دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۵۶

سعدی
چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام
نگاه می کنم از پیش رایت خورشید که می برد به افق پرچم سپاه ظلام
بیاض روز برآمد چو از دواج سیاه برهنه بازنشیند یکی سپیداندام
دلم به عشق گرفتار و جان به مهر گرو درآمد از درم آن دلفریب جان آرام
سرم هنوز چنان مست بوی آن نفسست که بوی عنبر و گل ره نمی برد به مشام
دگر من از شب تاریک هیچ غم نخورم که هر شبی را روزی مقدرست انجام
تمام فهم نکردم که ارغوان و گلست در آستینش یا دست و ساعد گلفام
در آبگینه اش آبی که گر قیاس کنی ندانی آب کدامست و آبگینه کدام
بیار ساقی دریای مشرق و مغرب که دیر مست شود هر که می خورد به دوام
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم شراب با تو حلالست و آب بی تو حرام
به هیچ شهر نباشد چنین شکر که تویی که طوطیان چو سعدی درآوری به کلام
رها نمی کند این نظم چون زره درهم که خصم تیغ تعنت برآورد ز نیام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری لطیف از لحظات سحرگاه و طلوع خورشید را با حضور یاری دل‌ربا پیوند می‌دهد. شاعر در فضایی سرشار از طرب، امید و سرزندگی، تاریکی شب را که نماد غم، تنهایی و بی‌خبری است، با برآمدن آفتاب و دیدار محبوب، پایان‌یافته می‌بیند و نویدبخشِ گذار از رنج به شادی است.

مضامین محوری این سروده شامل ستایش زیبایی، مستیِ برخاسته از حضور یار و برتریِ شور عشق بر محدودیت‌های ظاهری است. شاعر با اعتماد به نفسی هنرمندانه، استحکام کلام و نظمِ خود را چنان می‌بیند که در برابر عیب‌جوییِ بدخواهان چون زرهی نفوذناپذیر ایستادگی می‌کند و سخن را در مواجهه با شیرینیِ وجود محبوب، به اوجِ فصاحت می‌رساند.

معنای روان

چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام

هنگامی که بلبل سحری (مرغ سحر) آغاز به خواندن کرد، من از گوشه‌گیری و خلوتِ تنهاییِ خود که گویی عبادتگاهی برای توبه بود، بیرون آمدم و بر بام خانه ایستادم.

نکته ادبی: توبه خانه به عنوان استعاره‌ای برای انزوا و دوری از لذات دنیوی در گذشته به کار رفته است.

نگاه می کنم از پیش رایت خورشید که می برد به افق پرچم سپاه ظلام

به افق می‌نگرم و می‌بینم که خورشید مانند پرچمی پیروزمند برآمده و سپاه تاریکیِ شب را از میدان به در می‌کند و عقب می‌راند.

نکته ادبی: رایت به معنای پرچم است که در اینجا برای خورشید به کار رفته تا اقتدارِ صبح بر شب را نشان دهد.

بیاض روز برآمد چو از دواج سیاه برهنه بازنشیند یکی سپیداندام

هنگامی که سپیدیِ روز از دلِ سیاهیِ شب نمایان می‌شود، گویی یک موجود زیباروی با اندامی سپید و برهنه در افق ظاهر شده است.

نکته ادبی: بیاض روز و دواج سیاه تضاد زیبایی برای توصیف لحظه طلوع هستند.

دلم به عشق گرفتار و جان به مهر گرو درآمد از درم آن دلفریب جان آرام

در حالی که دلم اسیر عشق بود و جانم در بندِ مهرِ یار گرفتار، آن محبوبِ دل‌فریب و آرام‌بخش از در وارد شد.

نکته ادبی: جان آرام صفت محبوب است که هم به معنای آرام‌بخش جان است و هم یاری که با آمدنش جان به آرامش می‌رسد.

سرم هنوز چنان مست بوی آن نفسست که بوی عنبر و گل ره نمی برد به مشام

هنوز ذهنم چنان از رایحه خوشِ حضورِ آن یار مست است که بوی گل و عنبر در برابر آن، دیگر برایم جلوه‌ای ندارد و به مشامم نمی‌رسد.

