دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۹۵

سعدی
خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار چون نتواند کشید دست در آغوش یار
گر دگری را شکیب هست ز دیدار دوست من نتوانم گرفت بر سر آتش قرار
آتش آه است و دود می رودش تا به سقف چشمه چشمست و موج می زندش بر کنار
گر تو ز ما فارغی ما به تو مستظهریم ور تو ز ما بی نیاز ما به تو امیدوار
ای که به یاران غار مشتغلی دوستکام غمزده ای بر درست چون سگ اصحاب غار
این همه بار احتمال می کنم و می روم اشتر مست از نشاط گرم رود زیر بار
ما سپر انداختیم گردن تسلیم پیش گر بکشی حاکمی ور بدهی زینهار
تیغ جفا گر زنی ضرب تو آسایشست روی ترش گر کنی تلخ تو شیرین گوار
سعدی اگر داغ عشق در تو موثر شود فخر بود بنده را داغ خداوندگار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری از اوج تسلیم، شیدایی و وفاداری عاشق راستین است که در آن، رنج و راحتِ دنیوی در برابر دوری از معشوق، بی‌معنا و یکسان می‌نماید. شاعر، تضاد میانِ بی‌توجهی معشوق و امیدواریِ عاشق را به زیبایی ترسیم کرده و هجران را به عنوان بستری برای اثباتِ عشقِ بی‌پایان خود می‌پذیرد.

شاعر با زبانی سرشار از فروتنی، جفای معشوق را با آغوش باز به جان می‌خرد و این رنج‌ها را نه تنها سنگین نمی‌بیند، بلکه نشانِ عشقِ معشوق را بر وجودِ خود، افتخاری بزرگ و ستودنی می‌شمارد.

معنای روان

خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار چون نتواند کشید دست در آغوش یار

خفتن بر حریر و خار برای عاشق یکسان است؛ چرا که وقتی دستش به آغوشِ یار نمی‌رسد، هر دو وضعیت برای او بیهوده و بی‌تفاوت است.

نکته ادبی: دیبا به معنای پارچه ابریشمی فاخر است که در اینجا نماد راحتی و آسایش می‌باشد.

گر دگری را شکیب هست ز دیدار دوست من نتوانم گرفت بر سر آتش قرار

اگر دیگران می‌توانند در نبودِ معشوق شکیبایی کنند، من توانِ آن را ندارم که در آتشِ دوری، آرام و قرار داشته باشم.

نکته ادبی: در ادبیات کهن، آتش استعاره از سوزِ فراق و دوری است.

آتش آه است و دود می رودش تا به سقف چشمه چشمست و موج می زندش بر کنار

آه کشیدنِ عاشق چنان آتشی برمی‌افروزد که دودش تا سقفِ خانه بالا می‌رود و چشمانش نیز چشمه‌ای جوشان از اشک است که به اطراف سرازیر شده است.

نکته ادبی: آتشِ آه و چشمه‌ی چشم، بازتابی از شدتِ اندوهِ درونی است.

گر تو ز ما فارغی ما به تو مستظهریم ور تو ز ما بی نیاز ما به تو امیدوار

اگر تو از حالِ ما بی‌خبری، ما همچنان به تو تکیه کرده‌ایم و اگر تو نسبت به ما بی‌تفاوت و بی‌نیازی، ما همچنان به لطفِ تو امید بسته‌ایم.

نکته ادبی: مستظهریم به معنای پشتیبان و تکیه‌گاه داشتن است.

ای که به یاران غار مشتغلی دوستکام غمزده ای بر درست چون سگ اصحاب غار

ای که سرگرمِ دوستانِ خاص و برگزیده خود هستی، بدان که عاشقی دل‌سوخته، همچون سگِ اصحاب کهف، وفادارانه بر درگاهِ تو منتظر است.

نکته ادبی: اشاره به داستان اصحاب کهف در قرآن؛ سگِ آنان نماد وفاداری و پایداری در انتظار است.

این همه بار احتمال می کنم و می روم اشتر مست از نشاط گرم رود زیر بار

من این بارِ سنگینِ عشق را با جان و دل می‌کشم؛ همان‌طور که شتری مست و پرشور، با اشتیاقِ تمام، بارِ سنگین را بر دوش می‌کشد و راه می‌پیماید.

نکته ادبی: نشاطِ شترِ مست، استعاره‌ای برای میل و اشتیاقِ عاشق به تحملِ رنج‌های عشق است.

ما سپر انداختیم گردن تسلیم پیش گر بکشی حاکمی ور بدهی زینهار

ما سلاحِ مقاومت را کنار گذاشتیم و تسلیمِ محضِ تو شدیم؛ چه قصدِ کشتنِ ما را داشته باشی و چه بخواهی ما را ببخشی، فرمان‌روا تویی.

نکته ادبی: سپر انداختن کنایه از تسلیم شدن و دست از مقاومت برداشتن است.

تیغ جفا گر زنی ضرب تو آسایشست روی ترش گر کنی تلخ تو شیرین گوار

اگر با شمشیرِ بی‌مهری و جفا به سراغم بیایی، آن ضربه برایم آرامش‌بخش است و اگر روی خوش نشان ندهی و چهره درهم بکشی، آن تلخی برایم شیرین و گوارا است.

نکته ادبی: رویِ ترش کنایه از خشم و بی‌مهری معشوق است.

سعدی اگر داغ عشق در تو موثر شود فخر بود بنده را داغ خداوندگار

ای سعدی، اگر داغ و نشانِ عشق بر وجودت نشست، افتخار کن که بنده، نشان و داغِ خداوندگار و معشوقِ خویش را بر خود دارد.

نکته ادبی: داغ به معنای نشانِ بردگی یا نشانِ عشقِ معشوق بر تنِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) دیبا و خار

مقابل هم قرار گرفتن دو واژه برای نشان دادن بی‌تفاوتی عاشق نسبت به شرایط سخت و آسان در راه عشق.

تمثیل سگ اصحاب کهف

تشبیه انتظارِ عاشق به وفاداری سگِ اصحاب کهف که بر درگاه معشوقِ خود نشسته است.

اغراق (مبالغه) دود می‌رودش تا به سقف

بزرگ‌نماییِ شدتِ آهِ عاشق برای نشان دادنِ عمقِ اندوه.

کنایه سپر انداختیم

کنایه از تسلیم شدنِ کامل و ترکِ هرگونه مقاومت در برابر معشوق.