دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۲۵

سعدی
کس ندیدست به شیرینی و لطف و نازش کس نبیند که نخواهد که ببیند بازش
مطرب ما را دردیست که خوش می نالد مرغ عاشق طرب انگیز بود آوازش
بارها در دلم آمد که بپوشم غم عشق آبگینه نتواند که بپوشد رازش
مرغ پرنده اگر در قفسی پیر شود همچنان طبع فرامش نکند پروازش
تا چه کردیم دگرباره که شیرین لب دوست به سخن باز نمی باشد و چشم از نازش
من دعا گویم اگر تو همه دشنام دهی بنده خدمت بکند ور نکند اعزازش
غرق دریای غمت را رمقی بیش نماند آخر اکنون که بکشتی به کنار اندازش
خون سعدی کم از آنست که دست آلایی ملخ آن قدر ندارد که بگیرد بازش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش زیبایی بی‌پایان محبوب و بیان احوالِ عاشقی است که در عین رنج‌کشیدن، از عشق خود لذت می‌برد. شاعر بر این باور است که زیبایی محبوب، بیننده را چنان مسحور می‌کند که اشتیاق به دیدار دوباره در او شعله‌ور می‌گردد و هیچ‌گاه از تکرارِ دیدنِ او سیر نمی‌شود.

در بخش‌های دیگر، شاعر به تسلیم محضِ عاشق در برابر ناز و بی‌اعتناییِ محبوب می‌پردازد و با زبانی فروتنانه، خود را در برابر او هیچ می‌انگارد. عشق در اینجا به مثابه دریایی توصیف شده که عاشق در آن غرق است و در نهایتِ استیصال، تنها تقاضای ترحم دارد، بی‌آنکه از دشنام یا بی‌مهریِ محبوب لحظه‌ای گله‌مند باشد و این بندگی را افتخار خود می‌داند.

معنای روان

کس ندیدست به شیرینی و لطف و نازش کس نبیند که نخواهد که ببیند بازش

هیچ‌کس در عالم، زیبایی و لطف و دلبری مانند او ندیده است و هر کس او را ببیند، آن‌چنان مسحور می‌شود که همواره آرزوی دیدنِ دوباره‌اش را در دل دارد.

نکته ادبی: تکرار واژه 'کس' و استفاده از وجه التزامی 'نخواهد' برای بیان استمرار اشتیاق، از ویژگی‌های بلاغی این بیت است.

مطرب ما را دردیست که خوش می نالد مرغ عاشق طرب انگیز بود آوازش

مطربِ (عشق) ما، دردی را می‌خواند که در عینِ غم‌انگیز بودن، بسیار دلنشین است؛ گویی ناله‌ی عاشق که از سرِ شوق و درد برمی‌آید، خود نوعی موسیقیِ طرب‌انگیز و شورآفرین است.

نکته ادبی: تضاد میان 'درد' (حزن) و 'طرب' (شادی)، آرایه تضاد را برای نشان دادن ماهیت پیچیده عشق خلق کرده است.

بارها در دلم آمد که بپوشم غم عشق آبگینه نتواند که بپوشد رازش

بارها تصمیم گرفتم که غمِ عشق را در دلم پنهان کنم، اما عشق همچون آبگینه (شیشه) است که ذاتاً شفاف است و نمی‌تواند رازِ درونش را بپوشاند و همگان از آن آگاه می‌شوند.

نکته ادبی: تشبیه غم عشق به آبگینه برای بیانِ ناگزیر بودنِ بروزِ عشق در چهره و رفتار عاشق به کار رفته است.

مرغ پرنده اگر در قفسی پیر شود همچنان طبع فرامش نکند پروازش

مرغِ عاشق، حتی اگر در قفسِ تن یا بندِ عشق پیر شود و عمرش بگذرد، باز هم طبیعت و خویِ پرواز کردن را فراموش نمی‌کند و همواره در آرزوی آزادی و رسیدن به جایگاهِ اصلی خویش است.

نکته ادبی: مرغ در اینجا نماد روحِ عاشق است که در کالبد تن یا سختی‌های دنیا اسیر شده است.

تا چه کردیم دگرباره که شیرین لب دوست به سخن باز نمی باشد و چشم از نازش

نمی‌دانم چه خطایی از ما سر زد که آن محبوبِ شیرین‌سخن، دوباره زبان به سخن نمی‌گشاید و از روی ناز و غرور، نگاهش را از ما دریغ می‌کند.

نکته ادبی: پرسش انکاری در اینجا برای بیان تحیر و شگفتی عاشق از بی‌مهری محبوب به کار رفته است.

من دعا گویم اگر تو همه دشنام دهی بنده خدمت بکند ور نکند اعزازش

من حتی اگر تو مرا دشنام دهی، باز هم برایت دعا می‌کنم و ثناگوی تو هستم؛ چرا که بنده وظیفه دارد خدمت کند، چه ارباب او را گرامی بدارد و چه به او بی‌توجهی کند.

نکته ادبی: اعزاز به معنای گرامی داشتن و عزیز شمردن است که در تقابل با دشنام قرار گرفته است.

غرق دریای غمت را رمقی بیش نماند آخر اکنون که بکشتی به کنار اندازش

رمق و توانی برای کسی که در دریای غمِ تو غرق شده، باقی نمانده است؛ حالا که با بی‌مهری‌ات مرا از پای درآوردی، حداقل پس از مرگ به پیکرِ بی‌جانم نیم‌نگاهی بینداز.

نکته ادبی: غرق در دریای غم استعاره‌ای از غوطه‌ور شدن در رنج‌های ناشی از دوری محبوب است.

خون سعدی کم از آنست که دست آلایی ملخ آن قدر ندارد که بگیرد بازش

خونِ من (سعدی) آن‌قدر بی‌ارزش است که شایسته‌ی آن نیست که دستِ تو به آن آلوده شود؛ همان‌طور که ملخ آن‌قدر حقیر است که شاهین (باز) برای شکارش اقدام نمی‌کند.

نکته ادبی: استفاده از آرایه تلمیح غیرمستقیم به شکار و تواضع مفرط در برابر محبوب، نشان‌دهنده‌ی اوجِ شکسته‌نفسیِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه آبگینه نتواند که بپوشد رازش

تشبیه غم عشق به آبگینه (شیشه) برای بیان غیرقابل کتمان بودن عشق.

استعاره مرغ پرنده

استعاره از روحِ عاشق که در قفسِ مادیات یا غم اسیر شده است.

تضاد دشنام و دعا

قرار گرفتن دو واژه متضاد در کنار هم برای تأکید بر وفاداری بی‌قید و شرط عاشق.

تلمیح باز و ملخ

اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی که باز (پرنده شکاری) برای شکار ملخ اقدام نمی‌کند، برای بیان کوچکی و ناچیزیِ عاشق.