دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۴۹

سعدی
بی دل گمان مبر که نصیحت کند قبول من گوش استماع ندارم لمن یقول
تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق جایی دلم برفت که حیران شود عقول
آخر نه دل به دل رود انصاف من بده چونست من به وصل تو مشتاق و تو ملول
یک دم نمی رود که نه در خاطری ولیک بسیار فرق باشد از اندیشه تا وصول
روزی سرت ببوسم و در پایت اوفتم پروانه را چه حاجت پروانه دخول
گنجشک بین که صحبت شاهینش آرزوست بیچاره در هلاک تن خویشتن عجول
نفسی تزول عاقبه الامر فی الهوی یا منیتی و ذکرک فی النفس لایزول
ما را بجز تو در همه عالم عزیز نیست گر رد کنی بضاعت مزجاه ور قبول
ای پیک نامه بر که خبر می بری به دوست یالیت اگر به جای تو من بودمی رسول
دوران دهر و تجربتم سر سپید کرد وز سر به در نمی رودم همچنان فضول
سعدی چو پای بند شدی بار غم ببر عیار دست بسته نباشد مگر حمول

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از سرگشتگی و تسلیم عاشق در برابر تقدیر عشق است. شاعر با زبانی که از یک‌سو بیانگر تجربه‌ای عمیق و از سوی دیگر نشان‌دهنده استیصال است، ترسیم می‌کند که چگونه عشق، عقل و منطق را به حاشیه می‌راند و عاشق را به موجودی تبدیل می‌کند که نه پند می‌پذیرد و نه از خطر هلاک می‌هراسد.

درونمایه اصلی، تضاد میان حضور دائمی معشوق در اندیشه و دشواریِ دسترسی به وصال اوست. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق، از رنجِ انتظار و شوقِ بی‌پایان می‌گوید و می‌پذیرد که در راهِ عشق، حتی رد و نپذیرفتنِ معشوق نیز برای او غنیمت است و تنها دغدغه او، حفظ یاد و خاطره یار در جان است که هرگز زوال نمی‌پذیرد.

معنای روان

بی دل گمان مبر که نصیحت کند قبول من گوش استماع ندارم لمن یقول

ای کسی که از حال دل عاشق بی‌خبری، گمان مبر که او نصیحت را می‌پذیرد؛ من گوش شنوایی برای شنیدن سخنِ ناصح ندارم.

نکته ادبی: بیدل در اینجا به معنای عاشق است که عقل و هوش خود را به عشق باخته است. استماع به معنای گوش فرا دادن و شنیدن است.

تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق جایی دلم برفت که حیران شود عقول

تا زمانی که عقل و خرد داشتم، راه عشق را پیش نگرفتم؛ اما اکنون دلم به جایی رفته است که حتی عقل‌های سلیم نیز در آنجا حیران و سرگشته می‌شوند.

نکته ادبی: عقول جمع عقل است؛ شاعر بر تقابل عقل و عشق تاکید دارد.

آخر نه دل به دل رود انصاف من بده چونست من به وصل تو مشتاق و تو ملول

آخر مگر نمی‌گویند که دل به دل راه دارد؟ انصاف بده؛ پس چرا من این‌چنین مشتاقِ رسیدن به تو هستم و تو نسبت به من بی‌توجه و ملول هستی؟

نکته ادبی: دل به دل راه داشتن ضرب‌المثلی است که شاعر برای پرسش از چراییِ عدم تقارنِ عشق میان عاشق و معشوق به کار برده است.

یک دم نمی رود که نه در خاطری ولیک بسیار فرق باشد از اندیشه تا وصول

لحظه‌ای نیست که تو در خاطر من نباشی، اما میان فکر کردن به تو و رسیدن به وصال تو، تفاوت بسیار زیادی وجود دارد.

نکته ادبی: ولیک مخفف ولیکن است. تفاوت بین اندیشه (خیال) و وصول (حقیقت) از مضامین رایج عرفانی است.

روزی سرت ببوسم و در پایت اوفتم پروانه را چه حاجت پروانه دخول

روزی فرا می‌رسد که سرت را ببوسم و در پایت بیفتم؛ برای پروانه‌ای که در آتش می‌سوزد، چه نیازی است که برای ورود به آتش اجازه بگیرد؟

نکته ادبی: پروانه استعاره از عاشق فداکار است. دخول به معنای ورود است.

گنجشک بین که صحبت شاهینش آرزوست بیچاره در هلاک تن خویشتن عجول

به گنجشک نگاه کن که آرزوی همراهی با شاهین را دارد؛ این موجود بیچاره در نابودیِ خودش شتاب‌زده است.

نکته ادبی: گنجشک و شاهین استعاره از تفاوت جایگاه عاشق و معشوق است.

نفسی تزول عاقبه الامر فی الهوی یا منیتی و ذکرک فی النفس لایزول

سرانجام در مسیر عشق، هر چیزی نابود می‌شود، جز یاد و خاطره تو که هرگز از جانم بیرون نمی‌رود.

نکته ادبی: این بیت ترکیبی از عربی و فارسی است. کلمات عربی بر جاودانگی یاد معشوق در برابر فنای ظواهر تاکید دارند.

ما را بجز تو در همه عالم عزیز نیست گر رد کنی بضاعت مزجاه ور قبول

برای من در تمام این عالم، کسی عزیزتر از تو نیست؛ فرقی نمی‌کند که این هدیه ناچیز و بی‌ارزش مرا رد کنی یا بپذیری.

نکته ادبی: بضاعت مزجاه به معنای سرمایه و کالای ناچیز است که به تواضع و فروتنی عاشق اشاره دارد.

ای پیک نامه بر که خبر می بری به دوست یالیت اگر به جای تو من بودمی رسول

ای کسی که نامه را می‌بری و خبر به دوست می‌رسانی، کاش من به جای تو بودم و پیکِ رسیدن به معشوق می‌شدم.

نکته ادبی: آرزویِ جایگزینی با پیک، نشان‌دهنده شدت حسادت و اشتیاق عاشق برای نزدیکی به یار است.

دوران دهر و تجربتم سر سپید کرد وز سر به در نمی رودم همچنان فضول

گردش روزگار و تجربه‌هایی که کسب کردم موهایم را سفید کرد، اما این فضولی و عشقِ بی‌جا هنوز از سرم بیرون نمی‌رود.

نکته ادبی: فضول در اینجا به معنای امری خارج از عقل یا کاری بیهوده از نظر دیگران است.

سعدی چو پای بند شدی بار غم ببر عیار دست بسته نباشد مگر حمول

ای سعدی، حال که در بند عشق گرفتار شدی، رنج آن را تحمل کن؛ کسی که دستانش بسته است چاره‌ای جز بردباری ندارد.

نکته ادبی: پای‌بند کنایه از اسیر عشق بودن است. حمول به معنای کسی است که بار سختی‌ها را تحمل می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره پروانه

نماد عاشقِ جان‌باخته‌ای که بی‌پروا خود را به آتشِ عشق می‌زند.

تضاد اندیشه تا وصول

تقابل میان دنیای خیال‌پردازی و واقعیتِ وصال که دو جایگاه متفاوت دارند.

تمثیل گنجشک و شاهین

برای نشان دادن اختلاف جایگاه عاشق و معشوق و خطرناک بودن عشقِ نامتناسب.

تلمیح بضاعت مزجاه

اشاره به آیه ۸۸ سوره یوسف که نمادی از ابراز فروتنی و حقارتِ سرمایه در برابر بزرگیِ معشوق است.