دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۲۴

سعدی
هر که نامهربان بود یارش واجبست احتمال آزارش
طاقت رفتنم نمی ماند چون نظر می کنم به رفتارش
وز سخن گفتنش چنان مستم که ندانم جواب گفتارش
کشته تیر عشق زنده کند گر به سر بگذرد دگربارش
هر چه زان تلختر بخواهد گفت گو بگو از لب شکربارش
عشق پوشیده بود و صبر نماند پرده برداشتم ز اسرارش
وه که گر من به خدمتش برسم خود چه خدمت کنم به مقدارش
بیم دیوانگیست مردم را ز آمدن رفتن پری وارش
کاش بیرون نیامدی سلطان تا ندیدی گدای بازارش
سعدیا روی دوست نادیدن به که دیدن میان اغیارش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه منعکس‌کننده حال و هوای عاشقِ شیدایی است که در برابر بی‌مهری و جفای محبوب، صبوری و تسلیم را پیشه کرده است. شاعر در این ابیات، پیوند عمیق میان لذت و رنج عشق را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه حضور محبوب، حتی در اوجِ تلخی، برای عاشق مغتنم است.

در لایه‌های عمیق‌تر، این کلام به تضاد میان شکوهِ بی‌حدِ معشوق (که از آن با عنوان سلطان یاد می‌شود) و خضوع و فروتنیِ عاشق اشاره دارد. شاعر در پایان، حسرت و غیرتِ عاشقانه را در دیدن محبوب میان رقیبان به زیبایی بیان می‌کند و خلوت را بر دیدارِ عمومی ترجیح می‌دهد.

معنای روان

هر که نامهربان بود یارش واجبست احتمال آزارش

کسی که دلداده‌ی شخصی نامهربان است، ناگزیر باید بارِ رنج‌ها و آزارهای او را به جان بخرد و تحمل کند.

نکته ادبی: واژه احتمال در متون کهن به معنای تحمل کردن و تاب آوردن به کار می‌رود، نه به معنای امروزیِ شاید.

طاقت رفتنم نمی ماند چون نظر می کنم به رفتارش

وقتی به رفتار و شیوه حرکت کردن او نگاه می‌کنم، چنان مسحور می‌شوم که دیگر توان و اراده‌ای برای ترک کردنِ آن مکان ندارم.

نکته ادبی: رفتار در اینجا به معنای راه رفتن و منشِ حرکتیِ معشوق است که عاشق را مجذوب می‌کند.

وز سخن گفتنش چنان مستم که ندانم جواب گفتارش

از شنیدن سخن گفتنِ او چنان مست و از خود بی‌خود می‌شوم که حتی نمی‌دانم در پاسخ به حرف‌هایش چه بگویم.

نکته ادبی: مست در اینجا استعاره از شوریدگی و غلبه احساسات است.

کشته تیر عشق زنده کند گر به سر بگذرد دگربارش

کسی را که به تیرِ عشقِ تو کشته شده است، اگر دوباره از بالای سرش بگذری، زنده خواهی کرد؛ نگاه و حضور تو جان‌بخش است.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ شفابخشِ حضور معشوق که حتی مرده (عاشقِ هلاک‌شده) را زنده می‌کند.

هر چه زان تلختر بخواهد گفت گو بگو از لب شکربارش

هرچند می‌خواهی سخنی تلخ و گزنده بر زبان بیاوری، بگو؛ چرا که لب‌های تو شکرریز است و کلامِ تلخِ تو نیز از شیرینیِ لبت دلپذیر جلوه می‌کند.

نکته ادبی: آرایه تضاد بین تلخ و شکر که زیبایی کلام را دوچندان کرده است.

عشق پوشیده بود و صبر نماند پرده برداشتم ز اسرارش

عشقِ من پنهان بود اما دیگر توان صبر نداشتم و پرده از رازِ دلم برداشتم و آن را آشکار کردم.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی عاشق در کتمانِ عشق که سرانجام به فاش‌گویی می‌انجامد.

وه که گر من به خدمتش برسم خود چه خدمت کنم به مقدارش

افسوس که اگر به وصالِ تو برسم، منِ ناچیز چه خدمتی می‌توانم به درگاهِ با عظمتِ تو تقدیم کنم که لایقِ جایگاهِ رفیعِ تو باشد؟

نکته ادبی: نشان‌دهنده فروتنیِ عاشق در برابر کمالِ معشوق.

بیم دیوانگیست مردم را ز آمدن رفتن پری وارش

مردم از آمدن و رفتن‌های سحرآمیز و دلفریبِ او چنان بی‌قرار می‌شوند که بیمِ آن می‌رود که دیوانه شوند.

نکته ادبی: پری‌وار به معنای موجودی فرازمینی و سحرانگیز است که عقل از سرِ آدمی می‌برد.

کاش بیرون نیامدی سلطان تا ندیدی گدای بازارش

کاش این سلطانِ زیبایی پا از خانه بیرون نمی‌گذاشت تا گدایانِ بازار (عاشقانِ کوچه و بازار) او را نمی‌دیدند و گرفتارِ عشقش نمی‌شدند.

نکته ادبی: استعاره از سلطان برای معشوق که نشان‌دهنده تفاوتِ مرتبه اجتماعی و معنوی میان آن‌هاست.

سعدیا روی دوست نادیدن به که دیدن میان اغیارش

ای سعدی، اینکه اصلاً روی محبوب را نبینی، بهتر از آن است که او را در میان رقیبان و نامحرمان ببینی.

نکته ادبی: اغیار به معنای بیگانگان و رقیبانی است که جایگاهِ اختصاصیِ عاشق را اشغال کرده‌اند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه پری‌وار

تشبیه حرکت و رفتار معشوق به موجودی سحرآمیز (پری) که عقل‌ربا است.

تضاد تلختر / شکربار

تقابل میان سخنِ تلخ و لبانِ شیرین برای نشان دادن غلبه زیبایی بر رنجِ کلام.

استعاره سلطان

نامیدن معشوق به عنوان سلطان برای بیان جایگاه رفیع و دست‌نیافتنی او.

ایهام احتمال

استفاده از معنای کهن تحمل کردن در کنار معنای امروزی که باعث غنای معنایی شده است.