دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۱۹

سعدی
هر که بی دوست می برد خوابش همچنان صبر هست و پایابش
خواب از آن چشم چشم نتوان داشت که ز سر برگذشت سیلابش
نه به خود می رود گرفته عشق دیگری می برد به قلابش
چه کند پای بند مهر کسی که نبیند جفای اصحابش
هر که حاجت به درگهی دارد لازمست احتمال بوابش
ناگزیرست تلخ و شیرینش خار و خرما و زهر و جلابش
سایرست این مثل که مستسقی نکند رود دجله سیرابش
شب هجران دوست ظلمانیست ور برآید هزار مهتابش
برود جان مستمند از تن نرود مهر مهر احبابش
سعدیا گوسفند قربانی به که نالد ز دست قصابش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش شکیبایی در طریق عشق و پذیرش بی‌چون و چرای دشواری‌های آن سروده شده است. شاعر بیان می‌دارد که عاشقِ راستین، در برابر رنج‌ها و سختی‌های مسیرِ مهرورزی، گریزی جز تحمل و تسلیم ندارد و این ناملایمات، بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه‌ی عاشقی است.

در دیدگاه شاعر، رنج هجران و دشواری‌های برخاسته از عشق، نه تنها نکوهیده نیست، بلکه نشانه‌ی اصالت و عمق پیوند عاشق با محبوب است. سعدی با استفاده از تمثیل‌ها و استعارات، این پیام را منتقل می‌کند که دل‌بستن، به معنای پذیرش کامل تمام تلخی‌ها و شیرینی‌های مرتبط با محبوب است و هیچ‌گاه نمی‌توان از این بارِ گران شانه خالی کرد.

معنای روان

هر که بی دوست می برد خوابش همچنان صبر هست و پایابش

کسی که بدون درگیریِ عمیق با یادِ دوست به خواب می‌رود، هنوز از آرامش و تسلط بر خویشتن برخوردار است و در واقع عاشق واقعی نیست.

نکته ادبی: پایاب به معنای جایی است که آب در آن کم‌عمق است و فرد می‌تواند در آن بایستد، استعاره از توانایی و کنترل بر اوضاع.

خواب از آن چشم چشم نتوان داشت که ز سر برگذشت سیلابش

کسی که دلش آکنده از غم عشق است و مانند سیلابی آن را فرا گرفته، دیگر نمی‌تواند طعم خواب آرام را در چشمانش احساس کند.

نکته ادبی: سیلاب در اینجا استعاره از هجوم و شدتِ غم و اشک‌های جاری است.

نه به خود می رود گرفته عشق دیگری می برد به قلابش

عاشق با اراده‌ی خودش به سمتِ عشق نمی‌رود؛ بلکه عشق مانند قلابی او را گرفتار کرده و به دنبال خود می‌کشاند.

نکته ادبی: استعاره از جبر و اختیار نداشتنِ عاشق در برابر قدرتِ کششِ عشق.

چه کند پای بند مهر کسی که نبیند جفای اصحابش

کسی که بندِ عشق بر پایش بسته شده، چه می‌تواند بکند؟ او چاره‌ای ندارد جز اینکه حتی جور و جفای اطرافیان و دوستانِ محبوب را نیز با جان و دل بپذیرد.

نکته ادبی: پای‌بند در اینجا کنایه از اسارت در مسیر عشق و تعلق خاطر است.

هر که حاجت به درگهی دارد لازمست احتمال بوابش

هر کسی که برای رسیدن به خواسته‌ای به درگاهِ بزرگی رو می‌آورد، چاره‌ای ندارد جز اینکه تلخی‌های ناشی از رفتارِ نگهبانِ آن درگاه (واسطه‌ها یا سختی‌های اولیه) را تحمل کند.

نکته ادبی: احتمال به معنای تحمل کردن و شکیبایی ورزیدن است.

ناگزیرست تلخ و شیرینش خار و خرما و زهر و جلابش

در راه عشق، ناگزیر باید هم تلخی‌ها و هم شیرینی‌ها را پذیرفت؛ مانند خار و خرما یا زهر و نوشیدنی‌های گوارا که در کنار هم هستند.

نکته ادبی: تمثیل برای نشان دادن دوگانگی و اجتناب‌ناپذیری سختی و آسانی در عشق.

سایرست این مثل که مستسقی نکند رود دجله سیرابش

این ضرب‌المثل مشهور است که فرد مبتلا به بیماری استسقا (تشنگی مفرط)، حتی با نوشیدن آب رود دجله هم سیراب نمی‌شود؛ اشتیاق عاشق نیز چنین است.

نکته ادبی: مستسقی کسی است که دچار بیماری عطش شدید است و نمادی از سیری‌ناپذیری در عشق است.

شب هجران دوست ظلمانیست ور برآید هزار مهتابش

شبِ دوری از محبوب چنان تاریک و جانکاه است که حتی اگر هزاران ماه هم در آسمان طلوع کنند، باز هم روشنی‌بخشِ دلِ عاشق نخواهند بود.

نکته ادبی: تاریکی شبِ هجران، استعاره از یأس و ناامیدی عمیقِ روحی است.

برود جان مستمند از تن نرود مهر مهر احبابش

جانِ فردِ دردمند ممکن است از کالبدش خارج شود و بمیرد، اما عشق و مهرِ محبوب هرگز از دلش بیرون نمی‌رود.

نکته ادبی: تأکید بر ماندگاری عشق در تمامی احوال، حتی تا لحظه مرگ.

سعدیا گوسفند قربانی به که نالد ز دست قصابش

ای سعدی، گوسفندی که برای قربانی انتخاب شده است، بهتر است که از دستِ قصابِ خود گلایه نکند؛ عاشق نیز باید تسلیم تقدیرِ عشق باشد.

نکته ادبی: استعاره از تسلیمِ محض عاشق در برابر سختی‌هایی که محبوب یا مقدراتِ عشق بر او تحمیل می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیلاب

اشاره به هجومِ بی امانِ غم و اشکِ عاشق که خواب را از او می‌گیرد.

تمثیل (ضرب‌المثل) مستسقی و دجله

تشبیه حالتِ عطشِ روحانیِ عاشق به بیماری که سیری‌ناپذیر است.

تضاد (طباق) خار و خرما، زهر و جلاب

برجسته کردنِ هم‌نشینیِ ناگزیرِ سختی‌ها و آسانی‌ها در مسیرِ عشق.

کنایه پای‌بند مهر

کنایه از گرفتار و اسیرِ عشق بودن.