دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۳۸

سعدی
دلی که دید که غایب شدست از این درویش گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش
به دست آن که فتادست اگر مسلمانست مگر حلال ندارد مظالم درویش
دل شکسته مروت بود که بازدهند که باز می دهد این دردمند را دل ریش
مه دوهفته اسیرش گرفت و بند نهاد دو هفته رفت که از وی خبر نیامد بیش
رمیده ای که نه از خویشتن خبر دارد نه از ملامت بیگانه و نصیحت خویش
به شادکامی دشمن کسی سزاوارست که نشنود سخن دوستان نیک اندیش
کنون به سختی و آسانیش بباید ساخت که در طبیعت زنبور نوش باشد و نیش
دگر به یار جفاکار دل منه سعدی نمی دهیم و به شوخی همی برند از پیش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گله‌مندانه و در عین حال حکیمانه، شرحِ ربوده‌شدنِ دل توسط یاری بی‌مهر است. شاعر در بستری از رنجِ فراق، گویی با خود و مخاطبش نجوا می‌کند که چگونه عشق، عقل و اختیار را از آدمی می‌ستاند و او را در برزخی از شیرینی و تلخی رها می‌کند.

در نهایت، شاعر با وجود آگاهی از جفایِ معشوق و پندهای دوستان، به سرنوشتِ محتومِ عاشقی تن می‌دهد؛ چرا که معتقد است دل‌دادگی نه از روی اختیار، بلکه به دستِ دلبری‌هایِ یارانِ جفاکار رخ می‌دهد.

معنای روان

دلی که دید که غایب شدست از این درویش گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش

دلی که از شدت مستی و شیفتگی، اختیار خود را از دست داده و از منِ درویش‌مسلک گریخته است، راه خود را پیش گرفته و رفته است.

نکته ادبی: تعبیرِ از سر مستی به معنایِ ناشی از بی‌خودی و جذبه‌ی عشق است و درویش در اینجا نمادِ انسانِ وارسته و ساده‌دل است.

به دست آن که فتادست اگر مسلمانست مگر حلال ندارد مظالم درویش

اگر آن کسی که دل مرا ربوده، به دین اسلام معتقد است، چطور ممکن است که گناهِ ستم کردن به یک درویشِ بی‌نوا را بر خود حلال بداند؟

نکته ادبی: مظالم جمعِ مظلمه به معنایِ ستمی است که جبران آن لازم است و در اینجا کنایه از حق‌الناس و آزردنِ عاشق است.

دل شکسته مروت بود که بازدهند که باز می دهد این دردمند را دل ریش

رسم جوانمردی این است که دلِ شکسته‌ای را که به امانت گرفته‌اند، بازگردانند؛ اما افسوس که کسی پاسخگوی این دلِ مجروح و دردمند نیست.

نکته ادبی: دلِ ریش به معنای دلِ زخمی و مجروح است که ایهام به شکستگیِ ناشی از بی‌وفایی دارد.

مه دوهفته اسیرش گرفت و بند نهاد دو هفته رفت که از وی خبر نیامد بیش

آن معشوق که چون ماهِ شبِ چهارده زیباست، دلم را اسیر کرد و به بند کشید؛ دو هفته است که از او هیچ خبری نیست و بی‌پاسخ مانده‌ام.

نکته ادبی: مه دوهفته استعاره از معشوقِ کامل‌عیار و زیباست و کنایه از دوری و بی‌خبریِ طولانی است.

رمیده ای که نه از خویشتن خبر دارد نه از ملامت بیگانه و نصیحت خویش

آن یارِ گریزان چنان از خود بیخود شده است که نه از حالِ خویش خبر دارد و نه به سرزنشِ غریبه‌ها و پندِ خیرخواهانه توجهی می‌کند.

نکته ادبی: رمیده در اینجا صفتِ فاعلی است برای معشوقی که رم کرده و گریخته است و حالتی از بی‌خبری و سرگشتگی را نشان می‌دهد.

به شادکامی دشمن کسی سزاوارست که نشنود سخن دوستان نیک اندیش

هرکس که گوش شنوایی برای شنیدن پندهای دوستانِ خیرخواه نداشته باشد، شایسته است که گرفتارِ دشمن شود و شاهدِ شادی آن‌ها باشد.

نکته ادبی: شادکامی دشمن کنایه از ذلت و شکست در برابر رقیبان است که نتیجه بی‌توجهی به خیرخواهان است.

کنون به سختی و آسانیش بباید ساخت که در طبیعت زنبور نوش باشد و نیش

اکنون باید با سختی و آسانیِ عشق کنار آمد؛ زیرا در طبیعتِ عشق، همان‌گونه که در طبیعتِ زنبور است، هم شهدِ شیرین وجود دارد و هم نیشِ دردناک.

نکته ادبی: این بیت دارای ساختارِ تمثیلی است که پیوندِ ناگسستنیِ لذت و رنج در تجربه عشق را نشان می‌دهد.

دگر به یار جفاکار دل منه سعدی نمی دهیم و به شوخی همی برند از پیش

سعدی، دیگر به یارِ جفاکار دل نبند. (سعدی در پاسخ می‌گوید): من که دلم را به اختیار نمی‌دهم، بلکه آن‌ها با دلبری و شوخی، آن را از چنگم می‌ربایند.

نکته ادبی: مصراع دوم نشان‌دهنده جبرِ عاشقانه است؛ گویی دل، خود به تنهایی و بدون اجازه شاعر، تسلیمِ دلبری‌های معشوق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه دوهفته

اشاره به معشوق که زیبایی او به کمال رسیده و مانند ماه کامل درخشان است.

تضاد نوش و نیش

استفاده از تضادِ معنایی برای نشان دادنِ دوگانه بودنِ ذاتِ عشق که هم آرامش‌بخش است و هم آزاردهنده.

تشبیه طبیعتِ زنبور

تمثیلی برای ماهیتِ عشق که شیرینی (نوش) و رنج (نیش) را توأمان در خود دارد.