دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۴۱

سعدی
گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش نگردم از تو و گر خود فدا کنم سر خویش
تو دانی ار بنوازی و گر بیندازی چنان که در دلت آید به رای انور خویش
نظر به جانب ما گر چه منتست و ثواب غلام خویش همی پروری و چاکر خویش
اگر برابر خویش به حکم نگذاری خیال روی تو نگذاردم از برابر خویش
مرا نصیحت بیگانه منفعت نکند که راضیم که قفا بینم از ستمگر خویش
حدیث صبر من از روی تو همان مثلست که صبر طفل به شیر از کنار مادر خویش
رواست گر همه خلق از نظر بیندازی که هیچ خلق نبینی به حسن و منظر خویش
به عشق روی تو گفتم که جان برافشانم دگر به شرم درافتادم از محقر خویش
تو سر به صحبت سعدی درآوری هیهات زهی خیال که من کرده ام مصور خویش
چه بر سر آید از این شوق غالبم دانی همان چه مورچه را بر سر آمد از پر خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ اوجِ تسلیم و ارادت عاشق به ساحت معشوق است. شاعر در این اثر، گستره‌ای از احساسات درونی خود، از شیدایی و اشتیاق بی‌حد گرفته تا فروتنی و شرمساری در برابر بزرگی معشوق را به تصویر می‌کشد. فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن عاشق نه تنها از قهر و بی‌اعتنایی معشوق نمی‌هراسد، بلکه آن را نیز با جان و دل می‌پذیرد.

مضمون اصلی، ناتوانی عاشق از دوری و بی‌صبر بودن او در برابر فراق است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال فاخر، اعتراف می‌کند که تمامِ تلاش‌های او برای رسیدن به معشوق، در برابر جلال و جبروتِ محبوب، ناچیز و در حد خیالی باطل است. این شعر بیانگر این حقیقت است که عشقِ حقیقی، فراتر از منطقِ عقلانیِ دنیوی است و عاشق، هرگونه رنجی را در این راه بر خود هموار می‌کند.

معنای روان

گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش نگردم از تو و گر خود فدا کنم سر خویش

چه مرا بپذیری و چه از خود برانی، من از تو روی برنمی‌گردانم، حتی اگر بهای آن از دست دادن جانم باشد.

نکته ادبی: واژه بر به معنای کنار و آغوش است و نگردم از تو کنایه از وفاداری است.

تو دانی ار بنوازی و گر بیندازی چنان که در دلت آید به رای انور خویش

اختیار با توست که با من مهربانی کنی یا مرا به حال خود رها کنی و دور بیندازی، هرطور که سلیقه و اراده والای تو حکم می‌کند.

نکته ادبی: رای انور ترکیبی است برای تکریم اراده معشوق و اشاره به جایگاه برتر او دارد.

نظر به جانب ما گر چه منتست و ثواب غلام خویش همی پروری و چاکر خویش

اگر به من نگاهی می‌کنی، با اینکه کاری بزرگوارانه و شایسته است، اما در واقع تو داری بنده و نوکرِ خودت را پرورش می‌دهی.

نکته ادبی: ثواب در اینجا به معنای کار نیک و پاداش اخروی است.

اگر برابر خویش به حکم نگذاری خیال روی تو نگذاردم از برابر خویش

اگر بنا بر حکمِ تو قرار نیست در کنارت باشم، بدان که تصویر چهره تو هرگز از برابر چشمانِ خیالم کنار نمی‌رود.

نکته ادبی: برابر در بیت اول به معنای حضور فیزیکی و در بیت دوم به معنای روبروی چشم است.

مرا نصیحت بیگانه منفعت نکند که راضیم که قفا بینم از ستمگر خویش

پند و اندرز دیگران برایم سودی ندارد، چرا که من حتی به ستم و بی‌توجهی تو هم راضی هستم و از آن گله‌ای ندارم.

نکته ادبی: قفا به معنای پشت سر است و کنایه از پشت کردن و بی‌اعتنایی معشوق دارد.

حدیث صبر من از روی تو همان مثلست که صبر طفل به شیر از کنار مادر خویش

حکایتِ صبر کردنِ من در دوری تو، همانند داستانِ صبرِ کودکی است که می‌خواهند از شیر مادر جدا کنند (یعنی صبر کردن برایم ناممکن است).

نکته ادبی: تشبیه مرکب جهت نشان دادن عجز و ناتوانی در شکیبایی.

رواست گر همه خلق از نظر بیندازی که هیچ خلق نبینی به حسن و منظر خویش

اگر همه مردم را نادیده بگیری و هیچ‌کس را به حساب نیاوری حق داری، چرا که در هیچ‌کس زیبایی و چهره‌آرایی تو را نمی‌بینم.

نکته ادبی: از نظر انداختن کنایه از بی‌ارزش دانستن و نادیده گرفتن است.

به عشق روی تو گفتم که جان برافشانم دگر به شرم درافتادم از محقر خویش

به خاطر عشقت خواستم جانم را فدایت کنم، اما بعد از آن، از حقیر بودنِ این هدیه در برابر عظمت تو خجالت کشیدم.

نکته ادبی: محقر اشاره به کوچکی و ناچیزی جان عاشق در قبال وجود معشوق است.

تو سر به صحبت سعدی درآوری هیهات زهی خیال که من کرده ام مصور خویش

اینکه تو حاضر شوی با سعدی هم‌کلام شوی محال است؛ عجب خیال باطل و دور از ذهنی را در دلم پرورانده‌ام.

نکته ادبی: هیهات اسم فعل به معنای بسیار دور باد و محال است.

چه بر سر آید از این شوق غالبم دانی همان چه مورچه را بر سر آمد از پر خویش

آیا می‌دانی از این شوق شدید چه بلایی به سرم می‌آید؟ همان بلایی که وقتی مورچه بال درمی‌آورد برایش پیش می‌آید (مرگ).

نکته ادبی: تلمیح به ضرب‌المثل مورچه چون بمیرد بال برآرد که اشاره به نزدیک شدن به نابودی و مرگ است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه صبر طفل به شیر

تشبیه حالت بیقراری عاشق به بی‌قراری کودک هنگام جدا شدن از شیر مادر برای ملموس‌تر کردن شدتِ رنج.

تلمیح مورچه را بر سر آمد از پر خویش

اشاره به ضرب‌المثل قدیمی که بال درآوردن مورچه را نشانه مرگ او می‌دانستند، برای بیان نابودی عاشق از شدتِ شوق.

کنایه از نظر بیندازی

کنایه از بی‌اعتنایی، نادیده گرفتن و بی‌ارزش شمردن کسی.

مبالغه فدا کنم سر خویش

اغراق در میزان وفاداری و تسلیم عاشق که حاضر است تا پای مرگ پیش برود.