دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۹۹

سعدی
ای صبر پای دار که پیمان شکست یار کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار
برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم یا رب ز من چه خاست که بی من نشست یار
در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر لیک آب چشم و آتش دل هر دو هست یار
چون قامتم کمان صفت از غم خمیده دید چون تیر ناگهان ز کنارم بجست یار
سعدی به بندگیش کمر بسته ای ولیک منت منه که طرفی از این برنبست یار
اکنون که بی وفایی یارت درست شد در دل شکن امید که پیمان شکست یار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ لحظاتِ پرالتهابِ دل‌شکستگی و مواجهه با بی‌وفاییِ معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از اندوه، فرآیندِ درونیِ خود را از صبوریِ ناکام تا رسیدن به مرحله‌ی قطع امید روایت می‌کند و با زبانی عریان، عمقِ ناتوانیِ عاشق در برابرِ هجران را به تصویر می‌کشد.

نگاهِ شاعر در این ابیات، نگاهی واقع‌بینانه به پایانِ یک دل‌بستگی است. او نه تنها از خستگیِ روحی سخن می‌گوید، بلکه با کنایه به خود، از بی‌ثمریِ ارادت و بندگی‌اش در پیشگاهِ معشوقی که هیچ بهره‌ای از این دلبستگی نبرده، پرده برمی‌دارد و در نهایت، به جایگاهی از خردِ مصلحت‌اندیش برای رهایی از بندِ عشقِ یک‌سویه می‌رسد.

معنای روان

ای صبر پای دار که پیمان شکست یار کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار

ای صبرِ من، استقامت کن و پایدار بمان، چرا که معشوق عهد و پیمان خود را شکست و کارِ من از کنترل خارج شد و دیگر به وصالِ یار نرسیدم.

نکته ادبی: ترکیب پای‌دار به معنای ایستادگی کردن و فرمان به صبر برای تحملِ مصائب است.

برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم یا رب ز من چه خاست که بی من نشست یار

آه و ناله‌ام از درون برآمد و چشمانم از شدتِ گریه خون‌آلود شد. خدایا، مگر من چه خطایی مرتکب شدم که معشوق، بی‌توجه به من، دور از من نشست و مرا رها کرد؟

نکته ادبی: نشستن در اینجا علاوه بر معنای نشستن، به معنایِ قرار گرفتن در حالتی خاص یا بی‌اعتنایی نیز به کار رفته است.

در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر لیک آب چشم و آتش دل هر دو هست یار

در راهِ عشق، نه توانِ صبر دارم و نه دارایی و ثروتی، اما در عوض، اشکِ چشم و سوزِ دل که تنها یارانِ باوفای من در این تنهایی هستند، همراهم هستند.

نکته ادبی: تضاد میان سیم و زر (دنیا) با آب چشم و آتش دل، نشان‌دهنده تغییرِ وضعیت عاشق از مال‌داری به فقرِ عاطفی است.

چون قامتم کمان صفت از غم خمیده دید چون تیر ناگهان ز کنارم بجست یار

هنگامی که معشوق قامتِ مرا دید که از شدتِ غمِ دوری همچون کمان خمیده شده است، بی‌درنگ و ناگهانی همچون تیری که از کمان رها می‌شود، از کنارم گریخت.

نکته ادبی: تشبیه قامت خمیده به کمان، زمینه‌سازِ استعاره تیر برای دوری و فرارِ ناگهانی معشوق شده است.

سعدی به بندگیش کمر بسته ای ولیک منت منه که طرفی از این برنبست یار

ای سعدی، تو کمر به بندگی و خدمتِ معشوق بسته‌ای، اما بر او منت نگذار؛ چرا که معشوق از این بندگیت هیچ سود یا توجهی به دست نیاورده و به تو اعتنایی ندارد.

نکته ادبی: کمر بستن کنایه از عزمِ جزم برای خدمت و بندگی است.

اکنون که بی وفایی یارت درست شد در دل شکن امید که پیمان شکست یار

اکنون که دیگر بی‌وفاییِ معشوق برایت ثابت و قطعی شده است، بهتر است که امید را از دلت بیرون کنی و آن را بشکنی، چرا که او پیمانش را شکسته است.

نکته ادبی: درست شد در اینجا به معنایِ مسلم شدن و به اثبات رسیدنِ موضوع است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه قامتم کمان صفت

تشبیه قامتِ خمیده از غم به کمان که مقدمه‌ای برای تصویرسازیِ تیر است.

تشبیه چون تیر ناگهان ز کنارم بجست

تشبیه فرارِ سریعِ معشوق به رها شدنِ تیر از کمان برای نشان دادن سرعت و قاطعیت در جدایی.

تضاد آب چشم و آتش دل

جمع بستنِ دو عنصر متضاد (آب و آتش) برای نشان دادنِ تلاطمِ درونیِ عاشق.

کنایه کمر بسته ای

کنایه از آمادگی کامل برای خدمت و بندگی.