دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۵۷

سعدی
حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
حریف دوست که از خویشتن خبر دارد شراب صرف محبت نخوردست تمام
اگر ملول شوی یا ملامتم گویی اسیر عشق نیندیشد از ملال و ملام
من آن نیم که به جور از مراد بگریزم به آستین نرود مرغ پای بسته به دام
بسی نماند که پنجاه ساله عاقل را به پنج روز به دیوانگی برآید نام
مرا که با توام از هر که هست باکی نیست حریف خاص نیندیشد از ملامت عام
شب دراز نخفتم که دوستان گویند به سرزنش عجبا للمحب کیف ینام
تو در کنار من آیی من این طمع نکنم که می نیایدت از حسن وصف در اوهام
ضرورتست که روزی بسوزد این اوراق که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاهِ شوریدگی و تسلیمِ محضِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از اشتیاق، هرگونه سختی، سرزنش و بی‌مهری از جانب معشوق را با آغوش باز می‌پذیرد و آن را بخشی جدایی‌ناپذیر از طریقت عشق می‌داند. در این نگاه، عقلِ مصلحت‌اندیش رنگ می‌بازد و دیوانگیِ برخاسته از عشق، فضیلتی برتر شمرده می‌شود.

درونمایه اصلی اثر، فدا کردنِ «منِ خویشتن» در پایِ «محبوب» است. شاعر نشان می‌دهد که عاشقِ صادق، فراتر از قضاوت‌هایِ عامه و محدودیت‌هایِ عقلانیتِ دنیوی حرکت می‌کند. او چنان در آتشِ عشق می‌سوزد که حتی ابزارهایِ ثبتِ این احساس (قلم و کاغذ) نیز تابِ ایستادگی در برابرِ حرارتِ آن را ندارند و این نشان از عمق و تعالیِ حسِ شاعرانه اوست.

معنای روان

حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام

وقتی معشوقی با لب‌های شیرین و بدنی به لطافت نقره دارم، دیگر برایم فرقی نمی‌کند که او برایم دعا کند یا دشنام دهد؛ هر دو از او پذیرفتنی است.

نکته ادبی: سیم‌اندام استعاره‌ای است از زیبایی و سفیدی تن معشوق که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

حریف دوست که از خویشتن خبر دارد شراب صرف محبت نخوردست تمام

آن مدعیِ دوستی که هنوز به فکرِ خویشتن است و خودآگاهی دارد، در واقع شرابِ خالصِ عشق را تا به آخر ننوشیده است.

نکته ادبی: شرابِ صرف به معنای شراب خالص و بی‌غش است؛ کنایه از عشقِ بی‌آلایش که باعث فنایِ خودی می‌شود.

اگر ملول شوی یا ملامتم گویی اسیر عشق نیندیشد از ملال و ملام

حتی اگر تو از دستِ من دلگیر شوی یا مرا سرزنش کنی، برای من تفاوتی ندارد؛ چرا که عاشقِ گرفتار در بندِ عشق، از غم و سرزنشِ تو نمی‌هراسد.

نکته ادبی: ملول به معنای دلگیر و خسته است که در تقابل با ملامت (سرزنش) قرار گرفته است.

من آن نیم که به جور از مراد بگریزم به آستین نرود مرغ پای بسته به دام

من از آن دسته نیستم که به خاطرِ جور و ستم، از هدفِ خود (عشق) دست بکشم؛ همان‌طور که پرنده‌ای که پایش در دام است، نمی‌تواند فرار کند، من نیز اسیرِ عشقِ تو هستم و راهِ گریز ندارم.

نکته ادبی: تشبیه مرغ پای‌بسته به آستین، کنایه از ناتوانی در گریز از دامِ عشق است.

بسی نماند که پنجاه ساله عاقل را به پنج روز به دیوانگی برآید نام

طول نمی‌کشد که مردِ پنجاه ساله‌ای که عمری به عقل و تدبیر شناخته شده بود، تنها در عرض پنج روزِ عاشقی، به دیوانگی شهره شود.

نکته ادبی: پنجاه سال در مقابل پنج روز، اغراقی است برای نشان دادنِ سرعتِ تحولِ روحیِ عاشق در مواجهه با عشق.

مرا که با توام از هر که هست باکی نیست حریف خاص نیندیشد از ملامت عام

از وقتی با تو هستم، از هیچ‌کسِ دیگری واهمه‌ای ندارم؛ عاشقِ خاص و حقیقی، هیچ‌گاه نگرانِ ملامتِ مردمِ عامی نیست.

نکته ادبی: تقابل میان حریفِ خاص (عاشق) و عام (مردمِ عادی) برای برجسته کردن جایگاهِ ممتازِ عاشق است.

شب دراز نخفتم که دوستان گویند به سرزنش عجبا للمحب کیف ینام

تمامِ شبِ دراز را بیدار ماندم، زیرا می‌ترسیدم دوستانم مرا سرزنش کنند و بگویند: «عجب! عاشقی که می‌خوابد؟»

نکته ادبی: استفاده از عبارت عربی 'عجبا للمحب کیف ینام' در متن فارسی، نشان‌دهنده تسلط شاعر بر زبان عربی و استفاده از مضامینِ رایج در ادبیاتِ غناییِ عرب است.

تو در کنار من آیی من این طمع نکنم که می نیایدت از حسن وصف در اوهام

حتی جرئت نمی‌کنم آرزو کنم که تو به کنارِ من بیایی، زیرا زیباییِ تو چنان است که حتی در وهم و تصورِ انسان هم نمی‌گنجد.

نکته ادبی: اوهام جمعِ وهم به معنای قدرتِ تخیل و اندیشه است.

ضرورتست که روزی بسوزد این اوراق که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام

ناگزیر روزی این اوراقِ شعر می‌سوزد و از بین می‌رود، چرا که قلم‌ها و کاغذها تابِ تحملِ آتشِ عشقِ مرا ندارند.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده تعالی و فرابشری بودنِ آتشِ عشقِ شاعر است که در قالب کلمات نمی‌گنجد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیم اندام

تشبیه اندام معشوق به سیم (نقره) برای نشان دادن سفیدی و زیبایی آن.

تضاد دعا و دشنام

به کار بردن دو واژه متضاد در کنار هم برای نشان دادنِ پذیرشِ مطلقِ هرچه از معشوق می‌رسد.

تناقض (پارادوکس) عاقل / دیوانگی

بیانِ این نکته که عقلِ پنجاه‌ساله در برابرِ عشق در مدتی کوتاه به دیوانگی بدل می‌شود.

تلمیح عجبا للمحب کیف ینام

اشاره به یک مضمونِ معروف در ادبیاتِ غنایی درباره بیداریِ شبانه عاشق.

تشبیه مرغ پای‌بسته به دام

تشبیه حالِ عاشق به پرنده‌ای گرفتار که راه فراری از تقدیرِ عشق ندارد.