دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۴۴

سعدی
ساقی بده آن شراب گلرنگ مطرب بزن آن نوای بر چنگ
کز زهد ندیده ام فتوحی تا کی زنم آبگینه بر سنگ
خون شد دل من ندیده کامی الا که برفت نام با ننگ
عشق آمد و عقل همچو بادی رفت از بر من هزار فرسنگ
ای زاهد خرقه پوش تا کی با عاشق خسته دل کنی جنگ
گرد دو جهان بگشته عاشق زاهد بنگر نشسته دلتنگ
من خرقه فکنده ام ز عشقت باشد که به وصل تو زنم چنگ
سعدی همه روز عشق می باز تا در دو جهان شوی به یک رنگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از سعدی، تقابل میان زهدِ ریایی و بی‌روح را با عاشقیِ حقیقی و پویا به تصویر می‌کشد. شاعر با زبانی صریح، از پوچیِ سخت‌گیری‌هایِ عقل‌محور و ظاهرپرستانه انتقاد می‌کند و به جای آن، شور و رهاییِ حاصل از عشق را تنها راهِ رسیدن به حقیقت و آرامش می‌داند.

فضای حاکم بر این ابیات، شوریدگی و رهایی از بندهایِ کلیشه‌ایِ دنیوی است. سعدی در این اثر، دعوت می‌کند تا با کنار نهادنِ جامهِ تزویر و غرور، به صفایِ باطن روی آوریم و در جستجویِ وحدت و یگانگی، راهِ عشق را برگزینیم که تنها سرچشمهِ پاکی و حقیقت در دو جهان است.

معنای روان

ساقی بده آن شراب گلرنگ مطرب بزن آن نوای بر چنگ

ای ساقی، شراب سرخ‌فام و نشاط‌آور را به من بنوشان و ای نوازنده، آن نغمه‌های شورانگیز را بر ساز چنگ بنواز.

نکته ادبی: شراب گلرنگ استعاره از تجلیات و شور معنوی است و واژه مطرب در اینجا فراتر از یک نوازنده معمولی، نماد دعوت‌کننده به حالِ خوش عرفانی است.

کز زهد ندیده ام فتوحی تا کی زنم آبگینه بر سنگ

چرا که من از این زهدِ خشک و ظاهرپرستانه، هیچ بهره‌ای نبرده‌ام؛ تا کی باید مانند کسی که شیشه ظریف را بر سنگ می‌کوبد، عمر و توان خود را بیهوده هدر دهم؟

نکته ادبی: کنایه از کوبیدن آبگینه بر سنگ، به معنای انجام کار عبث و بیهوده برای رسیدن به حقیقتی است که در زهد ریایی یافت نمی‌شود.

خون شد دل من ندیده کامی الا که برفت نام با ننگ

دلم از حسرتِ نرسیدن به خواسته و کمالِ عشق، خون شد؛ و جز این حاصلی نداشتم که نام و آوازه‌ام با بدنامی درآمیخت.

نکته ادبی: خون شدن دل کنایه از رنج و اندوه فراوان است و اشاره به اینکه در این مسیر، آبروی ظاهری نزد مردم زاهد پیشه از دست رفته است.

عشق آمد و عقل همچو بادی رفت از بر من هزار فرسنگ

وقتی عشق در وجودم پدیدار شد، عقلِ مصلحت‌اندیش، همچون غباری در برابر باد، فرسنگ‌ها از من فاصله گرفت و دور شد.

نکته ادبی: تضاد میان عشق و عقل یکی از بن‌مایه‌های کلاسیک ادبیات فارسی است؛ در اینجا عشق نیروی غالب است که عقل را از میدان به در می‌کند.

ای زاهد خرقه پوش تا کی با عاشق خسته دل کنی جنگ

ای زاهدی که خرقه پوشیده‌ای و به ظواهر می‌نازی، تا کی می‌خواهی با این عاشقِ دل‌خسته و رنجور، سرِ ستیز و دشمنی داشته باشی؟

نکته ادبی: خرقه در ادبیات عرفانی نماد زهد و تقوای ظاهری است که در اینجا در برابر پاک‌بازیِ عاشق قرار گرفته است.

گرد دو جهان بگشته عاشق زاهد بنگر نشسته دلتنگ

عاشق با شور و حال در تمامِ دو عالم گشت و جستجو کرد، اما تو ای زاهد، بنگر که چگونه در گوشه‌ای نشسته و در تنگنایِ فکری خود اسیر مانده‌ای.

نکته ادبی: گرد جهان گشتن کنایه از کثرت تجربه و سعه صدر عاشق در مقابل انقباض و دلتنگی زاهد است.

من خرقه فکنده ام ز عشقت باشد که به وصل تو زنم چنگ

من به خاطر عشق تو، آن جامه زهد و ریایِ پیشین را کنار انداخته‌ام، به این امید که شاید بتوانم به وصال تو دست یابم.

نکته ادبی: خرقه فکندن یا خرقه سوختن، کنایه از ترک تعلقات و توبه از زهد ظاهری و پیوستن به مذهبِ عشق است.

سعدی همه روز عشق می باز تا در دو جهان شوی به یک رنگ

ای سعدی، تمام لحظات عمرت را صرفِ عشق‌ورزی کن تا در نهایت، در هر دو عالم به یگانگی و یک‌رنگیِ باطن برسی.

نکته ادبی: یک‌رنگ شدن در اینجا به معنای رسیدن به مقام توحید و صداقتِ وجودی است که حاصلِ تداوم در عشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد عشق و عقل

تقابل میان هیجان و شورِ برخاسته از عشق با منطق سرد و محاسبه‌گر عقل که تم اصلی شعر است.

کنایه آبگینه بر سنگ زدن

اشاره به بیهودگی و انجامِ کاری که تنها منجر به نابودیِ خود و تضییعِ عمر می‌شود.

نماد خرقه

نمادِ زهدِ ظاهری، تظاهر به دین‌داری و تعلقاتِ دنیوی که شاعر آن را دور می‌اندازد.

تشبیه عقل همچو بادی

تشبیه عقل به باد برای نشان دادن ناپایداری و سستیِ آن در برابر قدرتِ عشق.