دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۹۰

سعدی
تو را سریست که با ما فرو نمی آید مرا دلی که صبوری از او نمی آید
کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که آب دیده به رویش فرو نمی آید
جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید
چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت بر اوفتاده مسکین چو گو نمی آید
اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش بد از منست که گویم نکو نمی آید
گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی آید
گمان برند که در عودسوز سینه من بمرد آتش معنی که بو نمی آید
چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست چه مجلسست کز او های و هو نمی آید
به شیر بود مگر شور عشق سعدی را که پیر گشت و تغیر در او نمی آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با لحنی آمیخته به شکوه و تسلیم، تصویرگر تقابل همیشگی میان زیبایی بی‌اعتنای معشوق و استقامت رنج‌آلود عاشق است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که عشق، نه یک انتخاب، بلکه سرنوشتی محتوم است که حتی با گذشت عمر و پیری نیز دست از سر جان عاشق برنمی‌دارد.

درون‌مایه اصلی شعر، اقرار به بی‌رحمی معشوق در کنار وفاداری ناگزیر عاشق است. سعدی در اینجا عشق را با تشبیهات ظریف و جان‌سوز، همچون آتشی نهفته یا سرشتی آمیخته با شیر مادر توصیف می‌کند که در وجودش ریشه دوانده و هیچ عاملی قادر به تغییر آن نیست.

معنای روان

تو را سریست که با ما فرو نمی آید مرا دلی که صبوری از او نمی آید

تو چنان غرور و سرکشی خاصی داری که در برابر من کوتاه نمی‌آیی و سر فرود نمی‌آوری، و من نیز دلی دارم که دیگر طاقت صبر و قرار ندارد.

نکته ادبی: واژه سر در اینجا علاوه بر معنای عضوی از بدن، کنایه از غرور، لجاجت و سرکشی معشوق است.

کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که آب دیده به رویش فرو نمی آید

کدام چشمی در تمام طول عمرش تو را دید و تحت تاثیر زیبایی‌ات قرار نگرفت؟ در واقع هر کسی که تو را می‌بیند، ناگزیر به گریه می‌افتد و اشک از چشمانش سرازیر می‌شود.

نکته ادبی: آب دیده استعاره از اشک است. این بیت نشان‌دهنده تاثیر عمیق جمال معشوق بر هر بیننده‌ای است.

جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید

تنها ایرادی که می‌توان بر زیبایی بی‌نقص تو گرفت، این است که در وجودت ذره‌ای مهربانی و دلسوزی نسبت به عاشق نیست.

نکته ادبی: طبع و خو به معنای سرشت و خلق‌وخوی درونی است که در اینجا به فقدانِ صفتِ مهربانی در آن اشاره شده است.

چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت بر اوفتاده مسکین چو گو نمی آید

چه ستم بزرگی که موهای سیاه و تاب‌دارت مانند چوب چوگان عمل می‌کند و منِ عاشقِ بیچاره را همچون گوی در میدانِ بلا می‌غلتاند.

نکته ادبی: خم چوگان زلف، تشبیهی معروف در ادبیات کلاسیک است که تاب زلف را به انحنای چوب چوگان تشبیه می‌کند.

اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش بد از منست که گویم نکو نمی آید

اگر هزاران آسیب و درد از سوی تو به دلِ زخمی من برسد، باز هم اگر من گله کنم که این کار تو خوب نیست، مقصر خودم هستم که از عشقِ تو سخن می‌گویم.

نکته ادبی: دل ریش به معنای دلِ مجروح و آسیب‌دیده است. شاعر در اینجا نوعی خودسرزنش‌گری را بیان می‌کند.

گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی آید

اگر تصمیم بگیرم که دیگر از تو سخنی نگویم و زبانم را از گفتگو درباره تو کوتاه کنم، به این دلیل است که می‌دانم این حرف‌ها هیچ نتیجه‌ای در بر ندارد و تو را نرم نمی‌کند.

نکته ادبی: زبان امید، اضافه استعاری است؛ گویی امید زبانی دارد که با آن از محبوب سخن می‌گوید.

گمان برند که در عودسوز سینه من بمرد آتش معنی که بو نمی آید

مردم گمان می‌کنند که آتشِ عشق در درونِ سینه‌ی من خاموش شده است، چون نشانه‌ای (مانند بوی سوختن یا دود) از آن به بیرون درز نمی‌کند.

نکته ادبی: عودسوز به معنای مجمر یا ظرفی است که در آن عود می‌سوزانند. سینه به عودسوز و عشق به آتشِ درون آن تشبیه شده است.

چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست چه مجلسست کز او های و هو نمی آید

چه عاشقی است که فریادِ دردمندانه ندارد؟ و چه مجلس و محفلی است که از صدای شور و حال و غوغای عاشقان خالی باشد؟

نکته ادبی: های و هو نمادی از شور و حال و ابرازِ بیرونیِ عشق است که شاعر فقدان آن را نشانه‌ی بی‌عشقی می‌داند.

به شیر بود مگر شور عشق سعدی را که پیر گشت و تغیر در او نمی آید

شاید این شورِ عشقِ سعدی با شیرِ مادر در وجودش آمیخته شده است که حالا با اینکه پیر شده، ذره‌ای در حال و هوای عاشقانه‌اش تغییر ایجاد نشده است.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل یا باورِ کهنِ آمیختگیِ خصلت با شیرِ مادر که نشان‌دهنده ذاتی و ابدی بودنِ صفتی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خم چوگان زلف

تشبیه زلفِ سیاه و پرتاب به انحنای چوب بازی چوگان برای نشان دادنِ سرکشی و سلطه‌گری معشوق.

استعاره عودسوز سینه

تشبیه سینه به ظرفی که در آن آتشِ عشق (مانند عود) می‌سوزد.

تمثیل به شیر بود مگر

اشاره به آمیختگی عشق با سرشت و وجودِ شاعر از آغاز تولد (شیر مادر) برای ابدی نشان دادن آن.

استفهام انکاری چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست

پرسشی که پاسخ آن منفی است، برای تاکید بر اینکه عاشقِ واقعی باید فریاد و شور داشته باشد.