دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۰۳

سعدی
پروانه نمی شکیبد از دور ور قصد کند بسوزدش نور
هر کس به تعلقی گرفتار صاحب نظران به عشق منظور
آن روز که روز حشر باشد دیوان حساب و عرض منشور
ما زنده به ذکر دوست باشیم دیگر حیوان به نفخه صور
یا رب که تو در بهشت باشی تا کس نکند نگاه در حور
ما مست شراب ناب عشقیم نه تشنه سلسبیل و کافور
بیم است شرار آه مشتاق کآتش بزند حجاب مستور
من دانم و دردمند بیدار آهنگ شب دراز دیجور
آخر ز هلاک ما چه خیزد سیمرغ چه می کند به عصفور
نزدیک نمی شوی به صورت وز دیده دل نمی شوی دور
از پیش تو راه رفتنم نیست گردن به کمند به که مهجور
سعدی چو مرادت انگبینست واجب بود احتمال زنبور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور عرفانی و دلبستگی تام به معشوق است. شاعر در این اثر با بهره‌گیری از تمثیل‌های متنوع، نشان می‌دهد که چگونه عشقِ حقیقی، تمامی دغدغه‌های مادی و حتی پاداش‌های بهشتی را در برابر حضور معشوق ناچیز و بی‌مقدار می‌سازد. فضای حاکم بر شعر، فضایی عاشقانه و متفکرانه است که در آن، عاشقِ صادق از سختی‌های مسیر گلایه ندارد، بلکه با فروتنی در برابر عظمت معشوق، دردِ هجران و کششِ عشق را بر هر آرامشی ترجیح می‌دهد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تفکیکِ «عشقِ راستین» از «دل‌بستگی‌های سطحی» است. سعدی با زبانی ساده و در عین حال عمیق، تأکید می‌کند که رسیدن به شیرینیِ وصل (انگبین)، نیازمندِ پذیرشِ رنج‌های آن (نیش زنبور) است و تنها کسانی که از خواب غفلت بیدارند، معنای این دردِ شیرین را درک می‌کنند.

معنای روان

پروانه نمی شکیبد از دور ور قصد کند بسوزدش نور

پروانه طاقت دوری از نور را ندارد و اگر بخواهد به آن نزدیک شود، شعله‌ی نور او را به آتش می‌کشد و خاکستر می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به ویژگیِ ذاتیِ پروانه در شیدایی و نزدیک شدن به آتش که استعاره‌ای از نزدیک شدن عاشق به حقیقت مطلق و سوختن در آتش عشق است.

هر کس به تعلقی گرفتار صاحب نظران به عشق منظور

هر انسانی در این دنیا به چیزی دلبسته و گرفتار است، اما صاحبانِ بصیرت و اهل معرفت، تنها به «عشق» چشم دوخته‌اند و آن را هدفِ نهایی می‌دانند.

نکته ادبی: «منظور» در اینجا به معنای مورد نظر و محبوب است که در تقابل با «تعلق» قرار گرفته است.

آن روز که روز حشر باشد دیوان حساب و عرض منشور

در روز قیامت که روز حسابرسی و باز شدن پرونده‌های اعمال است، حقیقتِ همه چیز آشکار و مکتوب خواهد شد.

نکته ادبی: «منشور» به معنای گسترده و باز شده است که اشاره به گشودنِ پرونده‌های اعمال در روز حشر دارد.

ما زنده به ذکر دوست باشیم دیگر حیوان به نفخه صور

حیات و زنده بودنِ ما به یاد و ذکرِ معشوق وابسته است، در حالی که سایر موجودات تنها به واسطه‌ی دمیدنِ نفخه‌ی صور (دمِ حیات‌بخش الهی) زنده هستند.

نکته ادبی: اشاره به «نفخه صور» تلمیحی است به آیاتی که از دمیده شدن روح و حیات در کالبد موجودات سخن می‌گوید، اما شاعر میان حیاتِ نباتی و حیاتِ عرفانی تفاوت قائل شده است.

یا رب که تو در بهشت باشی تا کس نکند نگاه در حور

خدایا، چنان کن که در بهشت، خودِ تو حضور داشته باشی تا چشمِ هیچ‌کس به زیباییِ حوریان نیفتد و همه محوِ تماشای جمالِ تو باشند.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی غیرتِ عرفانیِ عاشق است که حتی در بهشت نیز نمی‌خواهد توجهِ معشوق یا سایرین به چیزی جز ذاتِ الهی جلب شود.

