دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۱۰

سعدی
ای به خلق از جهانیان ممتاز چشم خلقی به روی خوب تو باز
لازمست آن که دارد این همه لطف که تحمل کنندش این همه ناز
ای به عشق درخت بالایت مرغ جان رمیده در پرواز
آن نه صاحب نظر بود که کند از چنین روی در به روی فراز
بخورم گر ز دست توست نبید نکنم گر خلاف توست نماز
گر بگریم چو شمع معذورم کس نگوید در آتشم مگداز
می نگفتم سخن در آتش عشق تا نگفت آب دیده غماز
آب و آتش خلاف یک دگرند نشنیدیم عشق و صبر انباز
هر که دیدار دوست می طلبد دوستی را حقیقتست و مجاز
آرزومند کعبه را شرطست که تحمل کند نشیب و فراز
سعدیا زنده عاشقی باشد که بمیرد بر آستان نیاز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از اوج تسلیم و شیفتگیِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از شور و هیجان، به تبیینِ جایگاه برترِ معشوق می‌پردازد و نشان می‌دهد که زیباییِ بی‌مانند، بهانه‌ای موجه برای ناز و تکبرِ معشوق است. در این اثر، عشق به مثابه آتشی ترسیم شده که با عقل و صبرِ آدمی سرِ ستیز دارد.

سعدی با بیانی صادقانه، به پارادوکس‌های وجودیِ عاشق اشاره می‌کند؛ از یک‌سو تلاشی برای پنهان کردنِ درد و اندوه دارد و از سوی دیگر، همین اندوه (اشکِ غماز) حقیقتِ درونش را فاش می‌کند. در نهایت، مفهومِ عاشقی را نه در ادعا، بلکه در میزانِ ایثار و جان‌باختن در راهِ معشوق معنا می‌کند.

معنای روان

ای به خلق از جهانیان ممتاز چشم خلقی به روی خوب تو باز

تو در میان تمام مردم عالم، برجسته و بی‌نظیر هستی و نگاه تمام خلق مشتاقانه به سوی چهره‌ زیبای تو خیره مانده است.

نکته ادبی: جهانیان به معنای تمام موجودات عالم است و ممتاز دلالت بر برتریِ مطلق دارد.

لازمست آن که دارد این همه لطف که تحمل کنندش این همه ناز

وقتی کسی دارای این همه زیبایی و لطف و کمال است، کاملاً منطقی و طبیعی است که ناز و تکبر بورزد و عاشق باید این ناز را بپذیرد.

نکته ادبی: ناز در ادبیات غنایی نشانگرِ غرورِ ناشی از زیباییِ معشوق است که عاشق به آن تن می‌دهد.

ای به عشق درخت بالایت مرغ جان رمیده در پرواز

به خاطرِ قد و قامتِ بلند و زیباییِ خیره‌کننده‌ی تو، روح و جانِ من همچون پرنده‌ای رمیده و مضطرب، بی‌قرار و در تکاپوست.

نکته ادبی: مرغ جان استعاره‌ای است که بی‌قراریِ روحِ عاشق را در بندِ عشق به تصویر می‌کشد.

آن نه صاحب نظر بود که کند از چنین روی در به روی فراز

کسی که با دیدنِ چنین چهره‌ی دلربایی، چشم از آن برمی‌گیرد و به جای دیگری می‌نگرد، در حقیقت صاحبِ بصیرت و دیدِ حقیقت‌بین نیست.

نکته ادبی: صاحب‌نظر به کسی گفته می‌شود که اهلِ ذوق و درکِ زیبایی است.

بخورم گر ز دست توست نبید نکنم گر خلاف توست نماز

اگر تو شراب (نبید) به دستم بدهی، می‌نوشم و اگر بخواهی نمازم را ترک کنم، چنان خواهم کرد؛ یعنی هرچه تو بخواهی، حتی اگر بر خلافِ شرع و عرف باشد، برایم حکمِ حقیقت دارد.

نکته ادبی: نبید واژه‌ای کهن برای شراب است که در اینجا نمادِ هرگونه دعوتِ خارج از چارچوبِ معشوق است.

گر بگریم چو شمع معذورم کس نگوید در آتشم مگداز

اگر مانندِ شمع در آتشِ عشق می‌سوزم و اشک می‌ریزم، مرا سرزنش نکن و معذور بدار؛ چرا که هیچ‌کس نباید به شعله بگوید که نسوز.

نکته ادبی: معذور به معنای کسی است که عذرش پذیرفته شده و به دلیلِ رنجِ فراوان، قابلِ نکوهش نیست.

می نگفتم سخن در آتش عشق تا نگفت آب دیده غماز

من تا وقتی که اشک‌های افشاگرم رازِ دلم را فاش نکردند، هرگز از آتشِ سوزانِ عشق سخنی به میان نیاورده بودم.

نکته ادبی: غماز صفتِ اشک است که در اینجا استعاره از فاش‌کنندگیِ رازِ عاشق است.

آب و آتش خلاف یک دگرند نشنیدیم عشق و صبر انباز

آب و آتش با یکدیگر سرِ سازگاری ندارند و هرگز ندیده‌ایم که عشق و صبر، هم‌نشین و شریکِ یکدیگر باشند.

نکته ادبی: انباز به معنای شریک و هم‌نشین است و تضادِ آب و آتش نمادِ تضادِ ذاتیِ عشق و عقل است.

هر که دیدار دوست می طلبد دوستی را حقیقتست و مجاز

هر کسی که مدعیِ دیدارِ یار است، باید بداند که دوستی و عشق، مراتبی دارد که از مرحله‌ی صوری و ظاهری تا رسیدن به حقیقتِ محض متفاوت است.

نکته ادبی: مجاز در برابرِ حقیقت، به عشق‌های زمینی و سطحی اشاره دارد.

آرزومند کعبه را شرطست که تحمل کند نشیب و فراز

همان‌طور که کسی که سودای رسیدن به کعبه را دارد باید سختی‌های راه و پستی و بلندی‌ها را به جان بخرد، عاشق نیز باید سختی‌های عشق را تحمل کند.

نکته ادبی: نشیب و فراز استعاره از سختی‌ها و ناملایماتِ مسیرِ کمال و عشق است.

سعدیا زنده عاشقی باشد که بمیرد بر آستان نیاز

ای سعدی، عاشقی که زنده و پایدار می‌ماند، کسی است که در راهِ معشوق، جانِ خود را فدای فروتنی و نیاز می‌کند.

نکته ادبی: آستان نیاز کنایه از درگاهِ معشوق است که عاشق باید در آنجا از منیتِ خود بگذرد.

آرایه‌های ادبی

تضاد آب و آتش

بیانِ ناسازگاریِ ذاتیِ دو پدیده برای نشان دادن تضاد میان عشق و صبر.

تشبیه بگریم چو شمع

مانند کردنِ گریستن و سوختنِ عاشق به شمعی که در حالِ ذوب شدن است.

استعاره مرغ جان

معرفیِ جان به عنوان پرنده‌ای که از شدتِ عشقِ معشوق، رمیده و بی‌قرار است.

کنایه نشیب و فراز

کنایه از سختی‌ها و ناملایماتِ زندگی یا مسیرِ سلوک.