دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۴۳

سعدی
به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
تو را فراغت ما گر بود و گر نبود مرا به روی تو از هر که عالمست فراغ
ز درد عشق تو امید رستگاری نیست گریختن نتوانند بندگان به داغ
تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند چه التفات بود بر ادای منکر زاغ
دلیل روی تو هم روی توست سعدی را چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی آمیخته به تواضع و شیفتگی، تصویرگر پیوندی ناگسستنی میان عاشق و معشوق است. در این اثر، عاشق با بیانی صادقانه اذعان می‌دارد که تمام هستی و ادراک او تحت شعاع جلوه‌ی معشوق قرار گرفته و هرگونه تلاش برای گریز از این بندِ عشق، بی‌ثمر است.

فضا و اتمسفر شعر، آکنده از تسلیم عارفانه و اعتراف به ناچیزی در برابر عظمت زیبایی معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی چون «مرغ»، «چراغ» و «داغ»، پیوستگیِ حضور معشوق در کانون توجهِ عاشق را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه معشوق، هم موضوعِ پرستش است و هم تنها وسیله‌ای برای درک و شناختِ حقیقتِ خویش.

معنای روان

به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ

در تمام عمرم شبی نبوده است که دلِ من مانند مرغی نغمه‌سرا، بر گلِ رخسار تو نغمه نخواند؛ در برابر این نغمه‌ی عاشقانه، بلبلِ باغ چه جایگاهی دارد که بخواهد عرض اندام کند؟

نکته ادبی: استعاره‌ی «مرغِ دل» به معنای جایگاهِ پروازِ عواطف است و مقایسه‌ی بلبل با صدایِ دلِ عاشق، برتریِ عشقِ درونی را نشان می‌دهد.

تو را فراغت ما گر بود و گر نبود مرا به روی تو از هر که عالمست فراغ

چه تو به یاد من باشی و چه نباشی، برای من، دیدار چهره‌ی تو به منزله‌ی بی‌نیازی از تمام جهانیان است.

نکته ادبی: واژه‌ی «فراغت» در اینجا به معنای آسودگی از غیر و بی‌نیازی از دیگران به کار رفته است که از مفاهیمِ کلیدیِ اخلاقی در ادبیات کهن است.

ز درد عشق تو امید رستگاری نیست گریختن نتوانند بندگان به داغ

از رنج عشق تو راه گریزی وجود ندارد؛ چرا که بندگانی که نشانِ داغِ بندگی بر تن دارند، هرگز نمی‌توانند از چنگ صاحب خود بگریزند.

نکته ادبی: اشاره به رسمِ داغ زدن بر تنِ بردگان در قدیم؛ «داغ» استعاره از تعلّقِ ناگسستنیِ عاشق به معشوق است.

تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند چه التفات بود بر ادای منکر زاغ

تو که این‌همه بلبلانِ خوش‌سخن برایت نغمه‌ی عشق می‌سرایند، چه نیازی داری که به صدایِ ناموزون و منکرِ کلاغی چون من توجه کنی؟

نکته ادبی: زاغ نمادِ ناچیزی و بی‌هنری در برابرِ بلبل است که شاعر با تواضعِ هنری، خود را بدان تشبیه کرده است.

دلیل روی تو هم روی توست سعدی را چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ

برای سعدی، بهترین دلیل برای اثباتِ زیبایی تو، خودِ رخسار توست؛ همچنان که برای دیدنِ چراغ، نمی‌توان به چیزی جز نورِ همان چراغ تکیه کرد.

نکته ادبی: استدلالِ منطقیِ «سیرِ از خود به خود» (دلیلِ شیء، خودِ شیء است) که در عرفان برای اثباتِ حق‌تعالی نیز به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ دلم

تشبیه دل به پرنده برای نشان دادن بی‌قراری و نغمه‌سرایی عاشق.

تمثیل و استدلال چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ

تمثیلی برای اثبات اینکه معشوق، خود دلیلِ خویش است و نیازی به واسطه ندارد.

مراعات نظیر گل و بلبل

بهره‌گیری از واژگانِ هم‌خانواده در فضای باغ برای تقویت فضایِ تغزلی شعر.

تضاد بلبل و زاغ

تقابلِ زیبایی و خوش‌سخنی در برابر زشتی و بدآهنگی برای نشان دادن تواضع عاشق.