دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۰۲

سعدی
به فلک می رسد از روی چو خورشید تو نور قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور
آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور
حور فردا که چنین روی بهشتی بیند گرش انصاف بود معترف آید به قصور
شب ما روز نباشد مگر آن گاه که تو از شبستان به درآیی چو صباح از دیجور
زندگان را نه عجب گر به تو میلی باشد مردگان بازنشینند به عشقت ز قبور
آن بهایم نتوان گفت که جانی دارد که ندارد نظری با چو تو زیبامنظور
سحر چشمان تو باطل نکند چشم آویز مست چندان که بکوشند نباشد مستور
این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت عسلی دوزد و زنار ببندد زنبور
آن چه در غیبتت ای دوست به من می گذرد نتوانم که حکایت کنم الا به حضور
منم امروز و تو انگشت نمای زن و مرد من به شیرین سخنی تو به نکویی مشهور
سختم آید که به هر دیده تو را می نگرند سعدیا غیرتت آمد نه عجب سعد غیور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از ستایش زیبایی بی‌همتای معشوق و بیان شدت اشتیاق عاشق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، معشوق را به گونه‌ای ترسیم می‌کند که گویی حتی زیبایی فرشتگان و حوریان در برابر او رنگ می‌بازد و حضورش چنان جادویی است که نظمِ هستی، از طلوع صبح تا برخاستن مردگان از گور، را دگرگون می‌کند.

در بخش پایانی، شاعر به فضایِ عاطفیِ سنگینِ جدایی و غیرتِ عاشقانه اشاره می‌کند و خود را در کنار معشوق، محور توجه همگان می‌بیند. این سروده، حدیثِ نفسِ عاشقی است که در کمالِ حیرت از زیباییِ یار، تمامِ دنیا را در برابر جلوه‌ی او حقیر می‌شمارد.

معنای روان

به فلک می رسد از روی چو خورشید تو نور قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور

نور چهره درخشان تو به آسمان می‌رسد؛ خدا کند که از چشم‌زخم حسودان دور بمانی، چرا که زیبایی‌ات چون آیه توحید، یگانه و بی‌همتاست.

نکته ادبی: اشاره به آیه قل هو الله احد به عنوان دعای دفع چشم‌زخم و تأکید بر یگانگی معشوق در حسن و زیبایی.

آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور

در تمام جهان کسی را نمی‌توان یافت که همتای تو باشد؛ حتی در بهشت برین نیز هیچ حوری‌ای به زیبایی تو وجود ندارد.

نکته ادبی: آفاق جمع افق به معنی کرانه‌ها و جهان؛ حور به معنای زن زیبای بهشتی است.

حور فردا که چنین روی بهشتی بیند گرش انصاف بود معترف آید به قصور

اگر حوریان بهشت روی زیبای تو را ببینند، اگر منصف باشند، به ناچار اعتراف می‌کنند که در برابر زیبایی تو نقص و کوتاهی دارند.

نکته ادبی: فردا در اینجا به معنای دنیای دیگر یا قیامت است که حوریان در آنجا حضور دارند.

شب ما روز نباشد مگر آن گاه که تو از شبستان به درآیی چو صباح از دیجور

روزگار من تاریک است و روشنی نخواهد یافت، مگر زمانی که تو همچون سپیده‌دم از شبستانِ تاریِ خود بیرون بیایی.

نکته ادبی: صباح به معنی صبح و روشنایی و دیجور به معنی تاریک و سیاه است؛ تضاد زیبایی میان این دو واژه دیده می‌شود.

زندگان را نه عجب گر به تو میلی باشد مردگان بازنشینند به عشقت ز قبور

عجیب نیست که زندگان به تو مایل باشند، بلکه شگفت‌انگیز است که مردگان هم از عشق تو از گورهایشان برمی‌خیزند.

نکته ادبی: اغراق شاعرانه برای نشان دادن نفوذ و قدرت جاذبه عشق بر همه موجودات حتی مردگان.

آن بهایم نتوان گفت که جانی دارد که ندارد نظری با چو تو زیبامنظور

نمی‌توان به کسی که به زیباییِ تو توجه ندارد و از آن بهره نمی‌برد، انسان گفت؛ بلکه او به حیوانات شبیه‌تر است.

نکته ادبی: بهایم جمع بهیمه به معنی حیوانات و چهارپایان است که فاقد درک زیبایی هستند.

سحر چشمان تو باطل نکند چشم آویز مست چندان که بکوشند نباشد مستور

جادوی چشمان تو با هیچ وسیله‌ای (چشم‌زخم) باطل نمی‌شود؛ هرچقدر هم دیگران بکوشند آن را پنهان کنند یا بپوشانند، باز هم آشکار است.

نکته ادبی: چشم‌آویز وسیله‌ای بوده که برای دفع چشم‌زخم استفاده می‌شده است.

این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت عسلی دوزد و زنار ببندد زنبور

این شیرینی و حلاوتی که در وجود توست چنان است که زنبور عسل هم از کارش دست می‌کشد، عسل را رها می‌کند و به عشق تو، زنار می‌بندد (دین خود را رها می‌کند و به آیین عشق می‌گرود).

نکته ادبی: زنار نماد کفر یا آیین غیرمسلمانی است که اینجا نشانه کمال تسلیم در برابر عشق است.

آن چه در غیبتت ای دوست به من می گذرد نتوانم که حکایت کنم الا به حضور

آنچه در دوری و غیبت تو بر من می‌گذرد را نمی‌توانم تعریف کنم؛ تنها وقتی در حضور تو باشم، می‌توانم از این احوال سخن بگویم.

نکته ادبی: تقابل غیبت و حضور به عنوان دو وضعیت متضاد عاشق که بیانگر محدودیت زبانی در دوری است.

منم امروز و تو انگشت نمای زن و مرد من به شیرین سخنی تو به نکویی مشهور

امروز من و تو مشهور خاص و عام شده‌ایم؛ من به خاطر شعرها و سخنوری‌ام و تو به خاطر زیبایی‌ات.

نکته ادبی: انگشت‌نما بودن کنایه از مشهور شدن و ورد زبان مردم شدن است.

سختم آید که به هر دیده تو را می نگرند سعدیا غیرتت آمد نه عجب سعد غیور

برایم بسیار سخت است که هر کسی به تو نگاه می‌کند؛ جای تعجب نیست که سعدی چنین عاشق غیور و حساسی است.

نکته ادبی: غیور بودن در اینجا به معنی غیرت ورزیدن و محافظه‌کاری عاشق نسبت به معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد شب / صباح (روز)

شاعر برای نشان دادن تأثیر حضور معشوق از تقابل تاریکی و روشنایی استفاده کرده است.

اغراق مردگان بازنشینند به عشقت ز قبور

شاعر برای بیان شدت جاذبه معشوق، مرز میان مرگ و زندگی را درنوردیده و مردگان را نیز عاشق تصویر کرده است.

تلمیح قل هو الله احد

اشاره به سوره توحید برای دفع چشم‌زخم و بیان یگانگی معشوق.

تلمیح زنار

اشاره به آیین و رسوم غیرمسلمانان که در اینجا استعاره از رها کردن عقل و تسلیم مطلق در برابر عشق است.

تشبیه روی چو خورشید

تشبیه چهره معشوق به خورشید برای نشان دادن درخشش و زیبایی خیره‌کننده آن.