دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۴۰

سعدی
هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش من بی کار گرفتار هوای دل خویش
هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش
این تویی با من و غوغای رقیبان از پس وین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
همچنان داغ جدایی جگرم می سوزد مگرم دست چو مرهم بنهی بر دل ریش
باور از بخت ندارم که تو مهمان منی خیمه پادشه آن گاه فضای درویش
زخم شمشیر غمت را ننهم مرهم کس طشت زرینم و پیوند نگیرم به سریش
عاشقان را نتوان گفت که بازآی از مهر کافران را نتوان گفت که برگرد از کیش
منم امروز و تو و مطرب و ساقی و حسود خویشتن گو به در حجره بیاویز چو خیش
من خود از کید عدو باک ندارم لیکن کژدم از خبث طبیعت بزند سنگ به نیش
تو به آرام دل خویش رسیدی سعدی می خور و غم مخور از شنعت بیگانه و خویش
ای که گفتی به هوا دل منه و مهر مبند من چنینم تو برو مصلحت خویش اندیش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری است از دل‌دادگی خالصانه و بی‌قید و شرط. شاعر در فضایی آکنده از اشتیاق، بیان می‌کند که در حالی که مردم جهان هرکدام سرگرم کارهای روزمره و هوس‌های دنیوی هستند، او تمام هستی و فکر و ذکر خود را وقف عشق به محبوب کرده است. این عشق برای او چنان ارزشمند است که حضور یار را همچون پادشاهی می‌بیند که قدم بر کلبه درویشی نهاده است.

در بخش دیگر، شاعر با روحیه‌ای سرکش و استوار در برابر سرزنش‌ها و حسادت‌های رقیبان می‌ایستد. او عشق خود را آیینی مقدس و تغییرناپذیر می‌داند و با زبانی تند و قاطع، کسانی را که سعی در نصیحت کردن او و بازداشتن از عشق دارند، به نادانی متهم کرده و به آن‌ها گوشزد می‌کند که به فکر کار و مصلحت خویش باشند و کاری به کار او نداشته باشند.

معنای روان

هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش من بی کار گرفتار هوای دل خویش

هر کسی در این جهان به دنبال خواسته و کار خودش است، اما من تنها سرگرم عشق ورزیدن به محبوب و گرفتار هوای دل خویش هستم.

نکته ادبی: هوس در ادبیات کهن به معنای میل و آرزو است و در اینجا تضاد زیبایی میان کارهای دنیوی دیگران و اشتغال ذهنی شاعر به عشق ایجاد شده است.

هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش

هرگز فکرش را هم نمی‌کردم که تو روزی کنار من باشی؛ چرا که تو ارزشی فراتر از حد تصور و ظرفیت وجودی من داری و به دست آوردن تو فراتر از توان من بود.

نکته ادبی: لقمه از حوصله بیش استعاره از نعمتی است که فراتر از اندازه و شایستگیِ ظاهریِ فرد است.

این تویی با من و غوغای رقیبان از پس وین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

در حالی که تو کنار من هستی و هیاهوی حسودان و رقیبان از پشت سر ما شنیده می‌شود، من با تو دست در دست، راه صحرا و خلوت را در پیش گرفته‌ام تا از آزار آنان دور باشیم.

نکته ادبی: تقابل میان فضای پرهیاهوی رقیبان و فضای خلوت صحرا، نشان‌دهنده گریز عاشق از جنجال‌های بیرونی است.

همچنان داغ جدایی جگرم می سوزد مگرم دست چو مرهم بنهی بر دل ریش

هنوز هم درد جدایی تو جگرم را می‌سوزاند؛ مگر اینکه تو با دست‌های خودت، مانند دارویی شفابخش بر دل زخمی و ریش‌خورده من مرهم بگذاری.

نکته ادبی: ریش در اینجا به معنای زخم و جراحت است و کنایه از دل عاشق که بر اثر فراق آسیب دیده است.

