دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۳۷

سعدی
گر یکی از عشق برآرد خروش بر سر آتش نه غریبست جوش
پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق دامن عفوش به گنه بربپوش
بوی گل آورد نسیم صبا بلبل بی دل ننشیند خموش
مطرب اگر پرده از این رهزند بازنیایند حریفان به هوش
ساقی اگر باده از این خم دهد خرقه صوفی ببرد می فروش
زهر بیاور که ز اجزای من بانگ برآید به ارادت که نوش
از تو نپرسند درازای شب آن کس داند که نخفته ست دوش
حیف بود مردن بی عاشقی تا نفسی داری و نفسی بکوش
سر که نه در راه عزیزان رود بار گرانست کشیدن به دوش
سعدی اگر خاک شود همچنان ناله زاریدنش آید به گوش
هر که دلی دارد از انفاس او می شنود تا به قیامت خروش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده تجربیات عمیق و شورانگیز در وادی عشق و معرفت است؛ جایی که شاعر با زبانی روان و در عین حال پرمغز، از ضرورتِ همراهیِ دل با سوز و گداز سخن می‌گوید. در این فضا، عشق نه یک انتخاب، که ضرورتی حیاتی برای زیستن معرفی می‌شود که آدمی را از قیدِ عقلِ مصلحت‌اندیش رها می‌سازد.

سعدی در این ابیات، راهی را ترسیم می‌کند که در آن، جان‌فشانی، گذشت از خود و نادیده گرفتنِ دشواری‌هایِ هجران، از ارکانِ اصلیِ عاشقی است. پیامِ نهاییِ اثر، دعوتِ انسان به زیستن با شور و اشتیاق است تا مبادا عمر به بیهودگی و بدونِ چشیدنِ حلاوتِ عشقِ حقیقی سپری شود.

معنای روان

گر یکی از عشق برآرد خروش بر سر آتش نه غریبست جوش

اگر کسی از سرِ سوز و گدازِ عشق، فریاد و ناله سر دهد، جای شگفتی نیست که در آتشِ هجران، چنین جوشش و تلاطمی داشته باشد؛ چرا که ذاتِ عشق با بی‌قراری عجین است.

نکته ادبی: استعاره از آتش که نماد عشق است و جوشیدن که نشانه بیقراری درونی است.

پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق دامن عفوش به گنه بربپوش

اگر عاشقی از شدت اشتیاق و بی‌تابی، گریبانِ خود را چاک داد، تو به جای سرزنش و خرده‌گیری، با نگاهِ محبت‌آمیز، پرده بر خطایِ او بکش و با گذشت و بزرگواری با او رفتار کن.

نکته ادبی: کنایه از پوشاندن گناه و عیوب دیگران با ردا و دامن.

بوی گل آورد نسیم صبا بلبل بی دل ننشیند خموش

هنگامی که نسیمِ صبحگاهی عطرِ گل‌ها را به همراه می‌آورد، بلبلی که دلباخته گل است، نمی‌تواند خاموش بماند و ناگزیر به نغمه‌سرایی و فریاد می‌پردازد.

نکته ادبی: بلبل نماد عاشق است و گل نماد معشوق که حضورش باعث بی‌تابی عاشق می‌شود.

مطرب اگر پرده از این رهزند بازنیایند حریفان به هوش

اگر نوازنده، آهنگی با حال و هوایِ این عشق بنوازد، عاشقانِ حاضر در محفل چنان محوِ آن می‌شوند که اختیار از کف داده و دیگر به هوش و عقلِ دنیوی بازنمی‌گردند.

نکته ادبی: اشاره به سماع و وجد عارفانه که عقل معاش را از میان می‌برد.

ساقی اگر باده از این خم دهد خرقه صوفی ببرد می فروش

اگر ساقیِ بزمِ عشق، از چنین شرابی به صوفی بنوشاند، چنان مستی و بی‌خودی بر او چیره می‌شود که حتی خرقه (که نماد زهد و ادعای دینداری است) را نیز در راهِ عشق از دست می‌دهد.

نکته ادبی: خرقه نماد ظواهر دینی و تظاهر به زهد است که در برابر شراب عشق بی‌اعتبار می‌شود.

زهر بیاور که ز اجزای من بانگ برآید به ارادت که نوش

من در راهِ عشقِ تو چنان صادقم که اگر زهرِ کشنده نیز پیشِ رویم بگذاری، با کمال میل و رغبت فریاد می‌زنم که این را می‌نوشم و از جان می‌گذرم.

نکته ادبی: اغراق و مبالغه در اوج تسلیم عاشق در برابر معشوق.

از تو نپرسند درازای شب آن کس داند که نخفته ست دوش

از کسی که طعمِ بی‌خوابیِ شب‌های هجران را نچشیده، نباید پرسید که شب چقدر طولانی است؛ چرا که تنها کسانی که شب را به بیداری گذرانده‌اند، عمقِ رنجِ آن را درک می‌کنند.

نکته ادبی: تأکید بر تجربه شخصی (ذوقی) در برابر ادراک ظاهری.

حیف بود مردن بی عاشقی تا نفسی داری و نفسی بکوش

بسیار مایه تأسف است که آدمی بدون تجربه عشق از دنیا برود؛ بنابراین تا زمانی که نفس می‌کشی، برای عاشق شدن و زیستن با عشق تلاش کن و از پا ننشین.

نکته ادبی: توصیه به غنیمت شمردن فرصت حیات برای عشق‌ورزی.

سر که نه در راه عزیزان رود بار گرانست کشیدن به دوش

سری که در راهِ معشوق و عزیزانِ جان فدا نشود و در راهِ حقیقت قدم نگذارد، تنها باری اضافه است که حملِ آن بر دوشِ آدمی بیهوده است.

نکته ادبی: استعاره از سر به معنای وجود و هستی عاشق.

سعدی اگر خاک شود همچنان ناله زاریدنش آید به گوش

سعدی معتقد است حتی اگر پس از مرگ به خاک تبدیل شود، همچنان ناله‌های زار و عاشقانه او در گوشِ عاشقانِ حقیقت باقی خواهد ماند.

نکته ادبی: جاودانگی اثر و کلام عاشقانه.

هر که دلی دارد از انفاس او می شنود تا به قیامت خروش

هر کس که صاحبِ دلی باشد که با سوزِ عشق آشناست، تا روزِ رستاخیز صدای ناله‌ها و فریادهایِ برخاسته از این اشعار را درک خواهد کرد.

نکته ادبی: انفاس به معنی دم‌ها و سخنان نافذ است که تأثیر ابدی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش

نمادِ رنجِ هجران و شورِ عشق که موجبِ جوششِ عاشق می‌شود.

نماد بلبل و گل

بلبل نماد عاشقِ بی‌قرار و گل نمادِ معشوقِ زیبا و دست‌نیافتنی است.

تضاد هوش و بی‌خودی

تضاد میان عقلِ محاسبه‌گر و مستیِ حاصل از عشق که موجبِ از دست رفتنِ هوش می‌شود.

کنایه بریدن خرقه

کنایه از رها کردنِ تظاهر و ریا و رسیدن به حقیقتِ بی‌خودی.

اغراق زهر نوشیدن

مبالغه‌ای برای نشان دادنِ اوجِ تسلیم و رضایتِ عاشق در برابر اراده‌ی معشوق.