دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۳۰

سعدی
زینهار از دهان خندانش و آتش لعل و آب دندانش
مگر آن دایه کاین صنم پرورد شهد بودست شیر پستانش
باغبان گر ببیند این رفتار سرو بیرون کند ز بستانش
ور چنین حور در بهشت آید همه خادم شوند غلمانش
چاهی اندر ره مسلمانان نیست الا چه زنخدانش
چند خواهی چو من بر این لب چاه متعطش بر آب حیوانش
شاید این روی اگر سبیل کند بر تماشاکنان حیرانش
ساربانا جمال کعبه کجاست که بمردیم در بیابانش
بس که در خاک می طپند چو گوی از خم زلف همچو چوگانش
لاجرم عقل منهزم شد و صبر که نبودند مرد میدانش
ما دگر بی تو صبر نتوانیم که همین بود حد امکانش
از ملامت چه غم خورد سعدی مرده از نیشتر مترسانش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا و شورانگیز، توصیفِ هنرمندانه‌ی سعدی از سیمای دلربای معشوق و تأثیرِ ویرانگرِ آن بر جان و روانِ عاشق است. شاعر با استفاده از تشبیهاتِ بدیع و تصویرسازی‌های زنده، زیباییِ معشوق را فراتر از پدیده‌های طبیعی و حتی فراتر از تصوراتِ بهشتی می‌داند و او را کانونِ اصلیِ توجه و شیفتگیِ خویش قرار می‌دهد.

در ادامه، شاعر با اعتراف به ناتوانیِ عقل و صبر در برابرِ جاذبه‌ی این عشق، به نوعی تسلیمِ عاشقانه می‌رسد. فضا به گونه‌ای ترسیم شده است که عاشق در بیابانِ هجرانِ معشوق، سرگردان و تشنه‌ی دیدار است و در نهایت، سرزنشِ مدعیان و ملامتِ دیگران را به دلیلِ غرق شدن در این عشق، بی‌اثر می‌داند.

معنای روان

زینهار از دهان خندانش و آتش لعل و آب دندانش

باید از دهانِ خندانِ او بر حذر بود که چون آتشِ سرخی (لعل) و آبِ گوارای دندان‌هایش، دل و دینِ انسان را می‌سوزاند و در خود غرق می‌کند.

نکته ادبی: آتشِ لعل کنایه از لبِ سرخ و گرم، و آبِ دندان کنایه از درخشش و شفافیت دندان‌هاست.

مگر آن دایه کاین صنم پرورد شهد بودست شیر پستانش

اگر آن دایه‌ای که این زیباروی را بزرگ کرده، از شیرِ پستانش به او عسل خورانده باشد، تعجبی نیست که او چنین شیرین‌سخن و دلرباست.

نکته ادبی: صنم در ادبیات کلاسیک به معنای بت و استعاره از معشوقِ زیباست.

باغبان گر ببیند این رفتار سرو بیرون کند ز بستانش

اگر باغبان، اندامِ موزون و رفتارِ خرامانِ او را ببیند، از شرمِ زیباییِ او، درختِ سرو را از باغ بیرون می‌اندازد چون در برابر او هیچ جلوه‌ای ندارد.

نکته ادبی: سرو نمادِ موزون‌بودن و قامتِ بلند است.

ور چنین حور در بهشت آید همه خادم شوند غلمانش

اگر چنین حوری به بهشت وارد شود، تمامیِ خدمت‌گزارانِ بهشتی (غلمان) دست از خدمتِ دیگران می‌کشند و به خدمت‌گزاریِ او مشغول می‌شوند.

نکته ادبی: حور و غلمان از اصطلاحاتِ دینیِ مربوط به توصیفاتِ بهشت است که در اینجا برای اغراق در زیبایی به کار رفته است.

چاهی اندر ره مسلمانان نیست الا چه زنخدانش

در راهِ دین‌داران و مسلمانان، هیچ گودال و دامی نیست، مگر چاهِ زنخدان (گودیِ چانه) او که عاشقان را در خود اسیر می‌کند.

نکته ادبی: زنخدان به معنای چانه و گودیِ آن است که در شعر فارسی همیشه استعاره از دامِ عشق است.

چند خواهی چو من بر این لب چاه متعطش بر آب حیوانش

تا کی می‌خواهی که من مانندِ کسی که کنارِ چاه ایستاده، از دوریِ آبِ حیات‌بخشِ لب‌هایت تشنه بمانم؟

نکته ادبی: آبِ حیوان یا آبِ حیات، استعاره از لب‌های معشوق است که زندگی‌بخش است.

شاید این روی اگر سبیل کند بر تماشاکنان حیرانش

شایسته است که اگر این چهره، راهی در میانِ مردم باز کند، هر کس که آن را تماشا می‌کند، حیران و سرگشته شود.

نکته ادبی: سبیل در اینجا به معنای راه و گذرگاه است.

ساربانا جمال کعبه کجاست که بمردیم در بیابانش

ای ساربان، مقصد و منزلِ حقیقی که همان زیباییِ کعبه‌مانندِ معشوق است کجاست؟ ما در این بیابانِ دوری از او در حالِ مرگ هستیم.

نکته ادبی: کعبه نمادِ کمال و مقصدِ نهایی و معشوقِ حقیقی است.

بس که در خاک می طپند چو گوی از خم زلف همچو چوگانش

عاشقان در خاکِ کویِ او مانندِ گوی در چرخش و تپش هستند، چرا که گیسوانِ خمیده‌ی او مانندِ چوگان آن‌ها را به بازی گرفته است.

نکته ادبی: تشبیه زلف به چوگان و عاشق به گوی از مضامینِ رایج و کلاسیک در توصیفِ سرگشتگیِ عاشق است.

لاجرم عقل منهزم شد و صبر که نبودند مرد میدانش

در نتیجه، عقل و صبر شکست خوردند و فرار کردند؛ چرا که آن‌ها یارای مقابله و جنگیدن در میدانِ عشقِ او را نداشتند.

نکته ادبی: انهزام به معنای شکست خوردن و فرار کردن از میدانِ نبرد است.

ما دگر بی تو صبر نتوانیم که همین بود حد امکانش

ما دیگر بدونِ تو نمی‌توانیم صبر کنیم، چرا که این نهایتِ توان و ظرفیتِ ما برای تحملِ دوری بود.

نکته ادبی: حدِ امکان به معنای نهایتِ توانایی است.

از ملامت چه غم خورد سعدی مرده از نیشتر مترسانش

سعدی از سرزنشِ مردم چه باکی دارد؟ کسی که در عشقِ تو مرده است (از خود فانی شده)، از نیشتر (و آزار) نمی‌هراسد.

نکته ادبی: نیشتر ابزاری فلزی برای خون‌گیری بود؛ کنایه از سخنانِ آزاردهنده و سرزنشِ مردم.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زلف همچو چوگان

تشبیه گیسوی معشوق به چوگان به دلیل خمیدگی و بازی‌دادنِ عاشقان.

استعاره چاه زنخدان

گودیِ چانه به چاهی تشبیه شده که عاشق را در خود غرق و گرفتار می‌کند.

مراعات نظیر چاه، تشنه، آب حیوان

هماهنگیِ واژگانی پیرامونِ مفهومِ تشنگی و بی‌آبی.

تضاد آتش لعل و آب دندان

جمعِ دو عنصرِ متضاد (آتش و آب) برای توصیفِ زیباییِ دهان و لب.

کنایه عقل منهزم شد

کنایه از مغلوب شدنِ خرد در برابرِ قدرتِ عشق.