باور از بخت ندارم که تو مهمان منی خیمه پادشه آن گاه فضای درویش

باور نمی‌کنم که بخت با من یاری کرده باشد و تو مهمان من باشی؛ این اتفاق مثل این است که خیمه پادشاهی عظیم در فضای حقیرانه یک درویش برپا شود.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده نهایت تواضع عاشق و بزرگ‌شمردنِ حضور محبوب است که آن را معجزه‌ای بیش از استحقاق خود می‌داند.

زخم شمشیر غمت را ننهم مرهم کس طشت زرینم و پیوند نگیرم به سریش

زخم ناشی از شمشیر عشق تو را به هر کسی نشان نمی‌دهم و از هر کسی مرهم نمی‌خواهم؛ من مانند طشت زرین هستم که ارزشمند است و حاضر نیستم با سریش و چسب‌های معمولی وصله شوم.

نکته ادبی: طشت زرین نماد اصالت و شرافت است؛ شاعر می‌گوید عشقِ باارزش او را نمی‌توان با راه‌حل‌های ناچیز و معمولی درمان کرد.

عاشقان را نتوان گفت که بازآی از مهر کافران را نتوان گفت که برگرد از کیش

به عاشقان نمی‌توان گفت که از عشق‌ورزی دست بردارند، همان‌طور که نمی‌توان به کافران گفت که از کیش و آیین خود بازگردند؛ عشق برای عاشق، ایمانی راسخ است.

نکته ادبی: تمثیل و تشبیه عشق به آیین و کیش که نشان‌دهنده استحکام و غیرقابل تغییر بودنِ انتخاب عاشق است.

منم امروز و تو و مطرب و ساقی و حسود خویشتن گو به در حجره بیاویز چو خیش

امروز من و تو و مطرب و ساقی و حسود دور هم جمع هستیم؛ به حسود بگو که خودش را مانند گیاه خِیش (که ارزش چندانی ندارد) از حجره بیرون بیندازد و برود.

نکته ادبی: خیش در اینجا استعاره از گیاه یا ابزاری بی‌ارزش است که به عنوان تحقیر برای بیرون راندن رقیب به کار رفته است.

من خود از کید عدو باک ندارم لیکن کژدم از خبث طبیعت بزند سنگ به نیش

من شخصاً از حیله و نیرنگ دشمنان ترسی ندارم، اما باید مراقب بود؛ چرا که کژدم (عقرب) به دلیل طبیعت بد ذات خود، حتی وقتی سنگی به نیشش می‌خورد، باز هم نیش می‌زند.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی که حکایت از این دارد که افراد بدذات، حتی به قیمت آسیب دیدن خود، به دیگران بدی می‌کنند.

تو به آرام دل خویش رسیدی سعدی می خور و غم مخور از شنعت بیگانه و خویش

ای سعدی، تو به آرامش قلبی خود رسیدی؛ پس باده عشق بنوش و از ملامت و حرف‌های بیگانگان و آشنایان هیچ غمی به دل راه نده.

نکته ادبی: تخلص شاعر در اینجا نوعی خودداری و تشویق خویش به استمرار در لذت بردن از عشق است.

ای که گفتی به هوا دل منه و مهر مبند من چنینم تو برو مصلحت خویش اندیش

ای کسی که به من گفتی دل به عشق نبند و محبت نکن، من همین‌طور که هستم باقی می‌مانم؛ تو برو و به مصلحت‌اندیشی‌های خودت برس.

نکته ادبی: این بیت اوج استغنا و بی‌توجهی عاشق به نصایح مصلحت‌اندیشانِ دنیاطلب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خیمه پادشه آن گاه فضای درویش

تشبیه جایگاه رفیع محبوب به پادشاه و جایگاه حقیر عاشق به درویش برای بیان عظمت حضور یار.

تشبیه طشت زرینم

شاعر خود را به طشت زرین تشبیه کرده تا شرافت و گران‌بهاییِ دردی که از عشق دارد را نشان دهد.

تمثیل کافران را نتوان گفت که برگرد از کیش

مقایسه استواریِ عاشق در عشق با استواری کافر در کیش خود برای اثبات تغییرناپذیریِ مسیر عاشقی.

کنایه مرهم نهادن بر دل ریش

کنایه از تسکین دادنِ رنج‌ها و دردهای عاشقانه.