دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۰۰

سعدی
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار ترک رضای خویش کند در رضای یار
گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ بیند خطای خویش و نبیند خطای یار
یار از برای نفس گرفتن طریق نیست ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار
یاران شنیده ام که بیابان گرفته اند بی طاقت از ملامت خلق و جفای یار
من ره نمی برم مگر آن جا که کوی دوست من سر نمی نهم مگر آن جا که پای یار
گفتی هوای باغ در ایام گل خوشست ما را به در نمی رود از سر هوای یار
بستان بی مشاهده دیدن مجاهدست ور صد درخت گل بنشانی به جای یار
ای باد اگر به گلشن روحانیان روی یار قدیم را برسانی دعای یار
ما را از درد عشق تو با کس حدیث نیست هم پیش یار گفته شود ماجرای یار
هر کس میان جمعی و سعدی و گوشه ای بیگانه باشد از همه خلق آشنای یار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از لطیف‌ترین و عمیق‌ترین سروده‌هایی است که به ماهیت حقیقی عشق و رنج‌های ناگزیر آن می‌پردازد. شاعر در این ابیات، وفاداری، از خودگذشتگی و نفی خویشتن را ارکان اصلی عشق می‌داند و معتقد است عاشق راستین کسی است که در برابر سختی‌ها و جفای معشوق، لب به شکایت نمی‌گشاید و تمامی تقصیرها را به گردن خویش می‌اندازد.

فضا و حال و هوای این سروده، خلوت‌گزینی و انزوای عاشقانه است که در آن، تمامی تعلقات دنیوی و علایقِ جمعی در برابر یک هدف والاتر، یعنی وصال و رضایت معشوق، رنگ می‌بازد. سعدی با زبانی ساده و در عین حال فاخر، مرز میان عاشقان ظاهری و عاشق صادق را ترسیم می‌کند و مسیر سلوک عاشقانه را که همانا کشتن نفس و فنای در یار است، به تصویر می‌کشد.

معنای روان

یار آن بود که صبر کند بر جفای یار ترک رضای خویش کند در رضای یار

دوست واقعی کسی است که در برابر رنج‌ها و نامهربانی‌های معشوق، شکیبایی پیشه کند و خواسته‌های خود را فدای خواسته‌ی او نماید.

نکته ادبی: تکرار واژه یار در پایان هر دو مصراع برای تأکید بر محوریتِ محبوب به کار رفته است.

گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ بیند خطای خویش و نبیند خطای یار

اگر بر جان و وجود عاشق راستین شمشیر بزنند و او را مجازات کنند، او همچنان نقص و خطا را در خود می‌بیند و هرگز لب به گلایه از خطای معشوق نمی‌گشاید.

نکته ادبی: استفاده از تیغ در اینجا استعاره‌ای از سختی‌های راه و بلاهای عشق است.

یار از برای نفس گرفتن طریق نیست ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار

عشق ورزیدن به معنای رسیدن به خواسته‌های نفسانی نیست؛ بلکه راه و رسم عاشقی، قربانی کردنِ منِ خویشتن در راه رسیدن به معشوق است.

نکته ادبی: نفس گرفتن در اینجا کنایه از پروراندن و ارضای میل‌های درونی است.

یاران شنیده ام که بیابان گرفته اند بی طاقت از ملامت خلق و جفای یار

شنیده‌ام که بسیاری از مدعیانِ عشق، به دلیل تحمل نکردن سرزنش مردم و جفای معشوق، طاقت خود را از دست داده و راه بیابان و دوری پیش گرفته‌اند.

نکته ادبی: بیابان گرفتن کنایه از ترک دیار و سر به بیابان نهادن به نشانه استیصال است.

من ره نمی برم مگر آن جا که کوی دوست من سر نمی نهم مگر آن جا که پای یار

من هرگز راهی را انتخاب نمی‌کنم مگر آنکه به کوی تو ختم شود و سر بر آستان نمی‌گذارم مگر در جایی که پایگاه تو باشد.

نکته ادبی: استفاده از واژگان کوی و پای، برای ترسیم جایگاه محبوب در تضاد با دنیای بیرون است.

گفتی هوای باغ در ایام گل خوشست ما را به در نمی رود از سر هوای یار

تو گفتی که هوای باغ و بوستان در فصل بهار دل‌انگیز است، اما برای من جز هوای تو و یاد تو در سر چیز دیگری نیست.

نکته ادبی: ایهام در کلمه هوا؛ یکی به معنای آب و هوای فصلی و دیگری به معنای میل و عشق و آرزو.

بستان بی مشاهده دیدن مجاهدست ور صد درخت گل بنشانی به جای یار

اگر هزاران درخت گل هم بکاری، تماشای باغ بدون دیدن روی معشوق برای من همچون جهاد و سختی جان‌کاه است.

نکته ادبی: مجاهدست به معنای امری دشوار و رنج‌آور است که انسان را در معرض آزمایش قرار می‌دهد.

ای باد اگر به گلشن روحانیان روی یار قدیم را برسانی دعای یار

ای باد صبا، اگر به گلستان عالم معنا و جایگاه روحانیان گذر کردی، سلام و دعای مرا به آن دوست دیرین برسان.

نکته ادبی: گلشن روحانیان اشاره به عالم معنا و جایگاه پاکان و اولیا دارد.

ما را از درد عشق تو با کس حدیث نیست هم پیش یار گفته شود ماجرای یار

من در مورد دردهای عشق تو با هیچ‌کس سخن نمی‌گویم، چرا که ماجرای عشق را تنها باید نزد خودِ معشوق بازگو کرد.

نکته ادبی: حدیث به معنای سخن گفتن و روایت کردن است.

هر کس میان جمعی و سعدی و گوشه ای بیگانه باشد از همه خلق آشنای یار

هر کسی میان جمع و گروهی مشغول است، اما سعدی تنها در گوشه‌ای خلوت نشسته است؛ او با تمام مردم بیگانه است و تنها با تو که محبوب منی، آشناست.

نکته ادبی: تضاد میان بیگانه و آشنا برای نشان دادن انزوای خودخواسته عاشق و یگانگی با محبوب استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

ایهام هوا

به معنای آب و هوا در مصراع اول و به معنای میل و عشق در مصراع دوم.

تضاد بیگانه و آشنا

برای ترسیم دوری از خلق و انس با معشوق در بیت آخر.

کنایه بیابان گرفتن

کنایه از بی تابی، استیصال و ترک دیار در اثر فشار عشق.

مراعات نظیر باغ، گل، بستان، درخت گل

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی (طبیعت) قرار دارند برای تصویرسازی.