نکته ادبی: مستِ بوی شدن کنایه از غرق شدن در یاد و خاطره یار است.

دگر من از شب تاریک هیچ غم نخورم که هر شبی را روزی مقدرست انجام

از این پس دیگر برای شبِ تاریک و سختی‌ها غصه نمی‌خورم؛ زیرا می‌دانم که برای هر شبی، روزی روشن در سرنوشتِ آن مقدر شده است.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده نگرش خوش‌بینانه شاعر به گذر زمان و پایان رنج‌هاست.

تمام فهم نکردم که ارغوان و گلست در آستینش یا دست و ساعد گلفام

چنان دست و ساعدِ گُل‌گونِ یار زیباست که در حیرت می‌مانم و نمی‌توانم تشخیص دهم که در آستینش گل ارغوان پنهان است یا حقیقتاً پوستِ دست و ساعدِ اوست.

نکته ادبی: اشاره به سرخی و طراوت پوست محبوب که با گل ارغوان همانندسازی شده است.

در آبگینه اش آبی که گر قیاس کنی ندانی آب کدامست و آبگینه کدام

شرابی که در آن جام شیشه‌ای است چنان زلال و شفاف است که اگر آن را با هم بسنجی، نمی‌توانی تفاوت آب و شیشه را تشخیص دهی.

نکته ادبی: آبگینه به معنای شیشه و جام است که در اینجا صفتِ شفافیت شراب را برجسته می‌کند.

بیار ساقی دریای مشرق و مغرب که دیر مست شود هر که می خورد به دوام

ای ساقی، شرابی فراوان و به وسعتِ دریاهای شرق و غرب بیاور؛ زیرا کسی که مداوم شراب می‌نوشد، دیرتر مست می‌شود و برای لذت بردن نیاز به پیاله بسیار دارد.

نکته ادبی: اشاره به مستیِ دیرپا و نیاز به همراهیِ ساقی در بزم.

من آن نیم که حلال از حرام نشناسم شراب با تو حلالست و آب بی تو حرام

من آن‌قدر ناآگاه نیستم که حلال را از حرام تشخیص ندهم؛ اما در حضور تو، شراب با وجودت حلال و دلپذیر است و بدون تو، حتی آب نوشیدن هم بر من ناگوار و حرام است.

نکته ادبی: یک اغراق شاعرانه که ارزش حضور محبوب را بالاتر از احکام شرعی ظاهری نشان می‌دهد.

به هیچ شهر نباشد چنین شکر که تویی که طوطیان چو سعدی درآوری به کلام

در هیچ شهری چنین شیرینی و زیبایی‌ وجود ندارد که تو داری؛ تو چنان محبوبی که حتی طوطیانِ سخن‌سنج (شاعران بزرگ) مانند سعدی را نیز به ستایش و سخن گفتن وامی‌داری.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ الهام‌بخشیِ زیباییِ محبوب که حتی شاعران چیره‌دست را به تکلم وا می‌دارد.

رها نمی کند این نظم چون زره درهم که خصم تیغ تعنت برآورد ز نیام

این نظم و اشعارِ من که مانند زرهی محکم و درهم‌تنیده است، مانع از آن می‌شود که دشمن بتواند تیغِ عیب‌جویی و خرده‌گیری را از غلاف بیرون بکشد.

نکته ادبی: شاعر با اعتماد به نفس از استحکام ادبیِ کلام خود در برابر بدخواهان دفاع می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رایت خورشید

خورشید به پرچم سپاه تشبیه شده که بر تاریکی پیروز می‌شود.

تضاد سیاه و سپید

تضاد میان شب و روز برای به تصویر کشیدن گذار از تاریکی به روشنایی.

ایهام حلال و حرام

استفاده از اصطلاحات فقهی در معنایی عرفانی و عاشقانه برای بیان ارجحیتِ دیدار یار.

استعاره طوطیان

استعاره از شاعران و سخنوران که به زیباییِ محبوب لب به ستایش گشوده‌اند.

تناسب گل و عنبر و مشام

مجموعه واژگان مرتبط با رایحه خوش برای توصیف فضای حضور محبوب.