دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۳۴

سعدی
قیامت باشد آن قامت در آغوش شراب سلسبیل از چشمه نوش
غلام کیست آن لعبت که ما را غلام خویش کرد و حلقه در گوش
پری پیکر بتی کز سحر چشمش نیامد خواب در چشمان من دوش
نه هر وقتم به یاد خاطر آید که خود هرگز نمی گردد فراموش
حلالش باد اگر خونم بریزد که سر در پای او خوشتر که بر دوش
نصیحتگوی ما عقلی ندارد بر او گو در صلاح خویشتن کوش
دهل زیر گلیم از خلق پنهان نشاید کرد و آتش زیر سرپوش
بیا ای دوست ور دشمن ببیند چه خواهد کرد گو می بین و می جوش
تو از ما فارغ و ما با تو همراه ز ما فریاد می آید تو خاموش
حدیث حسن خویش از دیگری پرس که سعدی در تو حیرانست و مدهوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ اوجِ دلدادگی و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ زیبایی و بی‌اعتنایی معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از شوق و شور، بیان می‌کند که چگونه تمامِ هستی و آرامشِ او تحتِ تأثیرِ حضورِ خیالِ معشوق قرار گرفته و دیگر هیچ‌گونه نصیحت و پندی در او کارگر نیست.

سعدی در این ابیات، ضمنِ پذیرشِ رنجِ عشق، نوعی جسارتِ عاشقانه را نیز به نمایش می‌گذارد؛ به‌گونه‌ای که سرزنشِ بدخواهان و رقیبان را ناچیز شمرده و در نهایت، اعتراف می‌کند که زیباییِ معشوق چنان حیرت‌انگیز است که حتی شرحِ آن نیز از توانِ عاشقِ سرگشته خارج است.

معنای روان

قیامت باشد آن قامت در آغوش شراب سلسبیل از چشمه نوش

در آغوش کشیدنِ آن قامتِ بلند و موزون، همچون تجربه‌ی رستاخیز و رسیدن به پاداشِ بهشتی است و بوسیدنِ لبانش، مانند نوشیدن از چشمه‌ی گوارای «سلسبیل» در بهشت است.

نکته ادبی: «سلسبیل» نام چشمه‌ای در بهشت است که در قرآن کریم به آن اشاره شده و در ادبیات کلاسیک نمادِ نهایتِ گوارایی و حیات‌بخشی است.

غلام کیست آن لعبت که ما را غلام خویش کرد و حلقه در گوش

آن معشوقِ زیبا و دلربا کیست که با زیبایی‌اش مرا چنان مسحور و بنده‌ی خود کرده که گویی حلقه‌ی بندگیِ او را در گوش دارم و غلامِ بی‌اراده‌ی او شده‌ام؟

نکته ادبی: «حلقه در گوش» در فرهنگ کهن نشانه و نمادِ غلامان و بردگان بود که برای شناسایی، حلقه‌ای در گوش می‌کردند.

پری پیکر بتی کز سحر چشمش نیامد خواب در چشمان من دوش

آن بتِ زیبا که چهره‌ای چون پری دارد، چنان با جادوی چشمانش مرا افسون کرد که دیشب حتی لحظه‌ای خواب به چشمانم نیامد.

نکته ادبی: «بت» در ادبیات تغزلی، استعاره از معشوقی است که به دلیل زیباییِ خیره‌کننده، مورد پرستشِ عاشق قرار می‌گیرد.

نه هر وقتم به یاد خاطر آید که خود هرگز نمی گردد فراموش

موضوع این نیست که او گاهی به یادم می‌آید؛ بلکه حقیقت این است که او هرگز از یادم نمی‌رود و لحظه‌ای از خاطرم محو نمی‌شود.

نکته ادبی: استفاده از ساختار «نه... که...» برای تأکید بر استمرار و همیشگی بودنِ حضورِ یادِ معشوق در ذهن است.

حلالش باد اگر خونم بریزد که سر در پای او خوشتر که بر دوش

اگر معشوق خونم را بریزد (مرا بکشد)، رواست و آن را حلالش می‌دانم؛ چرا که سر نهادن در پای او برای من شیرین‌تر و ارزشمندتر از زنده ماندن است.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه‌ی ادبی برای نشان دادنِ شدتِ فداکاری و اشتیاقِ عاشق به مرگ در راهِ معشوق.

نصیحتگوی ما عقلی ندارد بر او گو در صلاح خویشتن کوش

کسی که مرا نصیحت می‌کند، خودش بویی از عقل نبرده است. به او بگویید که به فکرِ اصلاحِ خودش باشد و به جای دخالت در کار من، به کارهای خودش برسد.

نکته ادبی: «صلاح» در اینجا به معنای مصلحتِ کار و عاقبت‌به‌خیری است.

دهل زیر گلیم از خلق پنهان نشاید کرد و آتش زیر سرپوش

همان‌طور که نمی‌توان صدای دهل را زیر گلیم پنهان کرد یا آتش را زیر سرپوش مخفی نگه داشت، عشقِ من نیز چنان آشکار است که قابلِ پنهان کردن نیست.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل‌های کهن که دلالت بر این دارد که امورِ بزرگ و آشکار را نمی‌توان با بهانه‌های کوچک مخفی کرد.

بیا ای دوست ور دشمن ببیند چه خواهد کرد گو می بین و می جوش

ای دوست، بیا و با من باش؛ اگر دشمن هم این را ببیند و از حسادت بسوزد، به جهنم! بگذار ببیند و از خشم بمیرد، کاری از دستش برنمی‌آید.

نکته ادبی: «جوشیدن» در اینجا کنایه از غلیانِ خشم و حسادتِ دشمن است.

تو از ما فارغ و ما با تو همراه ز ما فریاد می آید تو خاموش

تو نسبت به من بی‌تفاوت و فارغ‌البالی، اما من همچنان با یادِ تو همراه و هم‌نفس هستم؛ من از دردِ عشق فریاد می‌زنم و تو همچنان ساکت و بی‌اعتنایی.

نکته ادبی: تضادِ «فریاد» و «خاموش» بازتاب‌دهنده‌ی تضادِ وضعیتِ روحیِ عاشقِ بی‌قرار و معشوقِ بی‌اعتناست.

حدیث حسن خویش از دیگری پرس که سعدی در تو حیرانست و مدهوش

سخنِ زیبایی و کمالاتِ خودت را از زبانِ دیگران بپرس، زیرا سعدی در برابرِ جمالِ تو چنان حیران و مدهوش شده است که توانِ سخن گفتن و توصیف کردنش را ندارد.

نکته ادبی: تخلص شاعر در پایان که اعترافی است بر عجزِ زبان در وصفِ زیباییِ مطلقِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح شراب سلسبیل

اشاره به چشمه‌ای در بهشت که در قرآن کریم به آن تصریح شده است.

ضرب‌المثل دهل زیر گلیم

استفاده از تمثیل برای بیانِ غیرقابلِ کتمان بودنِ عشق.

کنایه حلقه در گوش

کنایه از اسارتِ عاشق و پذیرشِ بندگیِ مطلق در برابرِ معشوق.

تضاد فریاد و خاموش

تقابلِ میانِ بی‌تابیِ عاشق و سکوتِ معشوق برای تأکید بر فاصله‌ی عاطفی میانِ آن دو.