دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۵۳

سعدی
رفیق مهربان و یار همدم همه کس دوست می دارند و من هم
نظر با نیکوان رسمیست معهود نه این بدعت من آوردم به عالم
تو گر دعوی کنی پرهیزگاری مصدق دارمت والله اعلم
و گر گویی که میل خاطرم نیست من این دعوی نمی دارم مسلم
حدیث عشق اگر گویی گناهست گناه اول ز حوا بود و آدم
گرفتار کمند ماه رویان نه از مدحش خبر باشد نه از ذم
چو دست مهربان بر سینه ریش به گیتی در ندارم هیچ مرهم
بگردان ساقیا جام لبالب بیاموز از فلک دور دمادم
اگر دانی که دنیا غم نیرزد به روی دوستان خوش باش و خرم
غنیمت دان اگر دانی که هر روز ز عمر مانده روزی می شود کم
منه دل بر سرای عمر سعدی که بنیادش نه بنیادیست محکم
برو شادی کن ای یار دل افروز چو خاکت می خورد چندین مخور غم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بازتابی از اندیشه‌های واقع‌گرایانه و خیام‌گونه سعدی در باب هستی و انسان است. شاعر با زبانی صریح و به دور از تکلف، عشق و میل به زیبایی را نه یک انحراف، بلکه نیازی فطری و دیرینه در نهاد بشر می‌داند که ریشه در آغاز خلقت دارد. او با ستایشِ لذت‌جوییِ خردمندانه در لحظه، انسان را از گرفتار شدن در دامِ اندوهِ بیهوده برحذر می‌دارد.

در نگاه سعدی، جهان ناپایدار و بی‌بنیاد است و عمر آدمی هر دم رو به کاستی دارد؛ از این رو، خردمند کسی است که به جایِ زهدِ خشک و انکارِ خواهش‌هایِ طبیعی، از فرصتِ کوتاه عمر برای شادمانی در کنار یاران و دوری از غم‌های بی‌حاصل بهره جوید. این اثر، دعوتی است به رهایی از بندِ وسواس‌های فکری و سپردن دل به خوشی‌های معنوی و انسانی در سایه‌یِ دوستی و عشق.

معنای روان

رفیق مهربان و یار همدم همه کس دوست می دارند و من هم

همه مردم در پی یافتن یک رفیق مهربان و یار هم‌نفس هستند و من نیز از این قاعده مستثنی نیستم و چنین یاری را دوست دارم.

نکته ادبی: واژه همدم در اینجا به معنای همراه و مونس است که ریشه در نزدیکیِ روح‌ها دارد.

نظر با نیکوان رسمیست معهود نه این بدعت من آوردم به عالم

گرایش داشتن به سمت زیبارویان یک رسمِ قدیمی و شناخته‌شده است؛ این شیوه‌یِ من نیست که آن را ابداع کرده باشم.

نکته ادبی: معهود به معنای مشهور، شناخته شده و از پیش پذیرفته شده است.

تو گر دعوی کنی پرهیزگاری مصدق دارمت والله اعلم

اگر تو ادعای پارسایی و پرهیزگاری داری، من از سرِ ادب سخنت را تصدیق می‌کنم و می‌پذیرم، اما خداوند داناتر است (و خود می‌داند در دلت چه می‌گذرد).

نکته ادبی: مصدق دارمت به معنای تو را تصدیق می‌کنم و حرفت را باور دارم.

و گر گویی که میل خاطرم نیست من این دعوی نمی دارم مسلم

و اگر بگویی که هیچ میل و اشتیاقی به عشق و زیبایی نداری، من این ادعا را به هیچ‌وجه باور نمی‌کنم و آن را صادقانه نمی‌دانم.

نکته ادبی: مسلم در اینجا به معنای مورد قبول، قطعی و مسلم است.

حدیث عشق اگر گویی گناهست گناه اول ز حوا بود و آدم

اگر می‌گویی عشق‌ورزی گناه است، باید بدانی که اولین گناه در تاریخ بشریت نیز از سوی آدم و حوا سر زد (که ریشه در عشق و میل داشت).

نکته ادبی: اشاره به داستان هبوط آدم و حوا که در ادبیات کلاسیک برای توجیه خطاها یا غرایز انسانی استفاده می‌شد.

گرفتار کمند ماه رویان نه از مدحش خبر باشد نه از ذم

کسی که در کمندِ عشقِ زیبارویان گرفتار شده است، دیگر به حرف‌های مردم چه ستایش باشد و چه سرزنش، اهمیتی نمی‌دهد.

نکته ادبی: کمند به معنی طناب و در اینجا استعاره از دامِ عشق است.

چو دست مهربان بر سینه ریش به گیتی در ندارم هیچ مرهم

هنگامی که دستِ پرمهرِ یارم بر سینه‌یِ مجروح و دلمندِ من قرار می‌گیرد، در تمام دنیا هیچ درمانی بالاتر از آن نمی‌یابم.

نکته ادبی: ریش در اینجا به معنای مجروح، زخمی و دردمند است.

بگردان ساقیا جام لبالب بیاموز از فلک دور دمادم

ای ساقی، جام لبریز از شراب را بگردان؛ از گردشِ چرخِ فلک که دمی از حرکت باز نمی‌ایستد، درسِ ناپایداری بیاموز.

نکته ادبی: دمادم قیدی است به معنای پی‌درپی و همیشگی.

اگر دانی که دنیا غم نیرزد به روی دوستان خوش باش و خرم

اگر می‌دانی که این دنیا ارزشِ غصه خوردن را ندارد، پس در کنار دوستانت خوش و خرم باش.

نکته ادبی: نیرزد فعل منفی از ریشه ارزیدن است که بر بی ارزش بودنِ امور دنیوی تأکید دارد.

غنیمت دان اگر دانی که هر روز ز عمر مانده روزی می شود کم

اگر می‌دانی که با سپری شدن هر روز، یک روز از عمرِ باقی‌مانده‌ات کم می‌شود، پس هر روز را غنیمت بشمار.

نکته ادبی: غنیمت دانستن، اصطلاحی در ادبیات خیامی است که بر اهمیتِ دم و لحظه تأکید دارد.

منه دل بر سرای عمر سعدی که بنیادش نه بنیادیست محکم

سعدی! دل به این خانه‌یِ دنیا که نامش عمر است نبند، چرا که پایه‌های این خانه محکم و استوار نیست و فرو می‌ریزد.

نکته ادبی: بنیاد به معنای پایه و اساس است که در اینجا برای نشان دادن بی‌اعتباری دنیا به کار رفته است.

برو شادی کن ای یار دل افروز چو خاکت می خورد چندین مخور غم

ای دوستِ شادی‌بخش، برو و شاد باش؛ از آنجا که سرانجام همه‌ی ما خاک خواهیم شد، این‌همه غم و اندوه به دل راه مده.

نکته ادبی: دل‌افروز صفتِ فاعلی به معنای کسی که باعث شادی و روشنیِ دل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تلمیح گناه اول ز حوا بود و آدم

اشاره به داستان هبوط آدم و حوا در بهشت.

استعاره کمند ماه رویان

تشبیه عشق و دلبستگی به زیبارویان به دامی که صیادان برای شکار می‌گسترانند.

مجاز سینه ریش

اشاره به قلب و روانِ آسیب‌دیده و دردمندِ عاشق.

پارادوکس (تضاد) گردش فلک / عمر رو به کاهش

شاعر با تصویرسازی از چرخش بی‌پایانِ آسمان، به پایان‌پذیری و مرگِ آدمی اشاره دارد.