشِ عشق به کمال می‌رسد.

اولم اندیشه بود تا نشود نام زشت فارغم اکنون ز سنگ چون بشکستند جام

در آغاز نگران بودم که مبادا آبرویم برود و نامم زشت شود، اما اکنون که جام آبرویم شکسته و رسوا شده‌ام، از حرف مردم آسوده‌خاطر هستم.

نکته ادبی: سنگ در اینجا نماد ملامت و تهمت مردم است.

سعدی اگر نام و ننگ در سر او شد چه شد مرد ره عشق نیست کش غم ننگست و نام

سعدی! اگر نام و ننگت در راه عشق از دست رفت، باکی نیست؛ کسی که هنوز در بندِ غمِ آبرو و نام است، مردِ میدان عشق نیست.

نکته ادبی: نام و ننگ در اینجا دو کلمه متضاد نیستند، بلکه ترکیبِ وصفِ شهرت و اعتبار دنیوی‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش

اشاره به سختی‌ها و رنج‌های راه عشق که وجود عاشق را صیقل می‌دهد و ناخالصی‌ها را می‌زداید.

کنایه شکستن جام

کنایه از به باد رفتن آبرو و اعتبار اجتماعی که خود رهایی‌بخش است.

پارادوکس (تناقض) آزاد کن / قویتر ببند

اشاره به سرگشتگی عاشق که هم مشتاق رهایی است و هم اسارت در بند معشوق را لذت‌بخش می‌داند.

ایهام تناسب خام

به معنای ناپخته و ناآزموده در عشق، و در تقابل با فعل پختن که معنای تکامل دارد.