دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۰۶

سعدی
ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر از همه باشد گریز وز تو نباشد گزیر
تا تو مصور شدی در دل یکتای من جای تصور نماند دیگرم اندر ضمیر
عیب کنندم که چند در پی خوبان روی چون نرود بنده وار هر که برندش اسیر
بسته زنجیر زلف زود نیابد خلاص دیر برآید به جهد هر که فروشد به قیر
چون تو بتی بگذرد سروقد سیم ساق هر که در او ننگرد مرده بود یا ضریر
گر نبرم ناز دوست کیست که مانند اوست کبر کند بی خلاف هر که بود بی نظیر
قامت زیبای سرو کاین همه وصفش کنند هست به صورت بلند لیک به معنی قصیر
هر که طلبکار توست روی نتابد ز تیغ وان که هوادار توست بازنگردد به تیر
بوسه دهم بنده وار بر قدمت ور سرم در سر این می رود بی سر و پایی مگیر
سعدی اگر خون و مال صرف شود در وصال آنت مقامی بزرگ اینت بهایی حقیر
گر تو ز ما فارغی زو همه کس بی نیاز ما به تو مستظهریم وز همه عالم فقیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه عشقی است که عاشق در آن با کمال میل، سر تسلیم و فرمان‌برداری در برابر معشوق فرود می‌آورد. شاعر در این ابیات، چنان در زیبایی و شکوه معشوق مستغرق است که گویی تمام جهان و تعلقات آن در برابر این حضور رنگ می‌بازد.

درون‌مایه اصلی شعر، بیانِ ناگزیری از عشق، فداکاری در مسیرِ وصال و توجیه عقلانیِ جنون عاشقانه است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال فاخر، به ملامت‌گران پاسخ می‌دهد که این اسارت، نه از سرِ نادانی، بلکه از سرِ کمالِ بصیرت و شیفتگی است.

معنای روان

ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر از همه باشد گریز وز تو نباشد گزیر

ای محبوبِ دلفریب که همچون ماه درخشانی؛ از هر کسی و هر چیزی در جهان می‌توان دوری جست و گریخت، اما از عشقِ تو هیچ راهِ فرار و گریزی برای من وجود ندارد.

نکته ادبی: گزیر به معنای گریزگاه و راه چاره است که در متون کلاسیک به کثرت به کار رفته است.

تا تو مصور شدی در دل یکتای من جای تصور نماند دیگرم اندر ضمیر

از آن هنگام که تصویرِ تو در قلبِ یگانه‌ی من نقش بست، دیگر در ذهن و ضمیرِ من، فضای خالی برای اندیشیدن به هیچ کس یا هیچ چیز دیگری باقی نمانده است.

نکته ادبی: مصور شدن به معنای نقش بستن و تصویر شدن در دل است.

عیب کنندم که چند در پی خوبان روی چون نرود بنده وار هر که برندش اسیر

مردم مرا سرزنش می‌کنند که چرا این‌قدر در پیِ زیبارویان هستم؛ اما کسی که اسیرِ کمندِ عشق شده، مگر چاره‌ای جز دنبال کردنِ معشوق دارد؟

نکته ادبی: بنده وار به معنای با تمام وجود و مطیعانه است.

بسته زنجیر زلف زود نیابد خلاص دیر برآید به جهد هر که فروشد به قیر

کسی که در بندِ زلفِ معشوق گرفتار شود، به این زودی‌ها راه رهایی نمی‌یابد؛ همچون کسی که در قیر بیفتد، تلاش برای رهایی از آن، کارِ دشواری است.

نکته ادبی: قیر استعاره از گرفتاری و چسبندگیِ بندِ زلف است.

چون تو بتی بگذرد سروقد سیم ساق هر که در او ننگرد مرده بود یا ضریر

وقتی معشوقی زیبا با قامتی همچون سرو و پاهایی چون سیمِ سفید از کنارِ کسی بگذرد، اگر کسی به او نگاه نکند، یا مرده است و یا چشم‌بسته و نابینا.

نکته ادبی: ضریر به معنای نابینا است و در ادب کهن، ندیدنِ زیباییِ معشوق نشانه ی مرگ معنوی یا کوری دل است.

گر نبرم ناز دوست کیست که مانند اوست کبر کند بی خلاف هر که بود بی نظیر

اگر من نازِ معشوق را تحمل نکنم، پس چه کسی باید بکشد؟ کسی که مانندِ او در جهان بی‌نظیر است، حق دارد که کبر و ناز داشته باشد.

نکته ادبی: کبر در اینجا به معنای فخر و نازِ معشوقانه است که از نظر شاعر موجه است.

قامت زیبای سرو کاین همه وصفش کنند هست به صورت بلند لیک به معنی قصیر

قامتی که سروِ آزاد دارد و همه آن را بلند و زیبا می‌ستایند، در برابرِ قد و بالایِ تو، کوتاه و بی‌مقدار به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: تضاد میان صورت (ظاهر) و معنی (حقیقت) در اینجا برای تفوق معشوق به کار رفته است.

هر که طلبکار توست روی نتابد ز تیغ وان که هوادار توست بازنگردد به تیر

کسی که به دنبالِ وصالِ توست، از دمِ تیغِ بلا هم روی نمی‌گرداند و عاشقِ تو، از تیرِ بلا نیز عقب‌نشینی نمی‌کند.

نکته ادبی: تیغ و تیر نماد سختی‌های راه عشق هستند که عاشق از آن هراسی ندارد.

بوسه دهم بنده وار بر قدمت ور سرم در سر این می رود بی سر و پایی مگیر

با کمالِ فروتنی بر قدم‌هایت بوسه می‌زنم، حتی اگر به قیمتِ جانم تمام شود؛ در این راه اگر بی‌سر و پا شدم و تعادل از دست دادم، مرا ملامت نکن.

نکته ادبی: بی‌سر و پا بودن ایهام دارد: هم به معنای فقر و بی‌چیزی و هم به معنای از دست دادن سر (جان) و پا (توان حرکت) در عشق.

سعدی اگر خون و مال صرف شود در وصال آنت مقامی بزرگ اینت بهایی حقیر

ای سعدی، اگر در راهِ رسیدن به وصالِ یار، خون و مال خود را نثار کنی، در برابرِ مقامی که به دست می‌آوری، بهایی بسیار ناچیز پرداخته‌ای.

نکته ادبی: تضاد درونی بین مقام بزرگ و بهای حقیر برای نشان دادن ارزش والای وصال.

گر تو ز ما فارغی زو همه کس بی نیاز ما به تو مستظهریم وز همه عالم فقیر

اگر تو از ما بی‌خبری و بی‌نیاز، ما نیز به داشتنِ تو تکیه کرده‌ایم؛ هرچند در پیشگاهِ جهان فقیر و نیازمندیم، اما در سایه‌یِ تو بی‌نیازیم.

نکته ادبی: مستظهر به معنای پشتگرم بودن و تکیه داشتن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قمر

تشبیه معشوق به ماه برای بیان درخشندگی و زیبایی او.

ایهام بی‌سر و پا

اشاره همزمان به بی‌چیزی و فقر و همچنین از دست دادن جان و توان در راه عشق.

تضاد بلند و قصیر

تقابل میان قامتِ سرو (ظاهر) و حقیقتِ قامتِ معشوق (معنی) که نشان از برتری معشوق دارد.

مبالغه مرده بود یا ضریر

اغراق در زیبایی معشوق به طوری که ندیدن او مساوی با مرگ یا کوری فرض شده است.