دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۲۸

سعدی
رها نمی کند ایام در کنار منش که داد خود بستانم به بوسه از دهنش
همان کمند بگیرم که صید خاطر خلق بدان همی کند و درکشم به خویشتنش
ولیک دست نیارم زدن در آن سر زلف که مبلغی دل خلقست زیر هر شکنش
غلام قامت آن لعبتم که بر قد او بریده اند لطافت چو جامه بر بدنش
ز رنگ و بوی تو ای سروقد سیم اندام برفت رونق نسرین باغ و نسترنش
یکی به حکم نظر پای در گلستان نه که پایمال کنی ارغوان و یاسمنش
خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز که برکند دل مرد مسافر از وطنش
عزیز مصر چمن شد جمال یوسف گل صبا به شهر درآورد بوی پیرهنش
شگفت نیست گر از غیرت تو بر گلزار بگرید ابر و بخندد شکوفه بر چمنش
در این روش که تویی گر به مرده برگذری عجب نباشد اگر نعره آید از کفنش
نماند فتنه در ایام شاه جز سعدی که بر جمال تو فتنه ست و خلق بر سخنش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایش‌نامه‌ای لطیف و پرشور است که در آن شاعر با تلفیق زیبایی‌های بهاری شیراز و جمال بی‌مثال معشوق، فضایی از شیدایی و حیرت خلق کرده است. شاعر در این ابیات، طبیعت را در برابر قامت و سیمای معشوق، رنگ‌باخته می‌بیند و با بیانی تغزلی، شیرازِ بهاری را بهشتِ روی زمین می‌داند.

در لایه‌های عمیق‌تر، این اثر بازتابی از درگیری شاعر با فراق و دوری از معشوق است؛ جایی که زمانه و اوضاع، مانع رسیدن به وصال می‌شود، اما در عین حال، ستایشگریِ شاعر از کمال زیبایی معشوق، او را در میان مردم و روزگار، به عنوان تنها دلباخته‌یِ حقیقت و فتنه‌انگیزِِ شعر، متمایز می‌سازد.

معنای روان

رها نمی کند ایام در کنار منش که داد خود بستانم به بوسه از دهنش

روزگار فرصت و اجازه نمی‌دهد که من در کنار آن محبوب قرار بگیرم تا بتوانم حقِ دلتنگی خود را با بوسه‌ای از لب‌هایش ادا کنم.

نکته ادبی: ایام در اینجا به معنی تقدیر و روزگار است که مانع وصال می‌شود.

همان کمند بگیرم که صید خاطر خلق بدان همی کند و درکشم به خویشتنش

من قصد دارم همان تاری از موهای تو را که دلِ همه را شکار کرده است، به چنگ آورم و آن را برای خود اسیر کنم.

نکته ادبی: کمند در اینجا استعاره از گیسوی پرپیچ و خم و صید خاطر استعاره از تسخیر قلب‌هاست.

ولیک دست نیارم زدن در آن سر زلف که مبلغی دل خلقست زیر هر شکنش

اما نمی‌توانم دست به آن گیسوان بزنم؛ چرا که در هر پیچ و تاب آن، دل‌های فراوانی گرفتار و اسیر شده‌اند.

نکته ادبی: شکن به معنی چین و شکن زلف است که اشاره به پیچیدگی و جذابیت موی دارد.

غلام قامت آن لعبتم که بر قد او بریده اند لطافت چو جامه بر بدنش

من بنده و مطیعِ قامتِ آن زیبارو هستم که لطافتِ اندامش، گویی به اندازه و متناسب با قد و بالایش دوخته شده است.

نکته ادبی: لعبت در اینجا به معنی بت و زیباروی است که استعاره از معشوق است.

ز رنگ و بوی تو ای سروقد سیم اندام برفت رونق نسرین باغ و نسترنش

ای کسی که قامتی به شکل سرو و اندامی درخشان چون نقره داری، از برکت عطر و رنگ تو، طراوت و زیبایی گل‌های نسرین و نسترن باغ، رنگ باخته و ناچیز شده است.

نکته ادبی: سروقد و سیم‌اندام، تشبیهات زیبایی برای توصیف قامت و پوست معشوق هستند.

یکی به حکم نظر پای در گلستان نه که پایمال کنی ارغوان و یاسمنش

فقط کافی است با شکوه خود قدم به گلستان بگذاری تا با دیدن زیبایی‌ات، گل‌های ارغوان و یاسمن زیر پایت لگدمال شوند.

نکته ادبی: به حکم نظر یعنی به محض دیدن و جلوه‌گری.

خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز که برکند دل مرد مسافر از وطنش

چه دلپذیر و تماشایی است تفریح در ایام نوروز، به‌ویژه در شیراز که چنان زیبایی‌هایی دارد که مرد مسافر، زادگاه و وطن خود را فراموش می‌کند.

نکته ادبی: تفرج در اینجا به معنی گشت و گذار و خوش‌گذرانی است.

عزیز مصر چمن شد جمال یوسف گل صبا به شهر درآورد بوی پیرهنش

گل، همچون یوسفِ زیبا و عزیزِ مصرِ گلستان شده است و نسیمِ صبا، همچون پیراهن یوسف، بویِ خوشِ او را به شهر می‌آورد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر و پیراهن او که بوی آن به کنعان رسید.

شگفت نیست گر از غیرت تو بر گلزار بگرید ابر و بخندد شکوفه بر چمنش

جای تعجب نیست اگر از حسادتِ به زیبایی تو، ابر در گلزار بگرید و شکوفه‌ها از سرِ شوق بر چمن بخندند.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به ابر و شکوفه در این بیت کاملاً مشهود است.

در این روش که تویی گر به مرده برگذری عجب نباشد اگر نعره آید از کفنش

با این شیوه و جذابیتی که تو داری، اگر از کنار قبرِ مُرده‌ای بگذری، جای تعجب نیست که از هیبتِ زیبایی تو، از کفنِ خود نعره و فریاد برآورد.

نکته ادبی: مبالغه در وصف زیبایی معشوق که حتی مرده را به فریاد وا می‌دارد.

نماند فتنه در ایام شاه جز سعدی که بر جمال تو فتنه ست و خلق بر سخنش

در این روزگار، هیچ فتنه و شور و حالی باقی نمانده است مگر دو چیز: یکی من که اسیرِ جمالِ تو هستم، و دیگری مردم که اسیرِ اشعارِ من‌اند.

نکته ادبی: فتنه در ادبیات کلاسیک به معنی زیبایی خیره‌کننده و فریبنده است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) بگرید ابر و بخندد شکوفه

نسبت دادن گریستن به ابر و خندیدن به شکوفه که از ویژگی‌های انسانی است.

تلمیح (Allusion) عزیز مصر چمن

اشاره به داستان حضرت یوسف و پیراهن او که برای یعقوب خبر آورد.

اغراق (Hyperbole) نعره آید از کفنش

مبالغه‌ای برای نشان دادن تأثیر حیرت‌انگیز زیبایی معشوق بر محیط پیرامون.

تشبیه (Simile) سروقد سیم اندام

تشبیه قامت به سرو و اندام به نقره برای بیان زیبایی و درخشش.