دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۹۲

سعدی
شیرین دهان آن بت عیار بنگرید در در میان لعل شکربار بنگرید
بستان عارضش که تماشاگه دلست پرنرگس و بنفشه و گلنار بنگرید
از ما به یک نظر بستاند هزار دل این آبروی و رونق بازار بنگرید
سنبل نشانده بر گل سوری نگه کنید عنبرفشانده گرد سمن زار بنگرید
امروز روی یار بسی خوبتر از دیست امسال کار من بتر از پار بنگرید
در عهد شاه عادل اگر فتنه نادرست این چشم مست و فتنه خون خوار بنگرید
گفتار بشنویدش و دانم که خود ز کبر با کس سخن نگوید رفتار بنگرید
آن دم که جعد زلف پریشان برافکند صد دل به زیر طره طرار بنگرید
گنجیست درج در عقیقین آن پسر بالای گنج حلقه زده مار بنگرید
چشمش به تیغ غمزه خون خوار خیره کش شهری گرفت قوت بیمار بنگرید
آتشکدست باطن سعدی ز سوز عشق سوزی که در دلست در اشعار بنگرید
دی گفت سعدیا من از آن توام به طنز این عشوه دروغ دگربار بنگرید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در زمره اشعار تغزلی و توصیفی جای می‌گیرد که شاعر در آن با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق طبیعت‌گرایانه و تشبیهات ظریف، زیبایی خیره‌کننده و فریبنده‌ی معشوق را به تصویر می‌کشد. فضای شعر، آمیزه‌ای از ستایشِ بی‌پایانِ زیباییِ محبوب و بیان رنج و آشفتگی درونی عاشق است که در برابر این جمالِ تمام‌عیار، آرام و قرار خود را از دست داده است.

درونمایه‌ی اصلی بر محور تقابل میانِ کمالِ زیباییِ معشوق و وضعیت پریشانِ شاعر استوار است. شاعر با استفاده از عناصر طبیعی برای توصیف اجزای صورت محبوب و بهره‌گیری از استعارات برای توصیف قدرت نفوذ نگاه او، به‌خوبی توانسته است تأثیرِ ویرانگر و در عین حال دلربای عشق را در ذهن مخاطب مجسم کند.

معنای روان

شیرین دهان آن بت عیار بنگرید در در میان لعل شکربار بنگرید

به این معشوق زیباروی که دهانی شیرین و فریبنده دارد، نگاه کنید؛ دندان‌های درخشان او را که در میان لب‌های لعل‌فامش چون مروارید می‌درخشند، بنگرید.

نکته ادبی: بت عیار استعاره از معشوقی است که زیبایی‌اش فریبنده و هوشمندانه است. لعل شکربار استعاره از لب‌های سرخ و شیرین است.

بستان عارضش که تماشاگه دلست پرنرگس و بنفشه و گلنار بنگرید

به چهره‌ی او که مانند گلستانی است که تماشای آن دل را شاد می‌کند، بنگرید؛ چهره‌ای که با گل‌های نرگس (چشم) و بنفشه (موی) و گلنار (گونه) آراسته شده است.

نکته ادبی: استفاده از تناسباتِ گل و گیاه برای توصیف اعضای چهره که یکی از ویژگی‌های بارز سبک عراقی است.

از ما به یک نظر بستاند هزار دل این آبروی و رونق بازار بنگرید

او تنها با یک نگاه، هزاران دل را از عاشقان می‌رباید؛ به این آبرو و وقار و رونقی که در بازار زیبایی دارد، توجه کنید.

نکته ادبی: بازار در اینجا نمادِ میدانِ جلوه‌گریِ معشوق است.

سنبل نشانده بر گل سوری نگه کنید عنبرفشانده گرد سمن زار بنگرید

به گیسوانِ تیره‌رنگِ او که بر چهره‌ی گلگونش قرار گرفته نگاه کنید؛ بنگرید که چگونه عطر عنبر از اطرافِ چهره‌ی یاسمن‌مانندش پراکنده می‌شود.

نکته ادبی: سنبل نماد زلف و سمن نماد چهره‌ی سفید و لطیف است.