ما مست شراب ناب عشقیم نه تشنه سلسبیل و کافور

ما مستِ شرابِ حقیقیِ عشق هستیم و هیچ اشتیاقی به لذت‌های زمینیِ بهشت مانند آبِ گوارای سلسبیل و خنکایِ کافور نداریم.

نکته ادبی: «سلسبیل» و «کافور» از نمادهایِ لذت‌های بهشتی در فرهنگ اسلامی هستند که شاعر آن‌ها را در برابرِ مستیِ عشق، بی‌ارزش می‌شمارد.

بیم است شرار آه مشتاق کآتش بزند حجاب مستور

ترسِ آن می‌رود که شراره‌ی آهِ عاشقانه‌ی ما، پرده‌هایی که حقیقت را از دیدگانِ مردم پنهان کرده است، بسوزاند و رسوا کند.

نکته ادبی: «حجابِ مستور» اشاره به حجاب‌های میانِ عاشق و معشوق یا حجاب‌هایِ غفلتِ مردم دارد که مانعِ دیدنِ حقیقت است.

من دانم و دردمند بیدار آهنگ شب دراز دیجور

این موسیقی و حال و هوای شب‌های تاریک و طولانی را تنها من و دردمندانِ بیدارِ دل می‌دانیم و درک می‌کنیم.

نکته ادبی: «دیجور» به معنای تاریک و سیاه است و «آهنگِ شب» اشاره به حالِ درونیِ عاشق در تنهاییِ شب‌هنگام دارد.

آخر ز هلاک ما چه خیزد سیمرغ چه می کند به عصفور

در نهایت، نابود شدنِ ما چه سودی برای تو دارد؟ در برابر عظمت و شکوهِ معشوق (سیمرغ)، ما چه ارزشی داریم (گنجشک/عصفور)؟

نکته ادبی: استعاره‌ای از کوچکیِ عاشق (عصفور) در برابر عظمتِ معشوق (سیمرغ)؛ «سیمرغ» نمادِ حقیقتِ بزرگ و «عصفور» نمادِ ناچیزیِ عاشق است.

نزدیک نمی شوی به صورت وز دیده دل نمی شوی دور

تو اگرچه در ظاهر و در نگاهِ مادی به ما نزدیک نمی‌شوی، اما از دیدگانِ جان و دلِ ما هیچ‌گاه دور نیستی.

نکته ادبی: تضاد میانِ «نزدیک نبودن در صورت» و «دور نبودن در دیده دل» بیانگرِ حضورِ باطنیِ معشوق است.

از پیش تو راه رفتنم نیست گردن به کمند به که مهجور

من توان و راهی برای جدا شدن از تو ندارم؛ پس بهتر است که گردنم در کمندِ عشقِ تو باشد تا اینکه از درگاهِ تو رانده و مهجور شوم.

نکته ادبی: «کمند» استعاره از بندِ عشق و «مهجور» به معنای دور افتاده و جدا شده است که نشان از تسلیمِ محضِ عاشق دارد.

سعدی چو مرادت انگبینست واجب بود احتمال زنبور

ای سعدی، اگر مقصود و خواسته‌ی تو رسیدن به شهد و شیرینیِ عشق است، پس باید سختی و رنجِ نیشِ زنبور را نیز به جان بخری.

نکته ادبی: مَثَلِ معروفی است که بیان می‌کند دست‌یابی به کامروایی، مستلزمِ تحملِ سختی‌هایِ مسیر است؛ «انگبین» به معنای عسل است.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر سلسبیل، کافور، حور

استفاده از واژگانی که همگی در یک فضای معنایی (توصیفات بهشت) قرار دارند.

تضاد (طباق) نزدیک، دور

تقابلِ دو واژه‌ی متضاد برای نشان دادنِ تفاوتِ نگاهِ ظاهری و نگاهِ باطنی.

استعاره سیمرغ و عصفور

سیمرغ نمادِ معشوقِ بزرگ و عصفور (گنجشک) نمادِ عاشقِ کوچک و ناچیز است.

تلمیح نفخه صور

اشاره به رویدادِ آخرالزمانیِ دمیدن در صور و زنده شدن مردگان.

تمثیل انگبین و زنبور

بیانِ یک قانون کلی در زندگی (تحمل سختی برای رسیدن به هدف) از طریقِ تصویرِ عسل و زنبور.