امروز روی یار بسی خوبتر از دیست امسال کار من بتر از پار بنگرید

امروز چهره‌ی یار از دیروز زیباتر شده است، اما کار و روزگارِ من از سال گذشته آشفته‌تر و بدتر شده است.

نکته ادبی: تضاد زمانی (امروز/دی، امسال/پار) برای نشان دادن شدت گرفتنِ دوری و اشتیاق.

در عهد شاه عادل اگر فتنه نادرست این چشم مست و فتنه خون خوار بنگرید

در دورانی که پادشاهی عادل حکومت می‌کند، اگر آشوب و فتنه‌ای برپاست، ناشی از این چشمانِ مست و فتنه‎‌انگیزِ معشوق است که خون عاشقان را می‌ریزد.

نکته ادبی: فتنه در اشعار سعدی اغلب به معنای زیباییِ آشوبگر و ویرانگر به کار می‌رود.

گفتار بشنویدش و دانم که خود ز کبر با کس سخن نگوید رفتار بنگرید

گفتارش را بشنوید، اما می‌دانم که از روی تکبر با کسی سخن نمی‌گوید؛ پس به راه رفتن و خرامیدن او نگاه کنید.

نکته ادبی: اشاره به غرورِ محبوب که از کلام دریغ می‌ورزد ولی در رفتار و حرکات، دلبری می‌کند.

آن دم که جعد زلف پریشان برافکند صد دل به زیر طره طرار بنگرید

آن لحظه‌ای که او زلفانِ پریشانش را رها می‌کند، صدها دل را در زیرِ بندِ این گیسوانِ فریبنده گرفتار می‌بیند.

نکته ادبی: طرار به معنای دزد است؛ در اینجا زلف به دلیل ربودنِ دل‌ها به دزد تشبیه شده است.

گنجیست درج در عقیقین آن پسر بالای گنج حلقه زده مار بنگرید

در آن دهانِ عقیق‌گونِ او گنجی پنهان است (دندان‌ها)؛ به آن گیسوی حلقه زده که همچون ماری بر گردِ این گنج پیچیده است، بنگرید.

نکته ادبی: تشبیه زلف به مار، تلمیحی کلاسیک برای نشان دادن خطرِ نزدیک شدن به محبوب است.

چشمش به تیغ غمزه خون خوار خیره کش شهری گرفت قوت بیمار بنگرید

چشم او با سلاحِ غمزه (حرکت چشم)، شهر را تسخیر کرده و توان از دستِ بیمارِ عشق گرفته است؛ به قدرتِ این نگاه بنگرید.

نکته ادبی: غمزه به حرکتِ چشم برای دلبری گفته می‌شود که در اینجا به تیغ تشبیه شده است.

آتشکدست باطن سعدی ز سوز عشق سوزی که در دلست در اشعار بنگرید

باطن و وجودِ سعدی از آتشِ عشق می‌سوزد؛ سوزش و حرارتی که در دلم وجود دارد را در این اشعار مشاهده کنید.

نکته ادبی: آتشکده استعاره از قلبِ ملتهبِ شاعر است که از آتشِ عشق گداخته شده است.

دی گفت سعدیا من از آن توام به طنز این عشوه دروغ دگربار بنگرید

دیروز معشوق به طعنه و شوخی به من گفت که از آنِ تو هستم؛ بنگرید که چطور دوباره با این وعده‌های دروغین و عشوه و طنازی مرا بازی می‌دهد.

نکته ادبی: طنز و عشوه دروغین نشان‌دهنده‌ی بازیگوشیِ معشوق است که شاعر از آن آگاه است اما همچنان درگیر آن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لعل شکربار

تشبیه لب‌های معشوق به لعل (سنگ قیمتی سرخ) که شیرین و ارزشمند است.

استعاره نرگس و بنفشه و گلنار

استعاره از چشم، زلف و گونه‌ی معشوق که به گل‌های زیبا تشبیه شده‌اند.

کنایه تیغ غمزه

کنایه از نگاهِ نافذ و تأثیرگذارِ معشوق که همچون شمشیر، دلِ عاشق را مجروح می‌کند.

پارادوکس (متناقض‌نما) فتنه خون‌خوار

زیبایی که با وجودِ فریبندگی، باعثِ رنج و خونِ دل خوردنِ عاشق می‌شود.